|
به یاد دارم ما بودیم و صداقت کودکانهمان را آسمان هم به دامن نداشت باغچهی دلمان بهار بود و بارانشسته پُر از سپیده و شکوفه تیلههای رنگی پامچالهای تازهرسته
در گلافشانی بهار چشم گریخته ازسیاهیمان را سیراب میکردیم و به انتظار مینشستیم به انتظار طلوع دستی که نور به دامن بدوزد.ا
خوب یادم هست در انتهای تماشای کودکی نازکای احساسمان را چه راحت به باد سپردیم و چه صادقانه شکستیم بارها و بارها بزرگ شدیم و کوچکمان کردند و غرور صداقتمان فقط در تُنگی مرطوب به تماشا نشست.ا
بهار اما هنوز میخندد با پیراهن تکانی یاسها و تازهگی جوانهها بر سر سفرهای سراسر سین بی وقفه عشق میبارد بر زمین.ا
پاشید بر فرش چمن الماس باران در دامنام پیچید عطر یاس باران نُقل تر باران به بام خانهها ریخت بوی بهاران با نم باران درآمیخت طبال باران نغمهساز کوچهها شد خاک از هجوم و تازش سرما رها شد فریاد شاد کاکلی در بیشه پیچید یک قطره باران از نگاه لاله غلتید از پیکر سرد زمین آلاله جوشید بر چهرهی ما خاکیان نوروز خندید.ا
تا آیندههای زمان تازه شوند عید سال کبیسه با بالهای برف نابههنگام از فراز مدارس تعطیل فرود آمد.ا اینک ا«سفره - ارابه»ی نوروز و زردِ یاس بشارت درون لاجورد استوانه ا(به ترسی که با طعم لحظهها پوره میشد چند ثانیه باقی بود)ا کاسههای یکسان با لبانی نازک که عطر سالنو را با خود میمکند.ا و اینک سکههای پریشان همراز با سرکه، سیب، سنجد،...ا پسرک با شلوار آبی حواسپرت و سقز در دهان به قامت سبزه مینگرد که در نگاه آینه ایستاده است پریانی برابر اندام نحیفاش دگمههای لباس تازهاش را میدوزند مادر بزرگ با لباس حصیری استخوانیاش کنار ما مدام ناپدید میشود مادر با کفشهای«ورنی»ا بهدنبال ساق ِباکرهها میگردد پدر عینیت خود را با بغض نارنجی نارنج از میان بلور آب در خندهی فضای اتاق میپاشد رنگینی تخممرغها شناور میان کاسههای«سین»ا روشنی شمعها تسلیم سرخی ماهی بر انگشتان خواهر من، دستها چلیپا شده به فانوسهای پشت خانه میاندیشم از پاهایم گزش گزنهها همچون جوانی مادر دور میشوند اینک عقربکهای ساعت قدقامت تحویلسال میبندد انگار از تُنگ آبیها بود که ماهی آشتی برفراز پیشانی گاو پرید و زمین به شاخ چپ لغزید.ا
مجله اپیزود ، شمارهی سیوهشت یکم فروردین ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |