|
من چه سرسبزم و زیبا، امروز من پُر از باغم و دریا، امروز بگو پاییز نزنه دست به اقاقی دل من بگو بارون، حتا بارون پا نذاره به زلال ساحل من
اینهمه نور، اینهمه رنگ اینهمه گل نچیده، هدیهی کدوم بهاره از کجا به من رسیده؟!(1) زویا زاکاریان شاعر، ترانهسرا، نویسندهی فیلمنامه، نمایشنامهنویس و برنامهساز تلویزیونی یکی از هنرمندترین هنرمندان ایرانی است. زویا، یگانه بانوی ترانهسرا ست که به حلقهی مردانهی ترانهی نوین ایران وصل است و تا به امروز نیز همچنان یگانه مانده است.ا زویا پیش از ورود به دنیای هنر، در دانشگاه پهلوی شیراز، در رشتهی پزشکی تحصیل میکرد. اما پس از چندی، این رشته را رها کرد و البته دور شدن ایشان از رشتهی پزشکی، ارتباطی با کار هنریشان نداشت و این ماجرا پیشاز آغاز کار هنری بود . زویا زاکاریان ترانهسرایی را زمانی آغاز کرد که در دانشکدهی هنرهای دراماتیک، نزد استاد خلیل موحد دیلمُغانی، در رشتهی نمایشنامهنویسی، مشغول تحصیل بود. نخستین ترانهی زویا، ترانهای بود به نام قُمری با آهنگ«فرید زلاند» و صدای«لیلا فروهر»، و پس از آن ترانهی «چلچله» با آهنگ و صدای«حسن شماعیزاده» و پس از آن هم بسیاری از ترانههای زیبا و ماندگار تا به امروز. ترانههای دیروز زویا، در گذر اینهمه سال، همچنان شاداب و پُرطراوت ماندهاند وهمچنان زمزمه میشوند: من از پایان شروع کردم من از مغرب طلوع کردم ... من از اعماق گمنامی من از گودال ناکامی من از بنبست هر تصمیم پُر از زخمهای بیترمیم
به دشواری شروع کردم به دشواری طلوع کردم
هزار مانع، هزار دیوار هزار دشمن به اسم یار هزار شب، ترس تیرخوردن بهدست نارفیق مُردن
من از وحشت شروع کردم پُر از تردید طلوع کردم...(2)
تازهترین کار زویا زاکاریان نیز که قرار است بهشکل آلبوم منتشر شود، با همکاری«فرید زلاند» و «مارتیک» است. زویا در طول دوران خوشرنگ ترانهسرایاش با آوازخوانانی چون عارف، داریوش، ابی، مهرداد آسمانی، لیلافروهر، سیاوش قمیشی، مارتیک، حسن شماعیزاده، معین، نوشآفرین، گوگوش، شهرزاد سپانلو، شهرام صولتی، گروه سیلوئت(شهرزاد، مهرانا، شراره) ، گروه«شی باهی»، سپیده و چندین هنرمند دیگر همکاری داشته است. زویا زاکاریان زمانی که در ایران سکونت داشت، نویسندهی یک مجموعهی تلویزیونی بسیار پُربیننده به نام «مثلآباد» بود. مجموعهی تلویزیونی«مثلآباد»از موفقترین مجموعههای تلویزیونی در آن دوران بود که در سالهای بعد نیز برای بار دوم و سوم بازپخش شد. «مثلآباد» یک ایدهی نو در زمینهی ساخت مجموعههای تلویزیونی بود که بسیاری از ضربالمثلهای مشهور و نیمهمشهور ایرانی را به شکل داستانی و بسیار تماشایی بازتاب میداد. زویا پس از مهاجرت به امریکا، به کار ترانهسرایی ادامه داد و ترانههای بسیار زیبایی را برای اجرا به آوازخوانان صاحبنام ایرانی سپرد. دست من نیست گاهی وقتا روزم آفتابی نمیشه حتا با معجزهی عشق آسمون آبی نمیشه دست من نیست، گاهی وقتا تلخ و بیحوصله میشم بین ما، بین من و تو خودِ من فاصله میشم
دست من نیست دست من نیست... (3)
زویا همراه با ترانهسرایی، به نمایشنامهنویسی نیز ادامه داد. استاد خلیل موحد دیلمُغانی در غربت نیز مشوق«زویا» در کار نمایشنامه نویسی بود. چندین نمایشنامهی تلویزیونی از کارهای زویا، از تلویزیونهای فارسی زبان لسانجلس پخش شده است. من در سال 2001 چند نمایشنامهی زیبا از ایشان را در تلویزیون«انآیتیوی» دیده بودم که مضمونهای جالب اجتماعی و نوع زندهگی در غربت را بههمراه داشت. شک ندارم که اگر روزگار بر وفق مراد پیش میرفت و هنرمندانی چون زویا زاکاریان در وطن خودشان میماندند، شاهد کارهای تلویزیونی بسیار دیدنی از زویا میبودیم. کار نمایشنامه نویسی و تئاتر و سینما در غربت، دشوارتر از کار موسیقی است، با اینهمه زویا با همهی محدودیتهای غربت، استعداد و خلاقیت خود را در این زمینه نشان داده است. بهگمان من، زویا زاکاریان به جز کار ترانه و نمایشنامه، یکی از بهترین برنامهسازان تلویزیونی نیز هست. ایشان در «انآیتیوی» برنامهای را مینوشتند و اجرا میکردند به نام«آبی». این برنامه یکبار در هفته، در روز یکشنبه بهشکل زنده پخش میشد و یکبار هم بازپخش داشت. من شخصن عاشق این برنامه بودم و همهی آن را نیز دیدهام. «آبی» برنامهای فرهنگی-هنری بود که ضمن پرداختن به این دو مورد و گفتوگو با هنرمندان در زمینههای مختلف هنری، از موضوعات اجتماعی نیز بهرهمند بود.
بهجز «آبی» زویا برنامهی دیگری را نیز با نام«چهارسو» در همان تلویزیون اجرا میکرد. به یاد دارم یکی از بهترین قسمتهای این برنامه، گفتوگوی زویا با یک هنرمند مجسمهساز بود. این گونه بهنظر میرسد که زبان بیشترین ترانههای زویا، در مسیر زندهگی شکل گرفته است. ترانههای او به مانند ترانههای هر ترانهسرای برتری، نمایانگر حس او در دورههای مختلف زندهگی و از جنس همان زمان است. زبان ترانههای این ترانهبانوی ایرانی، چه ترانههای عاشقانه و چه اجتماعی، بهگونهای است که مخاطب با آن ارتباطی شیرین برقرار میکند:ا من از دشمن نمیترسم که دشمن، هایوهو داره تو میدون جرات و جان ِ نبرد از روبهرو داره از اون دوسته هراس من که مظلوم سربه تو داره به عشق و صلح بیتزویر تظاهر تا گلو داره من از اعدام بیشمشیر میترسم من از تسلیم شدن بیجنگ میترسم من از نزدیکی نرم ِ نخ و گردن،ا من از خونریزی بیرنگ می ترسم خراب از نعرههای شیر نشد پایبستِ هیچ خونه من از موریانه میترسم که بغضاش سرد و پنهونه مگه آتیش اسکندر حریفِ بودن ما بود مگه کابوس تیموری دلیل مرگ رویا بود من از دشمن نمیترسم که دشمن هایوهو داره تو میدون جران و جان نبرد از روبهرو داره(4)ا از زویای عزیز، ترانهبانوی ایرانزمین، برای اینهمه ترانهی ناب که در همهی این سالها به ما هدیه کردند، بینهایت سپاسگزاریم و برای ایشان روزهایی خوشرنگ، مانایی و پیروزی آرزومندیم.ا توضیحات: یک) تکهای از ترانهی «امروز» زویا زاکاریان - اجرای گروه سیلوئت دو) بخشهایی از ترانهی«طلوع از مغرب» زویا زاکاریان - اجرای مارتیک سه) تکهای از ترانهی«ابری» زویا زاکاریان - آهنگ و اجرای مهرداد آسمانی چهار) ترانهی «دوست و دشمن» زویا زاکاریان - اجرای مارتیک
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شمارهی سیونُه پانزدهم فروردین ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |