پریانی از دریاها شبانه به ساحل آمدند

مثل جلبک‌هایی که هنوز لگدمال نشده‌اند

مثل ترانه‌هایی که هنوز به‌گوش نرسیده‌اند

مثل خواب‌های ندیده

سبزهای نروییده.

 

کاش صدایی مردمان را خبر می‌کرد

به‌گمان‌ام این‌ها

همان سلام‌های نیامده اند

همان دعاها و حاجت‌ها

همان نیمه‌های گم‌شده‌ی ما

 

عجالتن بگویید باران نبارد

ماه مدار عوض نکند

ماهی‌ها سرک نکشند

هرزه‌بادها به کوچه‌ی ایام نریزند.

 

این سعادتی‌ست

که بی‌حرف پیش

فقط یک‌بار در خانه را می‌زند.

 

شبانه با هیئت پریانی از دریاها

که همان سلام‌های نیامده‌اند

همان دعاها و حاجت‌ها

همان نیمه‌های گم‌شده‌ی ما!..

 

 

گام‌های تو

تبسم شرمگین صدای من است

در بیهوده‌گی زمان

گمان مبر که خاموش‌ام

در این کرانه‌ی شوق

صدای روشن آب

هشیاری عشق را

فریاد را

و تو

در غفلت‌های مکرر خیال

از ابهام لحظه‌های غربت

حرف می‌زنی

و خیره می‌شوی

به رقص نقره‌گون سپیدارها در باد

تو مثل زورقی بی‌سرنشین

نشسته‌ای بر تقدس دریاها

و امواج

تو را می‌برد به سرزمین نور

نگاه کن

صخره‌های ادراک، زمان را

برای تو تفسیر می‌کنند

و صیاد دل‌اش را

به جای می‌گذارد

ماهی از زنده‌گی چه می‌‌داند؟

آب، بقای تبسم ماهی‌هاست

و صدای تو

امید بشارت به دویدن‌های مداوم من!...

 

به شیشه‌های پنجره‌ها

ضربه‌ای به نرمی

باید خبر رساند.

 

جمعی فرونهفته دل‌ودیده را به خواب

جمعی خراب باده‌ی مسموم زنده‌گی

مدهوش ِبودِ خویش

جمعی به حیرت‌اند.

 

مبهوت از این خرابی و زان خواب

با صدهزار واژه‌ی گلگون

صدا زدم

یک تن زبان‌بریده دری را گشود و

گفت:

خواب است خویش ما!

روزی دگر بیا!...

 

 

مجله اپیزود ، شماره‌ی چهل

بیست‌ودوم فروردین ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved