|
گویند «حافظ» هیچگاه از موطن خود به نقطهای دیگر چون همشهریاش، استاد سخن، «سعدی» سفر نکرد! اما آنچنان از «سمرقند» و «بخارا» یاد میکند و آن را درعوض «خال هندوی» یار میبخشد که گویی آن دیارها را از نزدیک به چشم دیده است و از باغها و عمارتهایاش حظی برده است. از همین رو سلطان صاحبقران «تیمور لنگ» وقتی بدو میرسد، شاکی است که چرا پاتختی را که به ضرب شمشیر مسخر ساختهام را به سادهگی بخشیدهای؟ رویای خیالگونهی «حافظ» آن چنان بلند است که میتوان ندیدن او را دلیلی بر هنر شاعرانهگی و خیالپردازیهای ناب او دانست. حال دلیلی هم بر فیلم ندیدن جناب «کیارستمی» است که از بزرگترین کارگردانهای جهان هم گویا فیلم ندیده است.از کسی که شهرهی جهانی سینما دارد این انتظار است که مجموعهی فیلمهای «آلفرد هیچکاک» را دیده باشد. شاید هم هنر عباس خان این است که ندیده ملاست!! شاید البته که این هم هنر است. در کنار هم نشاندن «حافظ» و «کیارستمی» شما را به "حافظی" میرساند که توسط جنابشان گزیده شده و با عنوان «حافظ به روایت عباس کیارستمی» منتشر شده است! «داریوش آشوری» محقق و پژوهشگر ارزنده در نقدی که بر این کتاب در شمارهی هفتاد و پنج ماهنامهی «نگاه نو» به تاریخ آبانماه هشتاد و شش خورشیدی داشت، کار «کیارستمی» را بیهوده و عبث دانست و البته نوشت که کار ایشان «مدرن» به منزلهی بخشیدن منطق زیباشناختی تازه در فضای آزادیای که هنرمند در جهان مدرن به خود و کار خود میبخشد نیست! از طرفی همکاراناش و سینمانویسان مطرحی چون «گلمکانی» و «امید روحانی»، هر نقد و چالشی در این خصوص را حسادت و ... نام نهاده و این که بزرگشان «کیارستمی» کار نویی انجام داده و دامن مبارکشان از خطا و ایراد مبراست! فراموش نکنیم بحثهایی که پیرامون «فردوسی» و «حافظ» از جانب «شاملو» مطرح شد، در حوزهی تخصص شاملو بود، هر چند نگاه و تحلیل تاریخی او بر «شاهنامه» را اگر بخواهیم منصفانه بنگریم، خرده ایرادهایی بر نظریهی شاملو میشود گرفت. در این باره در بحثی دیگر خواهم پرداخت. منظور این که حوزهی تخصص «کیارستمی»، یعنی ادبیات آن طور که در چنبرهی «داریوش آشوری» است، در او نیست. پس نقدنوشتهی «آشوری» نمیتواند به قول آقایان حسادتی شخصی و با غرض بوده باشد. خاصه آن که کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» یک پژوهش سترگ در کارنامهی «آشوری» است. این قلم قصد دفاع از هیچکدام از صاحبنظران را ندارد و بر مسند قضاوت ننشسته است. این قلم راوی بیطرفی است که میخواهد بداند، کیارستمی، رُستم کدام هنر است؟ آیا گزین و کوته کردنغزلهای «حافظ» و «سعدی» به بهانهی مدرن کردن آنها خالی از خطا و ایراد است؟ آیا همین بس نیست که «حافظ» همچنان سخن امروز و حال اکنونیان است و کوتاه کردن آن نمیتواند شکلی مدرن به آن بدهد؟ اگر این طور بود، آیا باید پذیرفت که حافظ با بلندی غزلاش کهنه شده است؟ آیا حافظ را باید سینمایی خواند و دید در سکانس و پلان؟ پیشنیاز این گذرانوشت، مطلبی از جناب « سعید قطبیزاده» در ماهنامهی «فیلم» شمارهی سیصد و هشتاد(تیرماه87خورشیدی) است. اگر نخوانیدش هم چیزی را از دست ندادهاید!! خود پاسخ را پیدا کنید، «کیارستمی»، رستم کدام هنرست؟ محمود بی تا - مجله اپیزود ، شماره چهار پنجم امرداد 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |