|
- مهر: سابقهی تشکیل گروه موسیقی کامکار به چه دورانی برمیگردد؟ - هوشنگ کامکار: پدر خانوادهی ما موزیسین و رهبرارکستر نظام بود و مانند بسیاری از هنرمندان آن زمان به دلیل مخالفتهای پدرش سازهای بسیاری را از دست داده بود، اما علاقهی او موجب شد تا موسیقی را از دست ندهد. او پس از تحمل سختیهای بسیار، ویولن را به عنوان سازاصلی خود انتخاب کرد و رهبری ارکسترهای بزرگ مثل ارکستر بزرگ نظام رضاییه (ارومیه) را بهعهده گرفت و همچنین کلاسهای موسیقی را در«سنندج» تشکیل داد و من به عنوان نخستین فرزند خانواده، به محض اینکه به سن مناسب برای ساز زدن رسیدم به یکی از کلاسهای پدر رفتم و پس از آن هریک از برادران و خواهرم نیز به این کلاسها آمدند. پس از تشکیل ادارهی فرهنگوهنر، پدرم در آن مشغول بهکار شد و گروههای موسیقی ویژهی بزرگسالان، بانوان و خردسالان را تاسیس کرد و در ادامهی این روند برای بچههای خود گروهی را تشکیل داد و مدام مشغول تمرین ما بود. خوب یادم هست که شبها در حیاط خانه به ما تمرین می داد و همسایهها بالای بامهای مشرف به حیاط خانهی ما میآمدند و تمرینهای دوران کودکی ما را از نزدیک نظاره میکردند.
- با این اوصاف شما، خواهر و برادران شما جزو خوششانسترین موزیسینها هستید که نه تنها سازهایتان شکسته نشد بلکه پدری داشتید که هم ساز به دستتان داد و هم دستگیری کرد. - پدرم تمام دستمزد خود را میداد تا برای هریک از ما ساز بخرد. تنها آرزوی پدرم این بود که گروهی پایدار از خود به یادگار بگذارد و تنها وصیتی هم که کرد این بود که هنر موسیقی را در خانواده حفظ کنیم. ما هم همهی تلاش خود را کردیم تا این اتفاق بیفتد و خوشبختانه این هنر نه تنها در خانواده، بلکه در میان نوههای این مرد بزرگ رواج پیدا کرده و حالا افسوس میخورم و میگویم که ایکاش امروز بود ومیدید که گروه خانوادهی کامکار به واسطهی سازی که او به دستمان داد، جهانی شده است.
- چهطور شد از سنندج به تهران آمدید؟ - به دنبال جریانات انقلاب به تهران آمدم و بعد از آن برای تحصیل در حوزهی موسیقی به امریکا رفتم. پس از آن هم برادران و خواهرم به همراه پدر و مادر به تهران آمدند که بعد از ورود آنها، هستههای اصلی گروه«شیدا» و «عارف» تشکیل شد در آن دوران «محمدرضا لطفی» در گروه بزرگسالان «حسن کامکار» مشغول بود که با ازدواج با خواهر من حضورش در بین «کامکار»ها رسمیت یافت و به صف شیداییان پیوست و از همان دوران بود که فعالیت در حرفهی موسیقی را بهطور جدی دنبال کردیم.
- شما هم در گروه شیدا فعالیت داشتید یا از همان ابتدا به «لطفی» سپرده شد؟ - پدرم وقتی که به تهران آمد تمام زندهگی خود در سنندج را فروخت و پول آن را به«لطفی» تقدیم کرد، با این نیت که گروه«شیدا» و «عارف» به طور جدی کار خود را آغاز کند و بعد از آن من و«لطفی» سیستم و لوازم مورد نیاز را خریداری کردیم. درواقع تمام هستی چند سالهی پدرم صرف این گروه شد ولی متاسفانه در حال حاضر شاهد هستیم که هیچ اسمی از پدرم برده نمیشود. درواقع کسانی که از گروه«شیدا»ی آن زمان باقی ماندند یک نکتهی مهم را فراموش کردهاند که مدیون پدر من هستند. البته این اسم بردنها و یاد کردنها برای گروه«کامکار» مهم نیست چرا که به اندازهی کافی رشد کرده و در دنیا شناخته شده است.ا
- با این اوصاف پدر شما مردی تاثیرگذار در حوزهی موسیقی کُردی و فارسی بوده است؟ - این سخن ادعای بیهوده نیست زیرا تاریخ میداند که او مردی تاثیرگذار در جریان موسیقی ایرانی وموسیقی فولکلور کُردی بوده است. در واقع سختکوشی و جدیّتی که در کار داشت، یکی از نکات مهم در راه پیشرفت او بود. یکی دیگر از خصوصیات بارز پدر حفظ شخصیت،عزت نفس و نفروختن هنر خود به هر قیمتی بود.
- به شناخته شدن گروه«کامکار» در دنیا اشاره کردید، رمز موفقیت و ماندگاری این گروه چیست؟ - یکی از ویژگیهای گروه«کامکار» این است که هریک از ما، در کار خود متبحر و از نظر تکنیک و خلاقیت نوزاندههای پُرتوانی هستیم و از سوی دیگر بهجرات میگویم که خیلی از نوازندههای فعال در سایر گروهها از دامن این گروه رشد کردهاند. از سوی دیگر، درست است که اعضای گروه کامکار روابط خانوادهگی با هم دارند و همچنین فرزندان هر یک از ما به فراخور حال خود به گروه آمدند، اما جدا از بحث فامیلی فکر میکنم که ما برادران و به همراه تنها خواهر خود افرادی استثنایی از نظر محبت، عشق و علاقه به یکدیگر هستیم و این وابستهگی درونی است که از پدر و مادر به ارث بردهایم و حاضریم از همهی دارایی و وجود خود برای یکدیگر گذشت کنیم. بنابراین به عقیدهی من مجموع این عوامل است که موجب شده موسیقی گروه«کامکار» خودش را نشان دهد. البته در این رهگذر انتقادها را با جان و دل میپذیریم و نکتهی دیگر اینکه ما تنها گروهی هستیم که هیچ حامی جز خدا نداریم.
- اجرای مقامهای کُردی یکی از ویژهگیهای گروه شما نزد مخاطب است، آیا وفادارماندن به زبان مادری باعث اجرای ملودیهای کُردی شده و یا از ابتدا هدف دیگری را هم دنبال میکردید؟ - گروه«کامکار» در فرهنگ موسیقی کُردی ابداعی کرده که به نوعی موجب مانگاری ملودیهای کُردی شده است، به این معنا که این نوع موسیقی با همهی قدرت بیانی که داشته، در گذشته تنها در مراسم غیرررسمی مطرح بوده و کسی پولی برای اجرای زنده موسیقی کُردی پرداخت نمیکرد، اما ما از ابتدا در کنار موسیقی فارسی تصمیم گرفتیم موسیقی کُردی را به شکل درست ارایه دهیم تا شاید از این حالت بیرون آید. درواقع این موفقیت جدا از زبان مادری، دانشی بود که تک تک اعضا از موسیقی داشتند چرا که از ابتدا سعی کردیم موسیقیهایی که از قدیم بهجا مانده را استفاده کنیم و پس از آن آثاری با ملودیهای کُردی نوشتیم که مورد استقبال قرار گرفت.
- یکی از نکات بارز در عرصهی موسیقی، حضور موسیقیدانان صاحبنام در چند سال اخیراست که البته در کنار این حضور، مشکلات، حرفها و حدیثهای بسیاری نیز بهوجود آمده است. نظر شما بهعنوان مدیر هنری گروه کامکار دربارهی مسایل کلی هنرموسیقی چیست ؟ - به عقیدهی من بخش بزرگی از مشکلات آهنگسازان و نوازندهگان و همهی کسانی که در عرصهی موسیقی فعالیت میکنند طرز تفکر، هدف و اینکه چه چیزی از موسیقی میخواهند برمیگردد، اما متاسفانه باید متذکر شوم که اکثر هنرمندان بهخصوص کسانی که به درجات عالی هنری دست یافتهاند از مسیر اصلی دور مانده و محتوا و همچنین داشتن اندیشهی نو در اجرای آثارشان را از دست دادهاند. از سوی دیگر کیفیت اجرای این هنرمندان صاحبنام در کنسرتهایشان از بین رفته و دیگر برای هنرمند اهمیتی ندارد که با چه تیمی کنسرت میدهند و تنها هدفشان این است که سالی دوبار آن هم به مدت پنج شب با انگیزههای مالی، کنسرتی را اجرا کنند فقط برای اینکه فراموش نشوند و بگویند که هنوز روی صحنه حضور دارند. به عنوان مثال، در سال گذشته در چندین کنسرت که همهی بزرگان موسیقی حضور داشتند به سختی توانستم برخی از آنها را تا زمان آنتراکت تحمل کنم و به نظر من همهی این کنسرتها در سطح بسیار ابتدایی برگزار شد. در واقع آثاری را که از این اساتید شنیدم از سطح تفکر و توقع مردم هم پایینتر بود . نکتهی تاسفبارتر اینکه همین هنرمندان در اوایل دههی شصت، کنسرتهایی جذاب با ملودیهای زیبا، تکنوازیهای بینظیر قطعات و تصانیف پُر محتوا و با تکنیکی را روی صحنه بردند، اما در حال حاضر در کنسرتهای این موزیسینها هیچ نشانی از زیبایی و شکوه کنسرتهای آن دوران نیست و این در حالی است که همین هنرمندان بهخصوص در حوزهی موسیقی سنتی وامدار شهرت اوایل انقلاب هستند.
- اما تصور عامه این است که این هنرمندان همچنان با قدرت همان دوران روی صحنه میآیند و از سوی دیگر همانطور که اشاره کردید این هنرمندان نوعی حس پدرخواندهگی نسبت به موسیقی ایران دارند. - این تصورعامه به دلیل حس نوستالژی است که نسبت به آن دوران وجود دارد وگرنه در شرایط حاضر همین اساتید دانشی افزونتر از گذشته را به مخاطب ارایه نمیکنند. بههمین دلیل داشتن این حس، نوعی خودخواهی است. در اروپا وقتی اساتید موسیقی به مرحلهای میرسند که متوجه می شنود شاگردانشان از آنها جلوتر هستند، خود را کنار میکشند و کشتی هنر را با همهی تجاربی که دارند به آنها واگذار میکنند و دست از فعالیت برمیدارند و اجازه میدهند که حس روزهای پرافتخار کاری خود در اذهان همچنان خوب باقی بماند. اما در ایران چنین چیزی مطرح نیست واقعیت امر این است که درحال حاضر برخی از افراد از افتخار سالهای گذشتهی خود استفاده میکنند و مردم را با ترفندهای مختلف به سالنها میکشانند و سیدیهای خود را به مردم قالب میکنند و بیجهت برای خود تبلیغ میکنند.
- تکلیف نوازندههای جوانی که پیشرفت خود را تنها در کنار اساتید بودن میبینند چیست؟ - این احساس از سرخوردهگی ناشی از عدم حمایت جوانان ایجاد میشود و برای پُرکردن این خلاء به اعتبار این موزیسینها پناه میبرند و این در حالی است که اگر شرایط رشد دوران انقلاب، برای هریک از آنها پیش آید بهخوبی میتوانند دراین عرصه فعالیت کنند.
- نوروزخوانی یکی از میراث کهن ولی فراموششدهی ما ایرانیان است که موسیقی نقش بسیاری در آن دارد برای احیای این سنت چه باید کرد؟ - یادم هست برخی ملودیهای کُردی یکماه قبل از نوروز توسط نوازندههای محلی با دُهل، سرنا، دوزله و دف نواخته میشد و با این موسیقیهای روستایی که همهگی برگرفته از دل طبیعت بود شادی میکردیم، بهخصوص شب چهارشنبهسوری تمام بامهای سنندج از آتش چهارشنبهسوری روشن میشد و در یکنگاه، شهر را روی آتش میدیدیم و بازیهای نوروزی مثل قاشقزنی با موسیقیهای خاص را انجام میدادیم و یا برخی از جوانهای ده به کوه بزرگ «آبیدر» میرفتند و مراسم آتشبازی را روی کوه برپا میکردند. اما افسوس از آن روزها تنها یاد و خاطرهاش باقی مانده است.ا گفتوگو از گروه موسیقی خبرگزاری مهر
مجله اپیزود ، شمارهی چهل بیستودوم فروردین ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |