بهار

بعد از زمستانی انتظار آمد

تا سبز شود

خاطراتی که در جیب پاییز

پوسیده بودند

هر ساله زمانی‌که به «نوروز» که میعادگاه ما و بهاراست  نزدیک می‌شویم و یک‌دیگر را با لبخند و گل و شیرینی دیدار می‌کنیم، بهترین سخن‌ها و زیباترین شادباش‌ها و عاشقانه‌ترین کلمه‌ها را نثار هم کرده و برای هم بهترین‌ها را آرزو می‌کنیم. همه با هم دوست می‌شویم، به خانه‌های هم می‌رویم و روی یک‌دیگر را می‌بوسیم و مهربانی‌ها  به‌هم تقدیم می‌کنیم.

این ضیافت مهر و لبخند و بوسه اما بیش از پانزده روز دوام ندارد و دوباره روز از نو و روزی از نو!!! دوباره برای هم پشت‌پا می‌گیریم، دروغ می‌گوییم، تهمت می‌زنیم، دشمنی می‌کنیم و از یاد می‌بریم که در پانزده روز نخست سال‌نو، چه مهربانی‌ها که نکرده بودیم و چه عاشقانه‌ها که نگفته بودیم.

رسم و آیین فرهنگی هر سرزمینی، نماد آن سرزمین است و چه خوب است که آیین‌های فرهنگی را پابرجا نگه داریم، اما اصلن خوب نیست که برپایی و زنده نگه داشتن آیین‌ها بر اساس تظاهر و موقتی و مخصوص پانزده روز نخست سال‌نو باشد، چرا که هر یک از این آیین‌ها نمادهایی هستند برای پیداکردن وجود انسانی و پالایش روح از آلوده‌گی‌ها و سپس پندار نیک، گفتار نیک و رفتار نیک.

درست نیست نامهربان‌ها به‌مدت پانزده روز مهربان شوند، دروغزنان، پانزده روز عشق دروغین به‌هم تقدیم کنند و تظاهر به دوستی و معرفت کنند. چرا چنین است؟ چرا فقط پانزده روز؟

برای مهربان شدن و شادباش نوروز گفتن و به پیشواز طنین گام‌های بهار رفتن،  خانه‌تکانی و خریدن شیرینی و میوه و سبزکردن سبزینه‌ها لازم است و رسم است، اما کافی نیست. خانه تکانی نه فقط تکاندن خانه از غبار سال کهنه است که در حقیقت نماد است برای خانه‌تکانی دل‌های بی‌عشق. درسی است که به انسان گوشزد می‌کند که خانه‌ی دل‌ات را نیز باید مانند خانه‌ی دنیایی‌ات بتکانی و زیبا کنی و از هر آن‌چه نامردمی است به‌دور باشی، آن‌گاه به میعادگاه بهار بروی.

هیچ‌کس خوش‌اش نمی‌آید که با لباس منزل به میهمانی برود و هرکسی تلاش می‌کند زیباترین لباس‌اش را بپوشد و با بهترین شرایط ممکن قدم به میهمانی بگذارد. آیا میهمانی بهار، کم‌تر از میهمانی‌های معمولی است؟ وقتی به مدت پانزده روز سعی می‌کنی که مهربان بنمایی و عشق و دوستی تقدیم کنی، و بعد از پانزده روز دوباره به وضعیت عادی‌ات برگردی، درست مثل این است که با ظاهری زیبا به میهمانی بروی و پانزده دقیقه بعد، در همان میهمانی لباس‌ات را تغییر بدهی و با لباس منزل و سر و وضع عادی در میان میهمانان ظاهر شوی. چه‌قدر نازیباست!!!!!

بیش‌تر ما ایرانی‌ها همان‌گونه که دین‌مان به شکل موروثی و شناسنامه‌ای به‌ما رسیده، فرهنگ و آداب و سنت‌های زیبای‌مان هم به همین شکل موروثی است. هرگز دوست نمی‌داریم که در مورد آن مطالعه کنیم، کنکاش کنیم و دلیل این رسم و آیین‌ها را دریابیم و آن‌گاه انجام‌شان بدهیم.

  - گندم و عدس سبز می‌کنیم!! چرا؟؟

  - چون رسم است.

  - چرا رسم است؟

  - خُب رسمه دیگه، باید انجام داد.

  - اگر انجام ندهی چه اتفاقی می‌افتد؟

  - شگون ندارد.

  - یعنی چه؟

  - یعنی شگون نداره دیگه!!

خانه‌تکانی می‌کنیم چرا که رسم است، باید خانه تمیز باشد، همه‌چیز مرتب باشد، چون شگون دارد، چون رسم است، چون باید انجام داد!!

خانه تکانی خوب است، نظافت و تمیزی خانه عالی است اما همراه آن باید وجودت، روح‌ات و ذهن‌ات را هم بتکانی و تمیز و زیبا کنی. خانه‌تکانی با همه‌ی زحماتی که دارد، اما انجام شدنی‌ست، اما تمیز کردن روح و وجود چه؟ آیا می‌توانی از آلوده‌گی پاک‌اش کنی؟

تا زمانی‌‌که روح‌ات و وجودت را از آلوده‌گی ها نپالایی، بهار نزد تو معنایی نخواهد داشت و منحصر به همان پانزده روز معروف خواهد بود و اگر وجودت را پاک کنی، همواره در بهار به‌سر خواهی برد و همواره زیبایی‌ها را خواهی دید و خود نیز زیبایی خواهی بخشید.

بدترین بلای انسان‌کش، دروغ و تظاهر است، تظاهر به آن‌چه که نیستی و نداری. دروغ و تظاهر، روح را برای پذیرفتن آلوده‌گی‌های دیگر آماده می‌کند و معنویت انسان را از بین می‌برد. دروغ و تظاهر شرایط انجام هر عمل زشت و ناپسند دیگری را فراهم می‌کند. دروغ و تظاهر انسان را نابود می‌کند. حال که در خانه‌ای تمیز و مرتب به پیشواز بهار رفته‌ایم، تلاش کنیم که مانند طبیعت تغییرشکل بدهیم و به فصل به‌گل نشستن برسیم.

در این جایگاه، هنرمند و غیرهنرمند و دارا و ندار تفاوتی ندارند، اما هنرمندان بیش‌ترین مسئولیت را در این زمینه برعهده دارند چرا که رفتارشان زیر ذره‌بین جامعه قرار دارد و تاثیر به‌سزایی بر فرهنگ جامعه می‌گذارد. هر کسی‌که دروغ بگوید و تظاهر کند و برای دیگران پشت‌پا بگیرد، به هیچ‌جایی نخواهد رسید. نه می‌تواند چهره‌ی دروغین‌اش را برای همیشه متظاهر نگه دارد، نه می‌تواند با پیام نوروزی و تظاهر به عشق و دوستی و گل‌شدن خارها، مردم را برای همیشه فریب بدهد چرا که با عشق و محبت دروغین، این گل‌ها هستند که تبدیل به خار می‌شوند.

هنرمند که رفتارش بر جامعه تاثیر می‌گذارد و به‌فکر اینترنت‌تکانی افتاده، باید آگاه باشد که به‌هیچ عنوان نمی‌تواند اینترنت را تمیز و پاک‌سازی کند چرا که وجود خودش پاک و تمیز نیست و انسان تا خود را از آلوده‌گی‌های جسمی و روحی نزداید، قادر به تمیز کردن و پاک‌سازی هیچ‌جا نیست، نه اینترنت و نه حتا انباری منزل‌اش.

هنرمند گرامی!

به پاک‌سازی خود بپرداز و اگر می‌توانی آلوده‌گی‌های جسمی و روحی را از خود دور کن، سپس به اینترنت‌تکانی فکر کن ... حرف ناراست نگو، تظاهر نکن به آن‌چه که نیستی، غرور کاذب را کنار بذار، مردم را فریب نده، مهربانی پیشه کن و پشت‌سر دیگرانی که پیش از این به تو محبت کرده‌اند، زشت‌گویی نکن. عاشق مجیز شنیدن نباش و اگر قحطی مجیزگویی برای‌ات پیش آمد با نام جعلی«احسان قلم‌پر» خود برای خودت مجیزنامه ننویس.

اگر توانستی این کارها را انجام بدهی، آن‌گاه است که هم ترس و وحشتِ افشا شدن از تو دور خواهد شد و از این کابوس شوم وحشت که همه‌ی وجودت را گرفته، رها خواهی گشت و هم  شایسته‌گی پاک‌سازی این‌جا و آن‌جا را خواهی داشت، در غیر این‌صورت همان خواهی بود که هستی، فقط یک نام دروغین.

شاید گفته شود که این حرف‌ها را نباید در چنین وقت خجسته‌ای گفت. اما باور من این است که بهترین زمان برای گفتن حقیقت، زمانی است که به حقیقتِ تغییر شگفت‌انگیزطبیعت و طنین گام‌های فصلی زیبا و خوش‌رنگ نزدیک می‌شویم. گفتن حقیقت زمان به‌خصوصی ندارد و همیشه و در هر زمانی باید حقیقت را گفت. باور کنید شگون هم دارد، درست مثل سبز کردن گندم وعدس.

از طرف خودم و همکاران ارجمند‌م در مجله‌ی «اپیزود» سال خوب و خوش و پُر برکتی برای‌ شما مخاطبان گرامی«اپیزود» و همه‌ی هم‌وطنان نازنین خواستاریم و امید که هر روزتان نوروز واقعی باشد، نوروز حقیقی.

با آرزوی آزادی ایران و ایرانی

 

آنسه امیری - مجله اپیزود، شماره‌ی سی‌وهشت

یکم فروردین ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved