هفتهنامهی «ستاره‌ی سینما» - شماره‌ی 330 - اردیبهشت ماه 1357

زنان بدکاره از نگاه سینمای ایران

یک جمله‌ی رایج در میان فیلم‌سازان ایرانی، در پاسخ این سوال که چرا سوژه‌های‌تان این‌قدر تکراری است، این است:ا

ا«به هر صنف و طبقه‌ای که می‌پردازیم ازما ایراد می‌گیرند. تنها گروه‌هایی که اتحادیه یا سندیکایی ندارند که معترض شوند روسپی‌ها و جاهل‌ها هستند.»ا

این پاسخ همیشه‌گی به یک سوال تکراری، نشان‌دهنده‌ی این است که شخصیت اصلی زن درفیلم‌های ایرانی، غالبن برگرد زنان ف.ا.ح.ش.ه دور می زند و فیلم‌سازان ایرانی، این گرایش تقریبن همیشه‌گی را، یک گرایش ناگزیر عنوان می‌کنند. اما با این همه،  پرداختن به زنده‌گی ر.و.س.پ.ی ها ،سینمای ایران هنوز نتوانسته واقعیت زنده‌گی این قشر رنج کشیده را بنمایاند. آنان در سینمای ایران، بیش‌تر به صورت رقاصه‌های کافه‌ها تجلی کرده‌اند و این همه توجه به این دسته از زنان، علاوه بر محدودیتی که فیلم‌سازان آن را یک عامل دست وپاگیر عنوان می‌کنند، این است که یک رقاصه و روسپی بهانه‌ی دست به نقدتری برای عریان شدن دارد و عریانی هم برای سینمای بی‌سلاح ایران، تنها حربه‌ی مبارزه با فیلم‌های پرمایه‌ی تکنیکی ساخت خارج است.ا

 دراکثر فیلم‌های ایرانی ر.و.س.پ.ی ها و رقاصه‌ها، زنانی شوخ و شنگ و فارغ از هر غصه‌ای هستند. حال آن که اینان، درمیان حصاری که دورشان کشیده شده است با تن فروشی به مردان لذت می‌بخشند، سهمی از شادی ندارند و اگرگاه خنده‌ای بر لبان‌شان می‌نشیند، زهرخندی‌ست که می کوشند در پس آن زخم به چرک نشسته‌شان را پنهان کنند. تنها معدودی از فیلم‌سازان که براین جنبه از فیلم‌های‌شان تکیه می‌کنند و سعی دارند این واقعیت را مدنظر داشته باشند، به دلیل از نظر دورداشتن بسیاری واقعیت‌های دیگر، وکم توجهی به علت‌های این معلول، سبب کاستی‌هایی می‌شوند که فیلم‌شان را از واقعیت دور می‌کند. فیلم های بسیاری ساخته شده است که در آن‌ها قصه، نزدیک‌‌تر شدن به زنده‌گی ر.و.س.پ.ی ها بوده است، اما جز دورنمایی از زنده‌گی این قشر، هیچ نداشته‌اند. نگاه کنید به فیلم « خاطرخواه» که بسیاری از حوادث آن در قلعه – محله‌ی بدنام می‌گذرد اما تصویری بی‌خاصیت ازاین محله، پیش چشم می‌گشاید که صرفن نه زنده‌گی ر.و.س.پ.ی‌ها، بلکه تجارت مطرح است. حتا فیلمی مثل «طوطی» که قصه‌اش براساس مشاهدات نزدیک سازنده‌اش نوشته شده وآن هم تکیه‌ی بسیاری بر زنده‌گی این زنان دارد نتوانسته به‌طورکامل، حق مطلب را ادا کند.ا

فیلم‌های دیگری براین مبنا ساخته شده‌اند :«جنوب شهر»از فرخ غفاری، نیم‌نگاهی به زنده‌گی این گونه زنان داشت. کامران شیردل، فیلم مستندی از زنده‌گی در قلعه ساخت که اجازه‌ی نمایش نیافت. داود روستایی (سازنده‌ی فیلم غبار )نیز فیلم مستند دیگری در این محله ساخته است که بیش‌تر نشان دهنده‌ی نگاه یک تماشاگراست تا نگاه موشکاف یک جست‌وجوگر. در میان فیلم های دیگر فیلم «واسطه‌ها»از نظرگاهی کلی واقع بین بود (به‌ویژه از حیث نتیجه‌گیری )اما این نگاه نیز توجهی به عمق نداشت وبیش‌تر دورنما را ترسیم می‌کرد وبه‌رغم این که هسته‌ی مرکزی‌اش نیز یک زن فاح.ش.ه بود، نتوانسته بود علت و معلول را باز شناسد و بنمایاند. فیلم «تنگنا» ساخته‌ی امیرنادری با آن که مسئله‌اش چیز دیگری بود اما به‌طور ضمنی در لابه‌لای فیلم، با نمایش مقطع‌هایی از زنده‌گی سه زن، تصویری از آینده‌ی هر یک از آن‌ها داده بود که انتهایش به روس.پی.گری و بعد هم به نابودی ختم می‌شد. امابه‌راستی واقعیت زنده‌گی ر.و.س.پی ها چیست و اینان چه‌گونه در قلعه زنده‌گی می‌کنند؟ اصولن چه‌گونه به این راه کشیده می‌شوند و فرجام‌شان چیست؟

 

 بی‌توجهی به چگونه‌گی راه‌یابی

روس.پ.ی.گری در دنیای کنونی پدیده‌ای گریزناپذیر است و دولت‌ها برای جلوگیری از رواج فسق و فجور در اجتماع، آن را به‌عنوان یک حرفه پذیرفته‌اند. البته بسته به فرهنگ اجتماعی هر منطقه از جهان، مردم تلقی خاصی نسبت به ر.و.س.پ.ی ها دارند. مردم برخی کشورها به این دسته از زنان احترام می‌گذارند وبرای آنان حدمتوسط حقوق اجتماعی را قایل‌اند. اما در بسیاری از کشو‌ها آنان منفور مردم عادی هستند و هم‌چون جذامی‌ها ،از زنده‌گی اجتماعی طرد می‌شوند. درشهرهای بزرگ، دولت‌ها ناچارند برای جلوگیری از پراکنده‌گی این دسته از زنان، محله‌هایی را طبق ضوابط معینی به آن‌ها اختصاص دهند تا اولن مردان لذت جو، هدف معینی داشته باشند، ثانین عواملی که از تجمع آن‌ها ومحیط خاص پدید آمده، حاصل می شود، لطمه‌ای به مردمی که زنده‌گی عادی خود را می‌گذرانند نزند. بااین حال، به رغم کنترلی که در همه‌ی کشورها برای جلوگیری از گسترش فحشا و پُرتعداد شدن محله‌های بدنام می‌کنند، مع‌هذا معدودی خانه‌های پراکنده به طور مخفیانه ودور از چشم و اطلاع ماموران دولتی در شهرها به‌وجود می‌آید که مشتری‌های مخصوصی دارند والبته گاهی که بدشانسی می‌آورند، به دام می‌افتند و بساط شان برچیده می‌شود.ا

اما به‌طورکلی بساط این خانه‌های پراکنده ،هرگز برچیده نمی‌شود زیرا با تعطیلی یکی از آن‌ها، دیگری از گوشه‌ای سر بر می‌آورد. در شهرهای کوچک‌تر که به علت تعصبات و اعتقادات خاص مردم و محدودیت وسعت شهر، امکان ایجاد محله‌هایی برای سکنا گزیدن این‌گونه زنان وجود ندارد ،آن‌ها در خانه‌های خودشان که معمولن در حاشیه‌ی شهر قرار دارد، از مشتری‌های‌شان پذیرایی می‌کنند زیرا آن‌ها چهره‌های شناخته شده‌ای هستند که مردم به جمع خود راه‌شان نمی‌دهند. از سوی دیگر محدودیت کار ر.و.س.پ.ی‌ها در شهرهای کوچک و محدودیتی که جوان‌ها از نظر رابطه با جنس مخالف دارند، باعث بروز عواملی می‌شود که ندرتن حاصل‌اش رسوایی به‌بار می‌آورد اما در اکثر موارد، سبب عقده‌ها و کمبودهای ج.ن.س.ی و اختلال‌های روانی در جوان‌ها و بزرگ‌سالان می‌شود که این عقده‌ها اکثرن به‌طور مستقیم پوشیده می‌ماند، اما به‌طور غیرمستقیم ،تاثیر خود را در نهادهای اجتماعی دیگر نشان می‌دهد. ر.و.س.پ.ی گری را به شکل کنونی‌اش، پدیده‌ای برخاسته از قرن بیستم و حاصل رسوخ تکنولوژی در زنده‌گی انسانی می‌دانند. تاثیر عوامل بیرونی در روابط و مناسبات انسانی، گاه پیامدهای عاطفی و روانی بنیان‌کن و دگرگون کننده‌ای دارد که یکی از آن‌ها ر.و.س.پ.ی‌گری است. ا

درکشورهای بزرگ صنعتی که آزادی روابط ج.ن.س.ی پا را از گفت‌وگوهای ساده در پارک و سینما یا خیابان فراتر نهاده و جوان‌ها بدون هیچ قید و بندی با یک‌دیگر معاشرت می‌کنند، روسپی‌گری به واسطه‌ی خالی شدن از هرگونه احساس ودر واقع به پوچی رسیدن پدید می‌آید اما در کشوری نظیر کشور ما، ر.و.س.پ.ی گری دلایل دیگری دارد. در کشورهایی که آزادی روابط ج.ن.س.ی پیش از ازدواج وجود دارد و برای مردها اهمیتی ندارد که همسرشان هنگام ازدواج باکره باشد، طبیعی است که هیچ دختری وحشتی از این ندارد که نشانه های دخترانه‌اش را از دست بدهد. البته همین آزادی بی قید و شرط نیز، گاهی راه به فحشا می‌برد زیرا تزاید روابط ج.ن.س.ی با مردهای مختلف، زن را تبدیل به موجودی مکانیکی می‌کند واین همان مرحله‌ی پوچی است که در کشورهای مدرن صنعتی، باعث بروز ر.و.س.پ.ی.گری می‌شود. اما در کشورهایی که آزادی روابط ج.ن.س.ی پیش از ازدواج، جایز شمرده نمی‌شود و بکارت دختر به هنگام ازدواج نشانه ی پابرجایی آبرو و اعتبار قلمداد می‌شود، به هنگام غرایز ج.ن.س.ی در جوان ها و نوجوان‌ها و لغزش‌های احتمالی، از آن رو که دختر خطا کار انعکاس خطایش را در میان خانواده و اطرافیانش می‌داند، پا به فرار می‌گذارد یا خودکشی می‌کند. عده‌ی معدودی از این خطاکاران، باواقع‌بینی والدین شان فرجام خوشی می‌یابند، اما اکثریت دختران فراری همان‌ها هستند که سرانجام سر از محله‌های بدنام در می‌آورند. ا

گرچه گفتیم ر.و.س.پ.ی گری در شرایط کنونی دنیا به عنوان یک پدیده‌ی گریزناپذیر شناخته شده است، اما معنی‌اش این نیست که نمی توان از گسترش این پدیده جلوگیری کرد. به‌طورکلی این امر را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد و آن هم فقرفرهنگی –به طور اعم–است. البته این دلیل را می‌توان دلیل هر کاستی و نارسایی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و غیره عنوان کرد، اما دراین مورد خاص می‌توان عدم شناخت روحیه‌ی کودکان و نوجوانان توسط اولیا و فقر شناخت اجتماعی آن‌ها به‌طور اخص برشمرد. البته این بحث چنان گسترده و پرپیچ وخم است که دراین مختصر نمی گنجد اما موارد برشمرده، از آن جهت لازم بود تا به این نتیجه برسیم که فیلم‌سازان ایرانی همواره در پی‌جویی این علت‌ها که سر آغاز انحطاط و نخستین خشت بنای کج زنده‌گی ر.و.س.پ.ی گری است، اهمال ورزیدند. بگذریم که گفتیم اغلب فیلم‌سازان ایرانی، گرایش به زنده‌گی روسپی‌ها و رقاصه‌ها را علاوه بر محدودیت‌هایی که دارند به سبب وجود بهانه‌ای برای برهنه‌گی انتخاب می‌کنند، اما اگر تعهد و رسالت اجتماعی برای فیلم‌سازی قایل باشیم، بازشکافتن این علت‌ها و نمایش آن به‌طور اصولی، خواه ناخواه –اگر نه مدت کم، بلکه در درازمدت می‌تواند ناآگاهان را آگاه کند و از میزان بزه‌کاری‌های ج.ن.س.ی و گسترش ر.و.س.پ.ی.گری بکاهد و لزوم توجه به نوجوان‌ها را در سنین بحرانی بلوغ به خانواده‌ها یادآور شود ...ا

در فیلم‌های ایرانی می‌بینیم که ستاره‌ی فیلم ، ناگهان به ر.و.س.پ.ی‌خانه کشانده شده است و گاه در توجیه علت‌هایش، به اشاره‌هایی جسته و گریخته برخورد می‌کنیم که کمتر بر واقعیت استوار بودند وبیش‌تر به منظور تقویت بنیان‌های حادثه‌ای و عاطفی فیلم، ازآن‌ها کمک گرفته شده است.ا

علت های برشمرده شده برای کشانده‌شدن به فحشا، تنها علت‌های موجود نیست. گرچه ر.و.س.پ.ی‌خانه‌ها مدام دختران فراری را به سوی خود می کشانند، اما برخی از ر.و.س.پ.ی‌های حرفه‌ای که به مرحله‌ی بازنشسته‌گی می‌رسند و متاع تن‌شان دیگر خریداری ندارد، دلالی پیشه می‌کنند و برای گذران زندگی، دختران معصوم و ساده‌دل را با حیله‌های مختلف به حرفه‌ی ناشریف خود می‌کشانند. برقراربودن رابطه‌ی دوستانه میان فرزند و خانواده و آگاه شدن جوان‌ها و نوجوان‌ها توسط پدر و مادرشان از وجود این مارهای پرخدعه و خطرناک، می‌تواند در گرایش کمتر جوان‌ها به فساد موثر واقع شود. آن‌ها چه‌گونه زنده‌گی می‌کنند؟ ترسیم فضای قلعه –محله‌ی بدنام تهران –می‌تواند نمونه‌ی کاملی از زنده‌گی ر.و.س.پ.ی ها(بدون در نظر گرفتن استثناها ) باشد و آن‌گاه مقایسه‌ای با این نوع زنده‌گی و آن‌چه در فیلم‌های ایرانی نشان داده می‌شود می‌تواند نمایانگر تفاوت‌ها باشد.ا

دو خیابان موازی و کوچه‌های تنگ و تاریکی منشعب از آن‌ها، درب آهنی در ابتدای محل ورود به قلعه ودیواری در انتهای خیابان بعدی که آن را به دو سو مسدود می‌کند، نمای کلی قلعه است. در کناره‌ی خیابان‌ها و درون کوچه‌ها، خانه‌هایی با یک کف دست حیاط (که اغلب سقف آن را پوشانده‌اند وبا چیدن صندلی‌هایی، از آن سالن انتظار ساخته‌اند ) و اتاق‌های کوچکی که مثل سلول‌های زندان در کنار یک‌دیگر چیده شده است، ماوای ر.و.س.پ.ی های تهران و پر تراکم‌ترین محل تجمع آن‌ها در این شهر است. قلعه کلیتی به چرک نشسته دارد و هرچه در آن دقیق‌تر شویم، این گرفته‌گی و کثافت بیش‌تر نمایان می‌شود. درآن‌جا پاسگاهی برای حفظ نظم میان مراجعه‌کننده‌گان به قلعه که اغلب حادثه‌آفرین نیز هستند –ایجادشده است و مرکز رفاه و مددکاری نیز مستقر است تا مشکلات ر.و.س.پ.ی ها را در حدود امکانات برآورده کند). مراجعه کننده‌گان به این مراکزمددکاری غالبا گرفتاری‌های روانی دارند اما همواره در این محل، دردها بیش‌تراز داروها و زهر بیش‌تر از پادزهر است. به همین دلیل گاه به نظر می‌رسد گرفتاری‌های ر.و.س.پ.ی ها حل نشدنی است. هرخانه از تعدادی ر.و.س.پ.ی، یک زن سال‌مند که سمت ریاست را دارد، احتمالن یکی دو زن پیر ویا یک مرد معتاد که «پاانداز» هستند. ا

روسپی‌ها تا جوان هستند قیمت زیادی دارند و هم‌چنان که از کارشان می‌گذرد و فرسوده می‌شوند، قیمت‌شان پایین می‌آید. گمان نکنید که این تغییر و تبدیل از شادابی تا چروکیده‌گی مثلن بیست سال طول می‌کشد، زیرا آن‌ها از فرط هم‌خوابه‌گی‌های بی‌شمار با مردان مختلف، در جوانی پیر می‌شوند و دردناک‌ترین مرحله برای یک ر.و.س.پ.ی، هنگامی است که تا درجه‌ی یک نظافت‌چی ر.و.س.پ.ی‌خانه نزول می‌کند. به‌رغم همه‌ی ممنوعیت‌ها هنوز هم گردن کلفت‌های باجگیر، حاکم مطلق ر.و.س.پ.ی‌های جوان هستند و علاوه بر تمتع ج.ن.س.ی، مبلغی از درآمد اورا هم به جیب می‌زنند واین به‌جز مبلغ کلانی است که صاحب‌خانه می‌گیرد. در واقع درآمد یک ر.و.س.پ.ی سهمی ناچیز از پولی‌ست که بابت لذت دادن از جیب مردها خالی می شود وتازه همین پول چنان بی‌برکت است که دود می‌شود و هوا می‌رود. یک راه رایج برای پابندکردن ر.و.س.پ.ی‌ها، مقروض کردن آن‌ها به‌شکل جعلی با گرفتن چک و سفته‌ی سفید امضا شده است. مرکز رفاه و مددکاری قلعه می‌کوشد که از مقروض کردن کاذب روسپی‌ها جلوگیری کند، اما به‌علت محدودیت کادر و نداشتن قدرت اجرایی، خیلی کم قادر به این کار می‌شود زیرا به سبب همان تصویری که از زنده‌گی ر.و.س.پ.ی ها در ذهن مردم نقش بسته است، کمتر مددکاری حاضر به کار در قلعه و راهنمایی این زنان می‌شود.ا

 راه دیگر برای نگه‌داشتن این زنان در قلعه، معتادکردن آن‌هاست به‌طوری که اکنون نزدیک به هشتاد درصد ر.و.س.پ.ی‌ها معتاد به مواد مخدر هستند. عدم رعایت بهداشت در نزد این زنان ودر این محله یک مشکل بزرگ است. گرچه هریک از این زن‌ها برگ معاینه‌ی بهداشتی دارند که در زمان‌های معینی از نظر بیماری‌های مقاربتی معاینه می‌شوند، امکان بیمار شدن در فاصله‌ی دو معاینه بسیار است. اغلب مردانی که به قلعه مراجعه می‌کنند ازکارگران مهاجر شهرستانی و روستایی هستند که فصل کار به تهران می‌آیند ودر ماه‌های دیگر سال به ولایت خود باز می‌گردند. همین مهاجران پس از هم‌خوابه‌گی با این قبیل زنان مبتلا به بیماری های مسری مقاربتی از عوامل اشاعه این امراض هستند. مشکل برخی دیگر از ر.و.س.پ.ی‌ها فرزندان آن‌هاست. بعضی از آن‌ها قبل از آمدن به آن‌جا فرزندی داشته‌اند و برخی دیگر به رغم همه پیشگیری‌ها پس از کشیده‌شدن به این راه صاحب فرزند شده‌اند که نگه‌داشتن آن‌ها در محیط قلعه مشکل بزرگ ر.و.س.پ.ی‌های صاحب فرزند است. ر.و.س.پ.ی‌ها همیشه در انتظار یک معجزه یا یک حادثه هستند تا زنده‌گی شان دگرگون شود.ا ین حادثه در ذهن آن‌ها غالبن به شکل ورود یک مرد تجلی می‌کند. منتظرند تا جوان‌مردی از راه برسد و دست آن‌ها را بگیرد و از منجلاب نجات دهد. آن‌ها به سبب ناملایمات و نامردی‌هایی که می‌بینند، کمتر دل به مردی می‌بندند اما وقتی که دل بستند آسان مهر مرد مورد علاقه‌شان را از دل بیرون نمی‌کنند. البته گاهی که مردی پیدا می‌شود وبنا به هردلیلی دل به یکی از این زنان می‌بندد و می‌خواهد اورا از غرقابی که در آن غوطه ور است نجات دهد، مشکلاتی نظیر اعتیاد و بدهکاری‌های کاذب، سدی در این راه هستند ،اما یک دلیل روانی باعث می‌شود که برخی از این زنان پس از رهایی از قلعه و تشکیل کانون خانواده‌گی بازهم به آن‌جا باز می‌گردند وتنها معدودی ازآن‌ها عاقبت به‌خیر می‌شوند، زیرا گویی پس از مدتی زنده‌گی در آن جا با چرک و کثافت آن‌جا خو می‌گیرند وبه‌رغم همه‌ی سختی‌ها،  پاره‌ای از تن آن‌جا می‌شوند.ا

 ازخودشان بشنوید:«درست مثل زندونی‌ها گاهی روزها می‌شه که آفتابو نمی‌بینم، مردها جورواجور، میان و میرن، روزی ده تا، بیست تا، سی تا بامن می‌خوابن. دیگه حس و حال برام نمونده، تازه سرو کله زدن بعضی مشتری‌های پرتوقع و بدعنق بمونه ،...اون‌قدر زیاد هستن که اگه یک ساعت هم بگذره کسی رو که همون روز پیشم بوده، نمی شناسم. فیلم فارسی گاهی میرم و می‌بینم که چی‌ها در باره‌ی ما می‌سازن. یه چیزاییش درسته اما همش نه. بیش‌ترشون آدم‌های شاد و شوخی هستن اما ماها رنگ این چیزا رو نمی‌بینیم. همیشه منتظریم که یه نفر از اون دورا بیاد و مارو با خودش ببره اما صدای مامان ، از خیالات درمون میاره که داد می‌زنه: « پاشو فلانی مهمون داری!» ا

زنده‌گی آن‌ها را می‌توان دوست نداشت، اما نمی‌توان بی توجه ماند . ا

 

مجله اپیزود ، شماره‌ی سی‌وهشت

یکم فروردین ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved