«سخن‌ها را بشنوید و با اندیشه‌ی روشن در آن‌ها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را می‌نمایاند و دیگری بدی را، و میان این دو، دانا راستی را برمی‌گزیند و نادان دروغ را»
اشو زرتشت

زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر آریایی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مَزدَیَسنا و سراینده‌ی گاتاها، کهن‌ترین بخش اوستا است.
زمان ظهور زرتشت، با همه‌ی پژوهش‌های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پرده‌ی ابهام است. درباره‌ی تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد.
روایات‌ ایرانی، که‌ برپایه‌ی منابع‌ پهلوی مانند«بندهشن‌» و«ارداویرافنامه» تکیه‌ دارند و پس‌ از زوال‌ نفوذ آیین زرتشت‌ نوشته‌ شده‌اند، زایش زرتشت‌ را سه‌ قرن‌ پیش از اسکندر مقدونی‌ می‌دانند !!!
«ارسطو» و «اودوکسوس»‌ و «هرمی‌ پوس‌» نوشته‌اند که‌ زرتشت‌ پنج‌ هزار سال‌ پیش‌ از جنگ‌ تروا می‌زیسته‌ است‌. «دیوجانس‌ لائرتیوس»‌ نیز به روایت از «هردمودروس»‌ و «کسانتوس»‌ همین‌ دیدگاه را بازگو کرده‌است.

در اوستای قدیم به زمان ظهور زرتشت اشاره‌ای نشده‌است. اما این مطلب، در دو رساله‌ی معروف پهلوی، یعنی بندهشن (کتاب آفرینش) و ارداویرافنامه، که هر دو در سده‌ی نهم و دهم میلادی تنطیم شده‌اند، مورد بحث قرار گرفته‌است. در کتاب بندهشن آمده‌است که زرتشت در 258 سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به پیامبری رسید. اما در ارداویرافنامه، پیامبری زرتشت سیصد سال پیش از حمله‌ی اسکندر ذکر می‌شود و بنابراین، چون اسکندر سیصدوسی پیش از میلاد به ایران حمله کرده‌است، تاریخ تولد زرتشت در حدود 660 پیش از میلاد خواهد شد.

زمان پیدایش آیین زرتشتی، به هیچ وجه در روایات سنتی پهلوی قابل اعتماد نیست. چون، با توجه به این که همه مورخانی که زمان زرتشت را بین پنج تاشش هزار سال پیش از میلاد ذکر کرده‌اند، در عهد هخامنشی و یا در دوره‌ی اسکندر می‌زیستند، اگر زرتشت در دوران هخامنشیان ظهور می‌کرد، باید آن‌ها از آن اطلاع می‌داشتند. حتا ادعا شده‌است که «اودُخوس» و برخی دیگر، بیست‌ویک نسک اوستا را هم مطالعه کرده بودند. با این وجود، چه‌طور ممکن است «هردودت» مورخ سرشناس یونان که مقارن داریوش بزرگ می‌زیسته‌است، از معاصر بودن زرتشت و پدر داریوش، آگاه نبوده باشد و یا اگر بوده، در امر به این مهمی به سکوت گذرانده است؟

از سوی دیگر، کسانی چون وندیشمن، ویلیام‌ گیگر، تیل، الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس، ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی روایات سنتی را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کرده‌اند.

بررسی‌هایی‌ که‌ در صد و پنجاه‌ سال‌ پیش، نخست‌ در اروپا و پس‌ از آن‌ در امریکا در زمینه‌ی ادبیات‌ و مذاهب‌ و زبان‌های خاوری‌ انجام شده، این موضوع را مورد بررسی قرار داده‌است. زبان‌ اوستایی خویشاوند زبان‌ سانسکریت‌ است‌. «گاتاها» یا سرودهای مقدسی که‌ به‌دست زرتشت‌ ساخته‌ شده‌اند، طنینی عتیق‌ همانند سرودهای‌ «ریگ‌ودا» دارند. همچنین‌ نزدیکی‌ محسوسی‌ میان دستور زبان‌ و وزن‌ و سبک‌ سرودهای‌ ریگ‌ - ودا و دستور زبان‌ و وزن‌ و سبک‌ گاتاهای زرتشت‌ موجود است‌ و در حقیقت‌ ساختمان‌ صرفی‌ زبان‌ «گاتاها» از ساختمان‌ صرفی‌ سرودهای «ریگ‌ - ودا» ابتدایی‌تر و ساده‌تر است‌. در هر حال‌ اکنون‌ این‌ دیدگاه وجود دارد که‌ تصنیف‌ گاتاها نمی‌تواند به‌ طور جداگانه‌ و در یک‌ فاصله‌ زمانی دور از زمان‌ تصنیف‌ وداها صورت‌ گرفته‌ باشد، و عصر زرتشت‌ را حداقل‌ یک‌ تا دو هزار سال‌ پیش از مسیح‌ می‌دانند.
خب بدین دلایل که گفته شد کاملن پیداست که زمان ظهور اشو زرتشت به احتمال زیاد به یک تا دو هزار سال پیش از میلاد می‌رسد.

اما بنابر روايت «وجركرد دينی» تولد «اشو زرتشت» در روز خرداد(روز ششم) ماه فروردين بوده است. لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمده‌است صفت یا عنوان پیغمبر می‌باشد. به‌طوری که دربیش‌تر جاهای اوستا آمده صفت «اشو» از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از آن نیست که آفریده‌ای از جانب آفریدگار بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود.

 اشوزرتشت را از دودمان«مه‌آبادیان» نامیده‌اند. زرتشت توجه مورخین معاصر را حداقل به دو دلیل جلب کرده ‌است: یکی مبدل شدن زرتشت به شخصیتی افسانه‌ای است چنان‌چه در طی سال‌های سیصد قبل از میلاد تا سیصد بعد از میلاد، اعتقادات مبنی بر این‌که او از علوم غیبیه مطلع بوده و از رسوم جادوگری آگاه، رایج شده بود. دیگر، برداشت یکتاپرستانه‌ی او از خدا بوده که باعث گمانه‌زنی‌های مورخین معاصر در مورد تاثیرپذیری مسیحیت و یهودیت از تعلیمات زرتشت شده ‌است.

از ديدگاه«زرتشت» انسان مسئول اعمال و گفتار خويش است. او هيچ قضا و قدرى را در تعيين روش زندگى موثر نمى‌داند. آدمى در جهان‌بينى زرتشت مقامى بسيار والا دارد. آن‌گونه كه با آزادى در انتخاب راه و روش درست يا نادرست، توان تغيير در كل هستى را خواهد داشت.
در اين جها ن بينى، هستى جولانگاه دو نيروى خير و شر يا نور و ظلمت است. انسان نيز به عنوان يك سپاهى تعيين‌كننده، آزاد است كه جانب خير را بگيرد يا اين‌كه شر را انتخاب نمايد. به‌گونه‌اى اين انتخاب حایز اهميت است كه انتخاب انسان، تعيين‌كننده‌ی سرنوشت اين جنگ است. جنگى كه با شروع خلقت آغاز و تا پايان آن ادامه دارد.

در باور سنتی زرتشتيان، وجود انسان از چهار گوهر تشكيل شده كه به هم پيوسته اند و از تاثير آن‌ها بر يك‌ديگر، پويندگی و بالندگی از هر فرد سرچشمه می‌گيرد.
اين چهار جزو عبارتند از تن و جان كه مربوط به جهان مادی است، روان و فروهر كه مربوط به بعد مينوی سرشت آدمی هستند. واژه‌ی فروهر از دو قسمت فر به معنای پش و وهر يعنی كشنده و برنده درست شده است. اين گوهر ارزشمندترين پاره‌ی وجودی انسان است زيرا پرتوی از فروغ بی‌كران ذات اهورامزدا است كه در ذات هر شخص، سرچشمه‌ی پيدايش و پويای فروزه های اشويی است. فروهر گوهری است كه روان را از دروغ باز می‌دارد تا روان به آرامی، راه خداجويی را سپری كند و شایسته‌گی فراگيری نور حقيقت و پيام سروش را داشته باشد.

 

هر يك از اندام‌های نگاره‌ی «فروهر» گويای مفهومی است.
چهره‌ی سال‌خورده و نورانی فروهر، يادآور بهره‌گيری از تجربه‌ی پيران خردمند است.  دست فروهر رو به سوی جلو است تا آرمان انسان همواره به سوی پيشرفت و بالندگی باشد. حلقه دست اين نگاره جلوه گاه آیين مهر و نشان پيمان انسان با خداوند در پيوستن به اشويی است.
بال فروهر سه قسمت دارد تا فراگيری هومت، هوخت و هورشت يعنی انديشه، گفتار و كردار نيك را سفارش كند.
حلقه‌ی دور كمر فروهر، نشان وارسته‌گی انسان از اميال ناهنجار و نيروی پرواز او به سرچشمه‌ی خورشيد است.
دو رشته‌ی آويخته در پايين، نشان پيوستن به سپنته مينو(منش پاك) و پشت سر گذاشتن انگره مينو(انديشه‌ی پليد) است.

در جاى جاى سرود‌هاى زرتشت به‌وضوح مى توان درك كرد كه او همواره از انسان مى‌خواهد از اهريمن دورى جسته، به اهورامزدا بپيوندد. كه خود گوياى وجود اين دو گوهر «اهريمن» و «اهورامزدا» در جهان بينى اوست. زرتشت بر اين باور بوده كه علت هستى يافتن از «عدم» به «وجود»، ستيز و نبرد ميان اين دو گوهر كه ازلى بوده‌اند، هست. با اين باور، تا تعيين سرنوشت هستى توسط آدمى، «وحدت» بر عالم وجود حاكم نخواهد شد. به عبارتى در جهان بينى زرتشت اين انسان است كه «وحدت» بر عالم هستى را با خرد و انديشه‌ی نيك خويش به وجود خواهد آورد.

«اى اهورامزدا (تورا) و آن (راه راستين) را برگزيده‌ام، تا دين راستين منتشر شود.» به وضوح سخن از دو گوهر (تو و غير تو) و دو راه (راستين و دروغين) به ميان آمده. زرتشت خود راه اول را برگزيده، ديگر آدميان را نيز به اين راه دعوت مى‌نمايد.

جهان‌بینی زرتشت، انسان را موجودى مى داند كه آگاهانه حركت به سوى نور و گريز از ظلمت را انتخاب خواهد كرد. در ظهور«سوشيانس‌ها»ى زرتشت و غلبه حتمى و قطعى آنان بر اهريمن، اين باور را مى توان به وضوح مشاهده كرد.

در پايان سرود چهل و سوم از «گاثاها» را با هم مى خوانيم:

«هرگاه مى خواهيد به خداوند، روشنى و رستگارى دست يابيد، نخست بكوشيد تا ديگران را راهنمايى كنيد و به فروغ دانش و اشا (نظم و راستى) بياگاهايند. زنده‌گى خوش‌روانى و تنى در پناه «اشا» است. چون هم آرامش خاطر و آسوده‌گى روان مى‌بخشد و هم موجب كاميابى در زنده‌گى مادى مى گردد.»

 

منابع:ا

اسطوره زنده‌گی زرتشت - ژاله آموزگار و احمد تفضلی

انجمن اهورا منش

پایگاه اینترنتی نور و نار

 

فرید ستوده - مجله اپیزود ، شماره‌ی سی‌ونُه

پانزدهم فروردین ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved