
«گرن تورینو» فیلم غیرمنتظرهای است. پس از «معاوضه» شاید کمتر کسی انتظار فیلم دیگری از ایستوود را داشت. ولی«ایستوود» که میداند در اوج دوران فیلمسازی خود ایستاده است، حرفهای زیادی برای گفتن دارد. حقیقت تلخی است، اما «کلینت ایستوود» بسیار پیر است و شاید دیگر وقت زیادی برای کار کردن نداشته باشد. به همین دلیل او تمام تلاش خودش را میکند تا فیلمهای بیشتری بسازد تا حرفهایی را که در سینه دارد را مطرح نماید و برای اینکار هم او تنها یک زبان بلد است و آن، سینماست.
«ایستوود» را بارها بهعنوان بازیگر بر روی پردهی سینما دیدهایم، ولی این بار با هنرپیشهی بزرگی طرف هستیم که تجربهی سالها بازیگری را با تمام وجودش در کالبد کاراکتری ریخته است که هرگز کسی به جز«ایستوود» توانایی جان بخشیدن به او را ندارد. کاراکتری زخم خورده، تنها، ولی با قدرت و امیدی که در دل دارد.
«گرن تورینو» داستان پیرمرد تنهایی است که درست از مراسم تدفین همسرش با داستان زندهگی او همراه میشویم. زندهگی بسیار ساده، تکراری و غمانگیز که با غرغرهای پیرمردی عصبانی، بیشتر از پیش، سوت و کور میشود. او که متعلق به زمان و دنیای دیگری است از تغییراتی که محیط زندهگی و آدمهای اطرافاش دچار آن شدهاند بسیار ناراحت است. دیگر خبری از دوستان قدیمیاش نیست. دیگر منطقهی محل سکونتاش شادابی روزهای گذشته را ندارد. همسایههای جدید او آسیاییهایی هستند که پیرمرد در دوران جنگ ویتنام با آنها جنگیده است، از این رو بسیار از آنها بدش میآید. این تنفر از سویی با برداشتهای اشتباهی که از رفتارهای آنها میکند، شدیدتر میشود و از سوی دیگر با دیدن زندهگی بدون نظم، خانههای کثیف و باغچههای خشکشان شکلی مشمئز کننده هم به خود میگیرد.

از طرفی او حتا با فرزندان خودش هم سازگاری ندارد. مشکل او این است که متعلق به دنیای گذشته است و آدمهای جدید و فرهنگ مدرنی که در اطرافاش شکل گرفته است را اصلن نمیشناسد. تا اینکه با یک اتفاق ساده و حمایت از یکی از همین مهاجران شرقی تبدیل به قهرمان همسایههای جدیدش میشود. از این به بعد است که پیرمرد از لاک خود بیرون میآید و شروع به شناختن آدمهای جدید اطرافاش میکند.
او که دنیای جدیدی را کشف کرده است تنهاییاش را کنار میگذارد و رابطهای صمیمی با پسر همسایهاش برقرار میکند. او موفق میشود تا پسر را از جوانی بدون هدف و سرسری، به جوانی سختکوش و شاداب تبدیل کند. اما مشکل اینجاست که جامعه بسیار قوی تر از آن است که یک پیرمرد بتواند آن را تغییر دهد. از اینجا به بعد است که پیرمرد دچار مشکلاتی میشود و در کمال ناامیدی درمییابد که این حل این مشکلات خارج از توان اوست.

به نظر شخصی من «گرن تورینو» بهترین فیلم کارنامهی«کلینت ایستوود» در عرصهی کارگردانی است. میزانسن، شخصیت پردازی و بازیها در حد اعلای خود قرار دارند. فیلم از هر رو اثری تحسین برانگیز است و دلیل محکمی بر پختهگی مردی میشود که زندگیاش را در سینما خلاصه کرده است. «گرن تورینو» حایز دو ویژهگی برجسته است که بی توجهی به آنها خارج از انصاف است. یکی از این ویژهگیها موسیقی متن محدود و اندک فیلم است، بهطوریکه تا نیمههای فیلم، طنینی از موسیقی بر آن شنیده نمیشود.ا
در واقع«ایستوود» با بهکارگیری این شیوه، به نوعی بر بیروح بودن زندهگی قهرماناش تأکید میورزد و ادراک این مسئله برای مخاطب ملموستر می نماید. اما به محض وارد شدن پسرک به زندهگی پیرمرد، نوای موسیقی هم به تصویر افزوده میشود. طنینی آرام که در ادامهی فیلم به جلای تصاویر کمک شایانی می کند. این موسیقی درخشان با آوازی که خود «ایستوود» بر تیتراژ پایانی فیلم میخواند بسیار دلنشین و خاطرهانگیز میشود.ا
دومین نکته، بازی درخشان خود «ایستوود» در نقش «والت کوالسکی» است. همانطور که در بالا اشاره شد «ایستوود» چنان در ایفای این نقش درخشیده که او را در زمرهی رقبای سرسخت برای تصاحب اسکار بهترین بازیگر قلمداد میکردند. میمیکهای صورت و صدای خرخر مانند«ایستوود» در هنگام بیان دیالوگها موجب پدید آمدن کاراکتری ماندگار گشته است، تا این اندازه که به عقیدهی من تصور شخص دیگری برای بازی در این نقش قدری غیرممکن به نظر میرسد.ا
در پایان«ایستوود» با ساختن این فیلم نشان داده است که هنوز هم میتواند شاهکار بسازد و نشان داده است که هنوز هم حرفهای زیادی برای گفتن دارد. پیرمردی که حضور سنگیناش بر دوش سینمای جهان سنگینی میکند و در روزهای کمی که برایاش باقی مانده، بار دیگر ثابت میکند که انرژی جوانیاش نه تنها تقلیل نیافته، بلکه بیشتر هم شده است. «گرن تورینو» را از دست ندهید، چراکه فیلمی است که در آن مردی تمام نیرویاش را برای هرچه زیباتر کردناش به کار برده است.

منبع:
برشهای بلند ، پایگاه تحلیلی خبری سینما


