سال 1898 ، سال تولد ستاره‌ی شعر آندلس و در همان حال یکی از نامدارترین شاعران جهان فدریکو گارسیا لورکا بود، شاعری که در واقع زنده‌گی،  ادبیات، موسیقی و حتا مرگ‌آش از پیچیده‌گی خاص و منحصر به‌فردی برخوردار است.

لورکایی که در خانواده‌ای کوچک اما ثروت‌مند در روستای فونته‌واکه‌روس (Fuente vaqueros  ) در چندکیلومتری شمال‌شرقی شهر گرانادا به‌دنیا آمد. خانواده‌ی وی از مالکین بزرگ زمین در روستای خود بودند، پدری مرفه و مادری تحصیل‌کرده‌ی فدریکو را در ابتدای زنده‌گی همراهی می‌کردند،   فدریکو در کودکی دچار نوعی بیماریی شد که تا چهار ساله‌گی با آن دست و پنجه نرم کرد در این مدت آوازهای کولیان را می‌شنیده و داستان‌های آن‌ها تنفا مونس و سرگرمی او بود. ( شاید همین دوران باعث علاقه‌مندی عجیب لورکا به سنت‌های عمیق آندالس شد.) 

در همین زمان بود که لورکا توسط مادر با موسیقی آشنا شد و در مدت کوتاهی چنان در نواختن پیانو و تا حدودی گیتار متبحر شد که همه‌گان او را از نوابغ آینده‌ی موسیقی اسپانیا می‌پنداشتند. اما درگذشت معلم موسیقی‌اش ( ۱۹۱۶ ) چنان وی را تحت تاثیر قرارداد که نوازنده‌گی موسیقی را تقریبن تا آخرعمر کنار گذاشت .  

زمان به‌سرعت بی‌تابی خود برای خلق نابغه‌ی جوان را نشان می داد و به‌زودی خانواده باید مقدمات تحصیل فدریکو را فراهم می‌نمود. هرچند لورکا در مدرسه هیچ پیشرفتی نکرد اما تمامی شواهد بیانگر نبوغ استثنایی او و تفاوت فاحش این کودک با سایر هم‌سالان‌اش بود .

در سال 1909 پدر، خانواده را به شهر گرانادا کوچ داد و در واقع مهاجرت، نقطه‌ی آغاز رشد و نمو لورکا را رقم زد . در گرانادا لورکا به محفل‌های هنری محلی راه یافت و این رابطه روز‌به‌روز عمیق و عمیق‌تر می‌شد، خود لورکا بعدها اعلام کرد که همین محفل‌ها باعث آشنایی او با سنت‌های اصیل آندلس شد. سنت‌هایی که لورکا همیشه عاشقانه به آن‌ها می‌پرداخت و سعی در حفظ آن‌ها می‌کرد .

او هیچ‌گاه خود را از عامه‌ی مردم جدا نکرد و علاقه‌ی خود به فرهنگ مردمی را همیشه نشان می‌داد، فرهنگی که الهام‌بخش او در خلق بسیاری از شاه‌کارهای هنری‌اش شد، به‌ویژه در کتاب‌های ترانه‌های کولی( Rmancero Gitano ) 1928 ) و ترانه‌های کانته‌خوندو (Pomea Del Cante Jando )1931 ) .

گارسیا لورکا اولین مجموعه‌ی شعرهای خود را با نام Impresiones y Paisajes در سال 1918 منتشر کرد، این اثر اگرچه مورد استقبال وسیع عمومی قرار گرفت اما به لحاظ مالی برای لورکای جوان موفقیتی دربر نداشت. درست در همین زمان بود که او به شکل‌دهی انجمن‌هایی با نام Granada,s  Art,s  Glub  (کلوپ‌های هنری گرانادا ) پرداخت و فعالیت در همین کلوپ‌ها بود که باعث شد در سال 1919 زمانی که لورکا به ناحیه‌ی معروف Residencia De Estudianotes مادرید رفت دارای شخصیت و جایگاه هنری بسیار مستحکم و قوی باشد .

او در مدرسه‌ی فلسفه‌ی دانشگاه مادرید ( Current day universidad complutense de madrid ) با ستاره‌گانی که بعدها از تاثیرگذارترین  اشخاص  در هنراسپانیا  محسوب شدند آشنا شود، ستاره‌گانی نظیر :  لوئیس بونوئل  (Luis Bunuel  ) و  سالوادور دالی ( Salvador Dali ) در همین دوران برخورد تصادفی لورکا با کارگردان مطرح مادریدی گرگوریو مارتینز سی‌یرا ( GregorioMartinez Sierra ) و تشویق‌های این کارگردان بزرگ باعث شد او اولین نمایش‌نامه‌ی خود با نام دوران نحس پروانه‌ها  (el malificio de la mariposa)  را بین سال‌های 1919 تا 1920 بنویسد و با همکاری گروهی از دوستان هنرمند خود آن را به روی صحنه ببرد .

این اثر به یک عشق غیرممکن بین یک سوسک و پروانه  می‌پرداخت. اما این اثر پس از حدود چهار ساعت اجرا با کم‌لطفی و تمسخر تماشاگران قدرناشناس روبه‌رو شد و همین عامل باعث شد دید «لورکا» نسبت به تماشاگران تئاتر تا آخر عمر عوض شود، البته بعدها«گارسیا لورکا» گفت که برای همیشه این نمایش‌نامه را از خاطر برده و اولین نمایش‌نامه‌ی خود را ماریانا پینه‌دا ( Mariana Pineda ) ( سال 1927 ) معرفی می‌کرد.

سال‌ها به‌سرعت برای لورکای جوان می‌گذشت و او به‌طور روزافزونی در هنر واندیشه‌های تازه‌ی اسپانیایی غرق می‌شد دراین مدت او آثاری نظیر ترانه‌هاCanciones و ترانه‌های کولی Romancero Gitano 1928 که البته در سال 1953 با نام Gypsy Ballad ترجمه شد، را خلق کرد. این آثار از جمله شناخته‌شده‌ترین آثار او محسوب می‌شوند .

در سال 1927 لورکا دومین نمایش‌نامه‌ی خود با نام ماریانا پینه‌دا Mariana Pineda  که تدراک صحنه‌ی آن برعهده‌ی سالوادور دالی بود را در بارسلونا به‌روی صحنه برد. این نمایش‌نامه با استقبال بی‌نظیری روبه‌رو شد که لورکا را به آینده‌ی هنری خود بسیار امیدوار کرد.

اما او قبل ازاین نمایش‌نامه ، نمایش‌نامه‌ی دیگری با نام همسرعجیب و غریب کفاش را در سال 1926 به رشته‌ی تحریر در آورده بود که این اثر عملن تا اوایل دهه‌ی 1930 به‌روی صحنه نرفت، این اثر داستانی کمدی بود از رابطه‌ی یک زن عشوه‌گر و بهانه‌گیر با یک کفاش زن‌ذلیل و بی‌خیال.

در اواخر دهه‌ی بیست، لورکا با افسرده‌گی رو به افزایشی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، شرایطی که بعدها با پنهان کردن ناموفق رابطه‌ی هم ج.ن.س بازی وی از خانواده و دوستان، وضعیت وخیم‌تری به‌خود گرفت و او که درست در همین زمان تحت تاثیر موفقیت اثر Romancero Gitano خود قرار گرفته بود با دوگانه‌گی شخصیتی متفاوتی روبه‌رو شد.( شخصیت شاعر و نویسنده‌ای موفق که مجبور بود در محافل عمومی حفظ‌اش کند و وجدانی آزرده که در خلوت به‌شدت عذابش می داد. ) و همین دوگانه‌گی شخصیتی باعث جدایی او از دوستان و نزدیکان‌اش شد.

جدایی که روزبه‌روز در حال افزایش بود، زمانی به نقطه‌ی اوج رسید که سورئالیست‌هایی نظیر دالی و بونوئل با همکاری هم در سال 1929  فیلمی با نام  Un chien andalou( یک سگ آندالوسیایی ) را ساختند. لورکا به‌شدت به این فیلم حمله‌ور شد واین فیلم را توطئه‌ای شرورانه علیه خود حساب کرد و در واقع همین فیلم باعث جدایی لورکا با سالوادور دالی شد و این در شرایطی بود که دالی در حین همین فیلم با همسر آینده‌ی خود آشنا شد، دختری به نام Gala که بعدها باهم ازدواج کردند .

اما لورکا که با دوستان صمیمی خود قطع رابطه کرده بود، آخرین ضربه را در رابطه دوستانه‌اش را از ایملیو آلاردن(Emilio Alarden  ) مجسمه ساز خورد، زیرا رابطه‌ای پرشور و شوق اما یک طرفه را با ایملیو برقرار کرده بود که این دوستی هم به‌شدت در حال پایان یافتن بود. تاثیرات بد روحی این حوادث به شدت لورکا را عذاب می داد. آگاهی از این مشکلات سبب شد خانواده‌ی لورکا او را برای تغییر روحیه در تابستان سال 1929 تا 1930 با یک تور بلند مدت به امریکا بفرستند .

گارسیا لورکا در شهر نیویورک در مدرسه‌ی مطالعات عمومی دانشگاه کلمبیا برای مدت کوتاهی مشغول تحصیل شد ولی به‌شدت خود را در این شهر غریبه دید به همین دلیل به سرزنش از شهر نیویورک با معماری‌های سرد و بی‌روح‌اش پرداخت و در همین زمان مجموعه شعری با نام شاعر در نیویورک ( Poeta en Nueva York ) را در همین شهر خلق کرد از لحن اشعار این مجموعه می‌توان به‌خوبی بیگانگی لورکا با فرهنگ امریکا و تنهایی او در کنار هم‌دردی با سیاهان این کشور را به‌خوبی حس کرد. او در این زمان دو نمایش‌نامه یا بهتر است بگوییم دو شاه‌کار هنری با نام‌های Asi que pasen cinco anos  و El publico  که فراتر از زمان خود بودند را خلق کرد، نمایش‌نامه‌هایی که به علت درک پایین عموم مردم تا سال 1970 به چاپ نرسیدند و اوخود هیچ‌گاه انتشار این دو اثر را ندید .

بازگشت لورکا در سال 1930 مقارن بود با فروپاشی حکومت دیکتاتوری Primo de Rivera و تاسیس دوباره جمهوری اسپانیا. در سال 1931 لورکا به عنوان کارگردان گروه تئاتر دانشجویی شناخته شده به‌نام    Teatro Universitario la Barraca( معروف به کلبه )مشغول به‌کار شد.

بودجه‌ی لازم برای گروه آن‌ها توسط وزیر آموزش عالی جمهوری اسپانیا تامین می‌شد که این بودجه خرج سفر به نواحی روستایی و دورافتاده‌ی اسپانیا به‌منظور جذب تماشاگرانی که می‌توانستند تفسیرهای جدید و بنیادی از تئاتر کلاسیک اسپانیا داشته باشند می‌شد. لورکا در این گروه درکنار کار کارگردانی، به ایفای نقش هم می‌پرداخت در حین انجام این سفرها با گروه  Teatro Universitario la Barraca لورکا مشهورترین نمایش‌نامه‌های خود که درواقع یک مجموعه شامل سه داستان ( trilogy ) بود با نام‌های عروسی خون( Bodas de sanger ) ، یرما (Yerma) و La casa de Bernarda Alba  را نوشت.

او تئوری‌های خود را در مورد آفرینش و اجرای هنری در یک سخنرانی معروف با عنوان نمایش و تئوری Duende  بیان کرد ، این سخنرانی اولین بار در سال 1933 در بوئنس آیرس و سپس در هاوانا ایراد شد. در این سخنرانی‌ها لورکا در مورد این‌که یک هنرمند بزرگ بودن بسته‌گی به آگاهی روشن از مرگ، ارتباط با وطن و تصدیق محدودیت شعور دارد را به بحث گذاشت .

درهمین زمان بود که لورکا اولین نمایش از سری نمایش‌نامه‌های trilogy روستایی خود را با گروهTeatro Universitario la Barraca به نمایش می‌گذاشت البته شرایط نسبت به قبلً برای این گروه سخت‌تر شد زیرا کمک‌های مالی دولت به این گروه در سال 1934 با روی کار آمدن دولت جدید به نصف تقلیل یافت و ادامه‌ی این روند  باعث زوال گروه Teatro Universitario la Barraca شد تا این‌که گروه، آخرین اجرای خود را در اپریل 1936 به مردم عرضه کرد و پس از آن از هم پاشید. 

در ماه‌های قبل از مرگ‌اش ( خانه‌ی برنارداآلبا ) شاه‌کار نمایشی او پایان یافت. در این سال اسپانیا روزگار سختی را می‌گذراند. جنگ‌های داخلی منجر به دخالت ژنرال فرانکو و ‌راست‌های افراطی شد. البته کمک  ایتالیا و آلمان نیز باعث شد به‌سرعت جمهوری نوبنیاد اسپانیا درهم شکند.

لورکا مانند هزاران انسان دیگر قربانی این جنگ شد. چند روز قبل از آن‌که افراد فرانکو دست‌شان به لورکا برسد دوستی به لورکا پیشنهاد کرد به مادرید برود و از آن‌جا به فرانسه یا امریکا مهاجرت کند و لورکا پاسخ داد « من یک شاعرم. آن‌ها شعر را نمی‌کُشند. » و تندروهای اسپانیا در صبح نوزدهم سپتامبر 1936 او را بیرون شهر تیرباران کردند. محل دفن او برای همیشه پنهان ماند و کسی نمی‌داند در کجا به خاک سپرده شد، اماامروزه لورکا برای همه چهره‌ای شناخته شده و بزرگ است .

پایگاه اینترنتی فلامنکونیوز، پایگاه تخصصی گیتار فلامنکو

 

 مجله اپیزود ، شماره‌ی چهل

بیست‌ودوم فروردین ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved