عدد شصت‌وپنج

کتاب «زنده‌گی از چهل ساله‌گی شروع می‌شود» از میزان نگرانی از پیرشدن و سن و سال کم کرد اما شصت‌وپنج هم‌چنان عدد مهلکی باقی مانده است. این امر تا حدودی دلایل اجتماعی - اقتصادی دارد. به باور بسیاری از شرکت‌های بازرگانی، شصت‌وپنج ساله‌گی پایان ارزش انسان به‌عنوان تولیدکننده است و در نتیجه شصت‌وپنج ساله‌گی را برای بازنشسته شدن اجباری در نظر گرفته‌اند. به‌هر صورت در شرایطی هستیم که ممکن است عدد شصت‌وپنج به‌زودی جای نحسی عدد سیزده را بگیرد.ا

 بسیاری از مردم وقتی به شصت‌وپنج ساله‌گی می‌رسند، زنده‌گی خود را پایان‌یافته تلقی می‌کنند، پیوسته در اندیشه‌ی مرگ هستند و مرتب به نشانه‌های بیماری در وجود خود توجه دارند که می‌تواند منجر به مرگ آنان شود. هر روز به‌جای این‌که فرصتی برای شادی و لذت بردن تلقی گردد، تبدیل به دیرکردی  در برابر نیروهای موجود مرگ می‌شود. ترس بر اندیشه‌ها سایه‌افکن می‌شود و بیماری و مرگ دوستان و بستگان، فکر و ذکر آن‌ها را اشغال می‌کند.ا

نگرانی چون کبوترانی که بر سر دانه‌ها فرود می‌آیند، وجودشان را تسخیر می‌کند و باقی‌مانده‌ی دوران زنده‌گی را در شرایط ترس از مرگ سپری می‌سازند.ا

جمعی دیگر با رسیدن به شصت‌وپنج ساله‌گی دچار سکون می‌شوند، احساس می‌کنند به سال‌های آفتابی عمرشان رسیده‌اند و بازنشسته‌گی سزاوار آن‌هاست. شب را می‌خوابند و در طول مدت روز هم  چند بار چرت می‌زنند، می‌خواهند شب را در بستر بخوابند و روز را روی یک صندلی راحتی لم بدهند. تلقی آن‌ها نسبت به همه چیز افقی و سطحی است و هرگز عمودی نمی‌شود. نه پیاده‌روی می‌کنند و نه سوار بر اتومبیل به گردش و مسافرت می‌روند، به جای همه‌ی این‌ها استراحت می‌کنند، حتا فکر هم نمی‌کنند. تلویزیون و روزنامه‌ها به جای آن‌ها فکر می‌کنند.ا

مطمئنن بعد از سال‌ها تلاش و تحصیل درآمد برای صورت‌حساب‌ها، تربیت فرزندان و بزرگ کردن آن‌ها، سال‌های بازنشسته‌گی باید شکوه‌مند باشد. برای این اشخاص عدد شصت‌وپنج باید کشنده باشد، آن‌ها به‌خاطر ترس از مرگ، زنده‌گی خود را تباه می‌کنند، زیرا مرگ فرآیندی طبیعی است که برای جلوگیری از آن، از کسی کاری ساخته نیست. افرادی با این مشخصات از زنده‌گی خود لذت نمی‌برند و در واقع به مرگ زودهنگام می‌رسند.ا

بعضی از جوان‌ترها هم نگران این‌که وقتی به شصت‌وپنج ساله‌گی برسند، چه خواهند کرد، زنده‌گی خود را تباه می‌کنند.ا

تا زمانی‌که از امتیاز داشتن حیات در این دنیا برخوردارید - و این به‌رغم همه‌ی مسایل و مشکلات موجود، امتیاز بزرگی است - باید زنده‌گی کنید. شانزده ساله باشید یا شصت‌وپنج ساله، باید زنده‌گی کنید. مانند ازیوپین‌زا در فیلم جنوب پاسیفیک باشید که در سنی که بعضی‌ها بازنشسته می‌شوند  در کار خود به اوج موفقیت رسید. پین‌زا وقتی بسیاری در سن و سال او، خود را به‌زور محکوم به زوال و تباهی می‌کنند، جوان بود. او از بسیاری از بیست ساله‌ها احساس جوانی بیش‌تری می‌کرد. طبیعی است که سن بیش‌تر و بالاتر، محدودیت‌های جسمانی ایجاد می‌کند، اما این محدودیت‌ها باید عاقلانه باشد. وقتی بزرگ‌تر می‌شوید نمی‌توانید مانند کودکی به اطراف بروید و جست‌وخیز کنید و اگر به بیماری قلبی دچار باشید باید محدودیت‌های حرکتی بیش‌تری را رعایت کنید، اما مسن‌ترها هم کیفیاتی دارند که کودک و نوجوان از آن بی بهره‌اند.ا

نکته‌ی مهم این است که در سن بالاتر هر روز زنده‌گی می‌تواند مملو از نشاط و شادی باشد، همه چیز به خود فرد و به شما بسته‌گی دارد. با این‌حال اگر از شصت‌وپنج سال گذشته‌اید و این سنوات اخیر را با ناراحتی پشت‌سر گذاشته‌اید، از سرزنش خود دست بکشید. شما کامل و صددرصد بی‌عیب و نقص نیستید، سرزنش خویشتن هم به شما کمکی نمی‌کند. تا روزی که در قید حیات هستید، باید برای خود احترام قایل شوید، این‌گونه، هر روز زنده‌گی را خلاق می‌کنید.ا

وقتی پابلو کاسالز به نودو پنج ساله‌گی رسید، یک گزارش‌گر جوان از او پرسید:«آقای کاسالز شما نودو پنج ساله و بزرگ‌‌ترین نوازنده‌ی ویولن سلی هستید که تا به امروز زنده‌گی کرده است، چرا هنوز روزی شش ساعت تمرین می‌کنید؟» و آقای کاسالز جواب داد: « برای این‌که فکر می‌کنم پیشرفت می‌کنم.» ا

هدف شما باید این باشد که هر روز از زنده‌گی خود را پیشرفت کنید.ا

 

رها ماندگار - مجله اپیزود ، شماره‌ی سی‌ونُه

پانزدهم فروردین ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved