استاد احمد پژمان در سال 1314 در شهر «لار» واقع در استان فارس به دنیا آمد. او با آموزش ویلن نزد حشمت سنجری ، پای به دنیای موسیقی نهاد و تئوری موسیقی را نزد «حسین ناصحی» آموخت . وی قبل از پایان تحصیلات متوسطه، نواختن ویولن را به خوبی آموخته بود و درزمانی که «حشمت سنجری» و «هایمو تویبر» رهبری ارکستر سمفونیک تهران را عهده دار بودند، عضو این ارکستر گردید. در سال 1964 با اخذ بورس تحصیلی عازم آکادمی موسیقی «وین» در رشته‌ی آهنگ‌سازی شد.ر

بودند. اThomas Christian David  و Alfred Uhl و Hans Jelineckاستادان وی در این دوره
 

 برخی از آثار«پژمان» در این دوره، چنان مورد توجه استادان وی قرار گرفت که توسط ارکستر سمفونیک رادیو تلویزیون دولتی وین اجرا گردید.ر

ا«پژمان» در سال 1976 برای ادامه‌ی تحصیلات عالیه به دانشگاه کلمبیا ( نیویورک) عزیمت نمود که از استادان وی تا پایان مرحله‌ی دکترا از  می‌توان نام برد.اValadimir Usachevsky و  Buelant Arel و  Jack Beesenآهنگ‌سازانی چون

از آثار پژمان در این دوران می توان کنسرتو برای نه ساز ( 1965 – 1344 ) ، راپسودی برای ارکستر ( 1966 – 1345 )ا

 اپرای جشن دهقان ( 1967 – 1346 ) ، اپرای دلاور سهند ( 1968 – 1347 ) ، نمایشنامه ی موزیکال سمندر و باله ی روشنایی را نام برد.ر

موسیقی هفت‌خوان رستم بر اساس نوشته‌ی «بهروز غریب پور» و با استفاده از اشعار حماسه سرای بزرگ ایران تصنیف شده که قسمت نمایش آن نوعی باله است که با کرنوگرافی خاص با الهام از مراسم سنتی زورخانه ترسیم شده است.ا

موسیقی هفت‌خوان، برداشتی نو از موسیقی سنتی زورخانه و موسیقی تصویری( موسیقی فیلم) است که با ترکیب سازهای الکترونیک تصنیف شده است.ا

در سراسر این اثر تم‌ها و ریتم‌های معروف سنتی زورخانه به گوش می‌رسد. مخصوصن شخصیت و حضور رستم –پهلوان ایران زمین- با تم مخصوص خود که در زورخانه ها اجرا می‌گردد، در ذهن مجسم می شود.ا

استفاده ی صحیح از سازهای کوبه ای ایرانی در کنار ادوات الکترونیک ، ریتم ها و هارمونی های متنوعی پدید آورده است که درک عظمت و زیبایی عمیق آن بسته گی به شناخت علمی از موسیقی خواهد داشت. هفت‌خوان از آخرین اثار احمد پژمان می باشد که در سبک عصر جدید «نیواج» قرار می‌گیرد.ا

از جمله آثار دیگر دیگر«احمد پژمان»، سراب است که گزیده‌ای است از موسیقی فیلم «شاه‌راه تمدن» ، فیلمی در مورد تاریخ ایران که آقای  شخصیت تلویزیونی معروف انگلستان، گوینده‌گی و تهیه‌کننده‌گی آن‌را عهده‌دار بود.اDavid Frost

 اجرا شده و ضبط آن در استودیوی معروفNational Philharmonic Londonاین اثر مجموعه‌ای است از آهنگ‌های کوتاه که توسط ارکستر  لندن انجام شده است.اAnvil Studio

در این مجموعه از سازهای کوبه‌ای ایران از قبیل دهل ، نقاره و به‌خصوص از ساز سنتور با ترکیب سازهای غربی، استفاده‌های جالبی شده است. در این قطعات به نحوی چشمگیر از موسیقی ردیف و آهنگ‌های بومی ایران بهره برداری شده و سعی بر این بوده که شنونده‌گان غربی را با موسیقی ایرانی آشنا کند.ا

 است که ضبط موسقس فیلم«ستاره‌گان» و «محمدرسول‌الله» از جمله کارهای اوست.اEric Tomlinsonصدابردار موسیقی سراب

از دیگر آثار«احمد پژمان»، تک‌سوار عشق است که برای نمایش نامه‌ی موزیکال همسرایی مختار، نوشته‌ی دکتر«عزیزی» تصنیف شده است و توسط گروه کُر ملی و و ارکستر سمفونیک ایران در تالار وحدت اجرا گردید.ا

پژمان در این اثر، از نظر رنگ‌آمیزی ارکستر، تلفیق شعر و موسیقی بر اساس ملودی و ریتم، با الهام از موسیقی ایران، تجربه‌ای متفاوت را به دنیای موسیقی هدیه کرده است. از برجسته‌گی‌های ویژه‌ی این اثر، استفاده از الگوهای ریتمیک برمبنای موسیقی ملی است. این در کنار مهارت پژمان در تصنیف آثار دراماتیک صحنه‌ای می‌باشد، مشخصه هایی والا با هویتی ایرانی.ر

دکترپژمان در گفت‌وگویی به سال 1371 در باره‌ی موسیقی فیلم‌های ایرانی گفت:ا

تعدادی از آهنگ‌سازان ، واقعن با استعدادند و خوب فعالیت می‌کنند، اما واقعن اظهارنظر در باره‌ی موسیقی فیلم‌های ایرانی خیلی مشکل است. در فیلم‌های ایرانی ، صداها و موسیقی به‌طور گوش‌خراشی ضبط و پخش می‌شوند و تشخیص کارها بسیار دشوار است و دلیل این کار را واقعن نمی فهمم ، نمی‌دانم این کار چه خاصیتی دارد جز آن که هم به موسیقی و هم به خود فیلم ضرر می زند.ا

اما درهرحال، همان طوری که آدم به کارها نگاه می‌کند، می‌بیند که بچه‌ها واقعن از خودشان مایه می‌گذارند و تلاش می‌کنند. مثل این است که کسی سواد نداشته باشد و بخواهد شعر بگوید، هرچه علاقه هم در بین باشد، کار مشکل است، آن‌ها در واقع آن‌چه دارند روی نت‌ها می‌ریزند. بعضی تحصیلات کمی دارند، اما واقعن با استعدادند و الان در کوران کاری، وقتی برای یادگیری ندارند. برخی دیگر تحصیلات خوبی دارند، اما متاسفانه از استعداد کمی برخوردارند. اما مشکل اساسی دراین است که بیش‌تر موسیقی‌ها، غربی است و آن‌ها کمتر از موسیقی ایرانی استفاده می‌کنند، یا با موسیقی ایرانی آشنایی ندارند و یا واقعن فکر می‌کنند اگر مثلن به سبک برنارد هرمن بنویسند، خیلی جلب توجه خواهند کرد.ا

نمی دانم اگر این موسیقی غربی وجود نداشت ما چه می‌کردیم؟ آیا موسیقی نداشتیم؟ ما باید بتوانیم چیزی از خودمان خلق کنیم نه این که دنبال تقلید برویم، حتا اگر بتوانیم یک تکه موسیقی غربی خیلی خوب بنویسیم، فقط یک «تکنسین» هستیم و نه یک آهنگ‌ساز خلاق. هر فیلمی ملیتی دارد و البته موسیقی آن هم باید از هویت و فرهنگ همان ملیت بهره ببرد. شما وقتی یک فیلم فرانسوی می‌بینید، موسیقی اش فرانسوی است، یا یک فلیم ایتالیایی یا ژاپنی موسیقی‌اش ریشه در همان ملیت فیلم دارد. می‌دانید نوشتن موسیقی کار راحتی نیست که همین‌طوری دست‌ات را روی پیانو بگذاری و از آن موسیقی سرازیر شود، باید کمی به خود فشار آورد و کار کرد تا بتوان چیز به‌درد بخوری نوشت.ا

اصلن اگر قرار باشد برای فیلم‌های ایرانی، موسیقی ایرانی ننویسیم چه اصراری برای استفاده از آن است؟ می‌توانیم از موسیقی آماده‌ی فرنگی استفاده کنیم، اما چون ایرانی هستیم باید ادعا داشته باشیم چیزی را که می‌نویسیم، آن‌ها نمی‌توانند بنویسند. این مشکل موسیقی را در جنبه‌های دیگری هم داریم که در واقع نوعی مشکل فرهنگی است. وقتی در کنار بادگیرهای زیبای یزد ، ساختمان‌هایی با سیمان و آهن، با نقشه‌ی فرنگی می سازند، این به نوعی نابودی فرهنگ است، خُب اگر مجبوریم از آهن و سیمان استفاده کنیم اشکالی ندارد، ولی چرا از فرم‌ها و شکل‌های ایرانی برای نقشه‌ی ساختمان استفاده نکنیم؟

حالا که ما با سازهای غربی کار می‌کنیم، لااقل می‌توانیم از فرم‌ها و مایه‌های ایرانی در موسیقی استفاده کنیم. اما کار در سینمای ایران برعکس شده است، می‌خواهم بگویم حتا در فیلم های هالیوودی هم وقتی فیلم شرقی است، موسیقی‌اش هم مایه‌های شرقی دارد، هر چند کلیشه‌ای است اما این مسئله را رعایت می‌کنند ، حتا ازهمان اوایل همین کار را انجام می‌دادند. دزد بغداد یادتان هست ؟ چه‌قدر موسیقی‌اش شرقی است و یا موسیقی فیلم شیر و باد که از یک ترانه‌ی مصری برای تم اصلی استفاده شده است و یا همین موسیقی فیلم محمد رسول الله  ساخته‌ی موریس ژار. حالا ما ایرانی ها چرا باید کارهای غربی را کپی کنیم؟ یعنی ما مایه‌های شرقی را کمتر از «موریس ژار» می شناسیم ؟

البته من بحث تکنیکی ندارم، راجع به شناخت موسیقی شرقی حرف می‌زنم که متاسفانه در این جا کسی دنبال‌اش نمی رود.ا

 در چنین زمینه‌ای بهانه‌ی کمبود امکانات را آوردن هم از آن حرف هاست. بتهوون کدام امکانات را داشته؟ یا مولانا کدام دانشکده رفته است؟ این کارها عشق و علاقه و جسارت می‌خواهد. حافظ که امکانات کمتری نسبت به زمانه‌ی ما داشته است. حتا اعتقاد دارم کمبود امکانات به خلاقیت می‌تواند کمک کند درهرحال این بهانه‌ها، فقط برای شانه خالی کردن از مسئولیت و تعهد، و سپری برای پنهان کردن این ضعف‌ها است و دلیلی است بر کم‌کاری و عدم عشق و علاقه به هنر موسیقی و درک نکردن غنای موسیقی شرقی به‌ویژه موسیقی ایرانی که هم چنان در ابهام باقی مانده است.ا

احمد پژمان در تعریف موسیقی ایرانی چنین گفته‌اند:ا

 موسیقی ایرانی مجموعه‌ای از موتیف مایه‌هایی است که در سرتاسر ایران پراکنده است، این مایه‌ها می‌تواند آواز یک ناخدا در جنوب باشد، یا صدای یک سبزی‌فروش در جایی دیگر و یا یک تکه از نی چوپانی در کنار گله‌اش. این‌ها مجموعه‌ای از موسیقی است که به همه جای ایران تعلق دارد، همین سلسله دستگاه و ردیف موسیقی ایرانی هم ریشه در آواهای فولکلور دارد، مثل آوای دشتی آن مادر بختیاری که برای بچه‌اش لالایی می خواند. به‌نظر من برای سینما استفاده از این مایه‌ها می‌تواند شکل غربی آن را عوض کند.ا

ما در باره‌ی کل موسیقی ایرانی حرف می‌زنیم. برای بین‌المللی کردن موسیقی ایرانی باید به‌سراغ این مایه‌ها رفت. نمی‌شود یک دستگاه شور را با ارکستر سمفونیک اجرا کرد. ترکیب ربع پرده‌های ایرانی با سازهای کلاسیک جور در‌نمی آید. موسیقی سنتی و ردیف، محدودیت‌های بسیار دارد. اگر در موسیقی ایرانی، یک ربع پرده را جابه‌جا کنید، سیستم دستگاه به‌هم می‌خورد. در موسیقی سمفونیک یا فیلم نمی‌توانیم به‌طورمستقیم از سلسله ردیف‌ها استفاده کنیم، البته می‌شود الهام گرفت، اما کار اصلی می‌تواند روی مایه‌های زیبای ایرانی استوارشود. این مایه‌ها را در سینما به‌راحتی می توان بسط و گسترش داد.ا

سینما روی مایه‌هایی از زنده‌گی در حالت‌های مختلف کار می‌کند، بنابراین مایه‌های مختلف با حرکت‌های متنوع می‌تواند به تمامی این صحنه‌ها کمک کند، فضا بسازد و درضمن، حس ایرانی هم داشته باشد. البته این حس باید در وجود خود آدم هم باشد. در فیلم سایه های بلند باد که روی مسایلی چون ترس و خرافات کار شده بود، من از مایه‌های ایرانی استفاده کردم، درصورتی که برای ایجاد آن فضاهای خاص، اصلن نمی‌شد روی دستگاه و ردیف کار کرد ولی تنوع و بازبودن مایه‌ها، اجازه‌ی هرگونه حرکتی را می داد.ا.

 حالت‌های مختلف صدایی در موسیقی، دایم در حرکت و پویایی‌اند، در واقع این خود موسیقی است. این جاست که ضرورت ملودی از بین می‌رود و این یعنی موسیقی فیلم. «بتهوون» استاد بهره بردن از نوآنس در موسیقی است. مثلن او با استفاده از یک نت، فقط یک نت، با کشیدن آن و حرکت از یک آرامش مطلق به یک قدرت صوتی، موسیقی ایجاد کرده است، این همان مسئله‌ی نادیده گرفتن خط ملودی است که موسیقی را زیبا و قابل انتقال می‌کند. ما می‌توانیم با استفاده از نوآنس و تغییرات صوتی نت‌ها، بدون آن‌که سراغ ملودی سرراست برویم این انتقال حس را در موسیقی فیلم ایجاد کنیم.ا

موسیقی فیلم، موسیقی ملودیک نیست. البته می‌شود گاهی به آن پرداخت، اما موسیقی فیلم ، بسط و گسترش یک ایده است که این ایده‌ها با ملودی ساختن جور درنمی‌آید. ملودی‌ها اصلن خطوط بلندی هستند که نمی‌شود با آن‌ها مانور کرد، ولی مایه‌ها که معمولن کوتاه‌ترند، به‌راحتی قابل بسط و گسترش هستند و می‌توان با آن‌ها شکل‌ها و حس‌های مختلفی را اجرا کرد. ملودی یک شروع، یک وسط و یک پایان دارد، با این خط نمی‌شود کاری انجام داد‌، هیچ‌کس در دنیا چنین کاری را انجام نمی‌دهد.ر

یک آهنگ‌ساز فیلم، نیاز بیش‌تری به آگاهی و توانایی دارد، او باید با موسیقی ایرانی ، کلاسیک ، آوانگارد ، مدرن و فولکلور آشنایی داشته باشد، حتا باید بتواند موسیقی مبتذل هم بنویسد! مثلن فکر کنید درجایی از یک فیلم نیاز به این نوع موسیقی دارید، نمی‌شود این‌جا با موسیقی کلاسیک کار کرد. اجازه بدهید مثالی بزنم. وقتی که قرار شد موسیقی فیلم ساخت ایران ( امیرنادری) را بنویسم، پس از دیدن فیلم که داستان‌اش در نیویورک می گذشت، نیاز به ساخت موسیقی جاز پیدا کردم. راست‌اش تا آن موقع روی این نوع از موسیقی کار نکرده بودم، چون نمی‌خواستم کار را سرسری بگیرم، مجبور شدم مانند یک تازه‌کار، بروم و سر از این سبک موسیقی دربیاورم. زحمت بسیاری کشیدم و سرانجام پس از چند ماه آن موسیقی را نوشتم. هم از کار این موسیقی راضی بودم و هم آن که با این نوع موسیقی آشنا شدم. سینما می‌تواند یک آهنگ‌ساز را، خواسته یا ناخواسته به دنیاهای تازه‌ای بکشاند.ازیبایی هنر در حرکت‌های تازه و پویا است. اگر آدم به کارهای تازه نیاز هم پیدا نکند ولی باید با آن‌ها آشنایی داشته باشد.ر
*
به نظر من موسیقی فیلم، هنر مستقلی نیست ، زیرا وابسته به فیلم است.ردر اپرا، موسیقی نقش درجه‌ی اول را دارد. در فیلم، موسیقی خیلی هم مستقل نیست. موسیقی زیر افکت هست، زیر گفتارهست  همراه تصویر هست. توی فیلم اهمیت افکت بیش‌تر از موسیقی است. موسیقی گاهی ارزش پیدا می‌کند که هیچ صدای دیگری زیر تصاویر نباشد. باید ببینیم موسیقی چه‌گونه به تصویر معنی و مفهوم می‌دهد و دیگر آن که از نظر قدرت تکنیکی و ساختار، چه ارزشی دارد. موسیقی فیلم هایی مثل بن هور، علاوه بر آن‌که ارزش سینمایی بسیاری دارند، از نظر خود موسیقی هم دارای اهمیت فراوانی هستند.ر
 

آنسه امیری - محمود بی‌تا

مجله اپیزود ، شماره‌ی چهل

بیست‌ودوم فروردین ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved