|
ا دور ریختن زباله منشی یکی از آژانسهای تبلیغاتی، همه شب وقتی به منزل باز میگردد، ابتدا به سگاش غذا میدهد و بعد از اینکه خودش غذا خورد، لحظاتی در آینه به خود نگاه میکند، ابرویی برمیدارد، مژههایش را آرایش میکند و به لباش رُژ میمالد، شانهای به موهای کوتاهاش میکشد و آنها را مرتب میکند. بعد از اینکه نگاه دقیقی بهخود میاندازد، به سمت در میرود. سگ او به همهی این کارها عادت دارد. اتفاقی است که همه شب میافتد. او میبیند که ارباباش در را میگشاید، از منزل بیرون میرود و در پشت سرش بسته میشود. خانم منشی از پلهها پایین میآید و به خیابان میرسد و آنجا به کنار زبالهدانی میرود تا پاکت زباله را دور بیندازد. بعد در انتهای خیابان چشم به پارک میدوزد، انگار قرار است که کسی را ببیند. کمی دیرتر دوباره ازپلهها بالا میرود تا به آپارتماناش برود، جایی که سگاش نزدیک در، انتظار او را میکشد. همسایهگاناش نمیدانند که چرا او قبل از دور ریختن زباله آرایش میکند. حقیقت این است که او امیدوار است یکی از این روزها، شوهرش که افسر ارتش است بازگردد. شوهرش سالها پیش در جریان یک اقدام نظامی مفقودالاثر شده است. گاه به ذهن این زن میرسد که امیدی باقی نمانده، با این حال هنوز امیدوار است و بههمین جهت میخواهد منزلاش همیشه مرتب و خودش همیشه آراسته باشد. انسان باید تلاش کند که از زبالههای شخص خود نیز خلاص شود، منظورم زبالههای داخل منزل نیست، منظورم زبالههای ذهن انسان است. زبالههای ذهن انسان ناشی از رنجش، ترس، تردید و دودلی است، این زبالهها روح و روان انسان را آغشته میکند. آرایش چهره مانند کاری که خانم منشی میکرد، بسیار ساده است. زدودن و نظافت کردن خانه نیز آنقدرها دشوار نیست. در دور ریختن زبالههای ذهن تلاش کنید. زبالههای ذهن را به گذشتهها پرتاب کنید و برای همیشه از آن فاصله بگیرید. برای اینکه در زندهگی برنده شوید، باید از نقصها و عیبهای خود نهراسید. باید آنها را بشناسید و سرکوبشان کنید.
رها ماندگار - مجله اپیزود ، شمارهی چهل بیستودوم فروردین ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |