Vincent Van Gogh

ونسن ونگوگ یکی از کسانی بود که سفر زنده‌گی را ازطریق شاهراه در پیش نمیگیرند، یعنی جادهیی که هموار شده و قافلهی بشریت عادی آن را میپیماید آرام آرام و بیدغدغهیی، به پایان میرساند.

مردانی چون ونگوگ به کوره راهی باریک و سنگلاخی پای مینهند، راهی سردرگم و پیچ در پیچ که از هیچ سو به مقصد نمیرسد و در واقع مقصد اینان دست نیافتنی است زیرا سر خود را بلند نگاه میدارند و بر افق پهناور و دور، نظر می دوزند هرچه پیشتر میروند، افق دورتر مینماید.

 سرگذشت ونسان ونگوك ـ نقاش هلندی

اثر ایرونیگ استون

زیبایی

زیبایی از درد زاده میشود.

هر حقیقتی گرچه زشت باشد، زیباست. ما همهچیز را از طبیعت قبول میکنیم. در حقیقت، هرچند هم که خشونتآمیز باشد، بیشتر زیبایی است تا در دروغی قشنگ.

هرچیزی که زیبا جلوه کند، زیبای واقعی، حقیقی نیز هست.

مرد و زن زیبا هستند حتا اگر دلال محبت یا فاحشهای باشند.

 

رنج و زندهگی


هیچگاه نباید رنج را از میان برد، تنها رنج است که هنرمند را وا میدارد که بهحد کمال، احساسات خود را بیان کند.

رنج کشیدن بدون شِکوهکردن، یگانه درسی است که باید آموخت.

رنج زیباست برای آن که عمیقترین احساس روح آدمی است.

آدمی که هیچوقت بدبخت نبوده، چیزی برای نقاشی کردن ندارد. خوشبختی چیز ملالآوری است. فقط برای گاوها و تاجرها خوب است. هنرمند در درد اعتلا پیدا میکند.

چهگونه است بیشتر مردمی که توانایی مالی دارند، شعور شناسایی اشیای اصیل و عالی را ندارند؟ برای آنکه پول، آنها را بیتمیز ساخته است. چرا مردم فقیر که واقعن توانا به تمیز هنرعالی هستند، آن قدر پول ندارند که حتا عکسی بخرند و اتاق خود را به آن زینت دهند؟

شما نمیتوانید برای همیشه دربارهی چیزی یقین داشته باشید. فقط باید شهامت و قدرت داشته باشید که آنچه را گمان میبرید درست است، انجام دهید. ممکن است طوری شود که اشتباه از آب درآید ولی شما دست ِکم کوشش خود را کردهاید و آنچه مهم است، این است که باید مطابق عقل و تشخیص خود عمل کنیم و قضاوت و ارزش نهایی آن را به خدا واگذاریم.

اگر شما در این لحظه یقین دارید که میخواهید خالق خود را بهنحوی خدمت کنید، همین اعتماد بس است که در آینده راهنمای شما باشد، به همین اعتماد داشته باشید و تردید نکنید.

هیچ نگفتن بهتر از سُست گفتن است.

کسی که دوست میدارد، زندهگی میکند. کسی که زندهگی میکند، کار میکند و کسی که کار میکند نان در میآورد.

یکی از بدترین بدبختیهای کوچک زندهگی بشری این است که نمی تواند برود کسی را که دوست دارد ببیند.

من و شما یک ویژه‌گی مشترک داریم و آن اینکه انگیزههای خود را در قلب مردم میجوییم و یک نقطهی مشترک دیگر نیز در میان ما هست و آن تمرین کردن از روی نمونههای زنده است، از روی واقعیت.

اگر گرسنهگی و درد بتواند یک مرد را بکشد، آن مرد قابل این نیست که کسی نجات‌اش دهد.

 

هنرمند

همیشه طبیعت اول دربرابر هنرمند مقاومت میکند. برعکس هر چه آدم بجنگد، پیروزی به مذاق‌اش خوشتر میآید.

آنچه مهم است کیفیت کوشش و پایمردی به آرزوست نه کیفیت آثار هنرمند.

تنها هنرمندانی که به این زمین تعلق دارند، کسانی هستند که نه خدا و نه شیطان قادر است آن ها را بکشد مگر تا موقعی که هرچه میخواهند بگویند، گفته باشند.

آیا معنی هنرمند بودن «فروختن» است؟ من خیال میکردم هنرمند کسی است که دایمن میجوید بدون این که کاملن بیابد. فکر میکردم مفهوم آن مخالف ِ«می دانم، آن را یافتم» است، وقتی میگویم که من هنرمندم، فقط مقصودم این نیست که جستوجو میکنم، تکاپو میکنم و از ته دل به آن می پردازم.

زنده‌گی نیز خلاء بیانتهای نومید کنندهی علاجناپذیر خود را در برابر ما باز میکند. خلائی که مثل پردهای خالی، هیچ چیز در آن وجود ندارد ولی مردی که ایمان و فعالیت، محرک اوست، از این خلاء باکی ندارد. میرود جلو، میسازد ، خلق میکند و آن گاه دیگر پرده خالی نیست بلکه از باروری سرشار و وجودی گرانبار است.

 

عشق و دوست داشتن


دوست داشتن آسان است. کاری که مشکل است این است که کسی آدم را دوست بدارد و این مهم نیست که کسی آدم را دوست بدارد، آنچه مهم است این است که خود آدم کسی را دوست بدارد.

کینه نوع مبهمی از عشق است، گاهی میتواند احساس وظیفهای نیرومندتر از آنچه بزرگترین عشقها میآفرینند، برانگیزد.

باید زنی در تو بدمد تا مرد شوی.

عشق نمک زندهگی است. عشق باید باشد تا آدم طعم عمر را بچشد.

 

مریم - مجله اپیزود ، شماره‌ی چهل

بیست‌ودوم فروردین ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved