|
مادر سینمای زیرزمینی(لقبی که به جنبش پیشرو امریکا در نیویورک داده شده) خانمی است بهنام مایا درن که در واقع متولد کیف روسیه است. او در نیویورک درس ژورنالیسم، علوم سیاسی و ادبیات انگلیسی خواند و در اوایل جوانیاش از شعر بهسوی سینما کشانده شد. آشنایی او با الکساندر حمید مستندساز چک، منجر به ساخته شدن فیلم پایهای سینمای تجربی امریکا بهنام کابوسهای بعدازظهر در سال 1343 گردید. «دِرِن» با حضور در مجامع، سخنرانیها و چند فیلم کوتاه بعدیاش، تلاش قابل ستایشی را برای اعتلای سینمای آوانگارد در ساحل شرقی ایالات متحده آغاز کرد.ا
رنسانس سینما در دههی 1940 که«درن» برای تحقق آن مبارزات خستهگی ناپذیر داشت، بخشی از یک انقلاب وسیعتر در فرهنگ امریکا بود. این انقلاب عبارت بود از ظهور نقاشی «سبک امریکایی» (نامی که کلمنت گرینبرگ برآن نهاد) و ادبیات پس از «ازرا پاوند» و «جویس» و ابداعات مرس کانینگهام در رقص و جان کیج (از دوستان مارسل دوشان) در موسیقی.ا در اینجا دوباره یادآوری میکنیم که فیلمهای این موج، کمتر با نقاشی پیوند داشته و بیشتر درگیر روانشناسی، موسیقی و خود سینما بودهاند. نامهای زیادی در این دوره وجود دارند که مهمترین آنها عبارتند از: هری اسمیت ، کنت انگر ، کورتیس هارینگتون ، سیدنی پترسون و ماری متکن.ا تولد سینمای زیرزمینی که واکنشی علیه نهادینه شدن فعالیتهای آوانگارد بود، با موجی فرهنگی در اروپا و ایالات متحده از آغاز دههی پنجاه، بسیاری از مولفههای سینمایی را تحتالشعاع قرار داد و به دلیل تعدد و تنوع بیشمار سبکها، فیلمها و اشخاص در این دوران، تنها فهرستِ اَکسفورد از این جریان را ذکر میکنیم.ا
گروه لتریست:ا گروهی پاریسی که از سال 1947 توسط «ایزدورایسو» هدایت میشد و متاثر از «آرتور رمبو» ، «نیچه» و «دادا» بود. آنها با شیوههای کلاژگونه، فیلمهای تجاری آرشیوی را قطعه قطعه میکردند، میتراشیدند، و بر روی آنها نقاشی میکردند. صداهایی یا گفتار متنی بدان میافزودند و نمایش میدادند.ا
موقعیتگراها:ا آنها اندیشهی «هنر به مثابهی نوعی دخالت اجتماعی» را یک گام دیگر به پیش راندند. آنها با حملات مستقیم به جامعه، با ترکیبی از کولاژ، فحاشی و نظریهی شهرگرایی بر«ژان لوک گدار» تاثیر گذاشتند.ا
پرفورمانس ... Performance نوعی هنر حاضری و اجرای زنده که امروزه به شکلی رایج در همه جا دیده میشود و نطفهی آن در روزهای پُرخروش اواخر دههی 1950 و اوایل سالهای 1960 بسته شده است. از این پرفورمانسها، فیلمهای زیادی ثبت شده است.ا
فیلمسازان آوانگارد نیویورک:ا موجی قدرتمند که محدودهای گسترده از فیلمهای کلاسیکتر و وابسته به سینما/حقیقت را تا تجربیترین آثار ممکن شامل میشود، اگرچه در هر حال ارتباط چندانی با نقاشی ندارند. مشهورترین نام در اینجا جان کاساوتیس است و پس از او شرلی کلارک ، جک اسمیت و اندی وارهول است.ا
نقاشی کنشی ... Action - Painting سینما را به هنری چندرسانهای نزدیک کرد که پیشگامان آن فیلمسازان آوانگارد نیویورکی بودند. آنها بسیاری از تجربهها یا پیشنهادهای دادائیستی دوران «مارسل دوشان» را تکرار کردند، نام کلیدی در اینجا جنبش چهارسالهی «فلاکسوسن» است که فیلمهایی از این دست عرضه کرده است:ا ا- موسیقی محو شده برای صورت (چیکوشیومی): کاووشی در صورتی حین خندیدن که از آهسته کردن تصویر حاصل آمده و یادآور پرترههای متحرک سینمای آوانگارد دههی بیست است.ا ا- بسترها (یوکواونو): که بعدها همسر جنجالی«جان لنن» شد، از این روزها فعالیت خود را بهعنوان یک نقاش/فیلمساز آغاز کرد.ا ا- نورپلیس (جان کیل): که از تکرار به سبک«دوشان» و «فرنان اژه» استفاده میکرد.ا ا- فیلمهای «جرج ماکیوناس» که بدون دوربین و مستقیمن با نقاشی یا نوردهی به روی نگاتیو ساخته شدهاند.ا ا- مجموعهی آثار ارزشمند «استان بریکج» که گنجینهای برای سینمای تجربی محسوب میشود.ا مثلن فیلم «پیشبینی شب» در سال 1958 که در آن گرایش به اسطورهی شاعرانه و اشراق، به حیطهی صوری نور و رنگ کشانده میشود، بی آنکه اثری از فضای داستانی باشد. فیلم حالات قهرمانی نامریی که در آستانهی خودکشی است را به بیننده منتقل میکند و دوربین مثل یک نقاش به این مضمون مینگرد. شیوهی روایی فیلم با نثر «گرترود اشتاین» و فیلمهای «ماری متکن» مقایسه شده است. او از فیلم نُه ثانیه ای تا فیلم پنج ساعته در کارنامهاش دارد و تماشای آثار او به نزدیکترین و شبیهترین تجربه، با تماشای نقاشی مدرن میماند.ا
فیلم ساختاری:ا که با تبدیل فرم به مبدا و مقصد نهایی و تبدیل آن به محتوای اثر به فیلمها، کیفیتی ناب، فلسفی و خودآگاه بخشید. «مایکل اسنو» ، «هولیس فرمپتون» و «جرج لندو» فیلمسازان این مکتب بودند. «همشهری کین ِ» فیلمهای ساختاری، اثری است بهنام «طول موج» در سال 1967 که توسط مایکل اسنوساخته شده است و دوربین در آن به مدت چهلوپنج دقیقه به سوی دیوار و پنجرههای یک اتاق زیر شیروانی زوم میکند، در حالیکه یک موج سینوسی رو به افزایش آن را همراهی میکند.ا حرکت زوم در اثر تغییر رنگ به کمک فیلتر یا تغییر فیلم خام و نیز بهخاطر شبهدرامهایی جزیی(یک گفتوگو، مرگی اغراقآمیز، زنگ تلفن) شکسته میشود. اما عدسی دوربین با نوعی بیقیدی ضدروایی، از آنها عبور میکند و فیلم با نمای بسیار درشتی از تصویر امواج دریا به پایان میرسد. برخورد فیلمسازان ساختاری با مدیوم سینما، همچون عشقبازی یک نقاش با مصالح کارش(رنگ، قلم، بوم و عمل نقاشی کردن) است.ا در اروپا نیز بهطور همزمان مکتب ساختاری در لندن دنبال میشود و بیشتر تجربههای موفق دربارهی خود نگاتیو و عمل ثبت فیلم، در آن جا بهثمر میرسد. در پایان دههی 1960 چند فستیوال مهم فیلمهای آوانگارد و تجربی، چند کتاب، مجلاتی تخصصی و تعداد زیادی فیلم به عنوان میراث مکتب آوانگارد بهجای مانده بود.ا آنچه باعث شگفتی است، تنوع نامحدود آثار تهیه شده در این دوران است و اتحادی که میان سینما، نقاشی، موسیقی، ادبیات، فرهنگ عامه و فلسفه برقرار میشود. ظهور موسیقی راک و جنبشهای سیاسی در اواخر دههی 1960 سینمای آوانگارد را به مسیری میکشاند که دیگر به روزهای کوبیسم و سورئالیسم شباهت نداشته باشد. فرهنگ «سایکدلیک» که موسیقی راک سانفرانسیسکو را با سبکی خیالین از نقاشیهای کودکانه و مالیخولیایی پرازرنگ، پیوند میداد، دورهای کوتاه اما درخشان در موسیقی بود که به سینما نیز راه پیدا کرد و ردپایاش در طراحی پوسترها و روی جلد آلبومهای گروههای موسیقی و در جشنها و کنسرتهایشان، بیش از همه جا آشکار بود.ا یکی از آثار درخشان این دوران، یک فیلم بلند نقاشی متحرک(انیمیشن) است که توسط جرج داننینگ (انیماتور کانادایی و شاگرد نورمن مکلارن) و با الهام از شخصیتها و موسیقی گروه بیتلز با نام «زیردریایی زرد» در سال 1967 ساخته میشود. رنگهای درخشان و موسیقی بینظیر آن، سایکدلیک (و به هر شکل هنر پاپآرت) محسوب میشود. اما از«نورمن مکلارن» اسکاتلندیتبار که در تمامی عمر خود به تجربههای متنوع و عمومن نقاشیگونه با هنر سینما دست زد نیز نامی باید ذکر کرد.ا
او در جوانی با تماشای راپسودی شمارهی پنج (اسکارفیشینگر) و جعبهی رنگ (لن لی) منبع الهام خود را برای تجربهگری کشف کرد. در ابتدا یعنی در اواخر دههی 1930 به فیلمسازی بدون دوربین و نقاشی روی نگاتیو روی آورد. با فیلم تخیلی اندک در بارهی تابلوی نقاشی قرن نوزدهمی موفق به ایجاد تکنیک «تابلوی متحرک» گردید: روی یک تابلو - موجود یا ساخته شده توسط خود او- برای هر مرحله از فیلمبرداری، دوباره نقاشی میشود. با دگرگونی مختصری که هربار در تابلو ایجاد میشود، به هنگام نمایش فیلم آن بر پرده گردیسی پیاپی، موضوع تابلو آشکار میشود. درست به همین شیوه بود که بعدها سکانسهای مختلف فیلم «پیکاسو» ساختهی هانری ژرژ کلوزو پدید آمد.ا
مک لارن تکنیک نقاشی دستی روی فیلم را بر اساس موسیقی متن، با فیلم «یک فانتزی» در سال 1949 به کمال رساند و رنگها، خطوط و طراحیها در اینجا به ایجاد بالهای تجریدی میپردازند که چیزی جز شادی رهاشدهی زندهگی را منعکس نمیکند.ا او همچنین تکنیک «پیکسی لیشن» را نیز به کمال رسانده است. در این شیوه، تکعکسها از یک صحنه کنارهم قرار میگیرند و چیزی شبیه به عکس متحرک خلق میکنند. او با این روش، مشهورترین اثرش«همسایگان» را در سال 1952 ساخت. تا پایان دههی 1960 او چند فیلم دیگر کارگردانی کرد ( مثلن خطوط عمودی و سپس خطوط افقی) اما هیچکدام موفقیت سالهای نخست فعالیت او در دههی 1950 را تکرار نکردند.ا
تلویزیون ، ویدیوآرت و امتیوی:ا تلویزیون در بدو فراگیر شدن، ضربههایی از نظر اقتصادی به سینمای تجاری جهان وارد کرد، اما برای سینمای مستقل که محدودهی مانور نقاشان فیلمساز یا فیلمسازان شیفتهی نقاشی بود، ضرری به دنبال نداشت. با پا گرفتن نهادهای دولتی در تلویزیون کشورهایی مثل انگلستان، سوئد، فرانسه، آلمان و امریکا، فرصتی مناسب برای تهیهی آثار تجربی با زمینهی نقاشی برای مخاطبان تلویزیون فراهم آمد.ا حرکت بهسوی تلویزیون با نزول سینمای مستقل امریکا در دههی 1970 و همهگیر شدن دوربین ویدیو همزمان گردید و البته باید اعتراف کرد که از کیفیت آوانگارد و ماجراجویانهی فیلمها کاست. غایت تبلور نقاشی/سینما در تلویزیون با تاسیس کانال امتیوی در دههی 1980 که بهطور بیستوچهارساعته به پخش موزیک ویدیوها میپرداخت، اتفاق افتاد.ا موزیک ویدیوها تمامی تجربههای پشتسر را در سینمای آوانگارد و تاریخ سینمای داستانی بهطور فشرده و برای شرح بصری قطعات موسیقی در سه یا چهار دقیقه بازگو میکردند. این موج تاکنون فروکش نکرده است و تنها تفاوت امروز، در جایگزینی کامپیوتر و دیجیتال بهجای نقاشی و روشهای تجربی، عملی میشود. هنوز برای قضاوت در ارزش و اعتبار پدیدهها در بطن سینمای آوانگارد، که حالا بهتر است آن را تصاویر آوانگارد بخوانیم، زود بهنظر میرسد.ا گرچه در نگاه اول، هیچ هنر اصیل و هیچ طغیان حقیقی از خلاقیت نبوغآمیز سالهای 1920 یا 1960 بهچشم نمیخورد.ا
ا - منابع:ا ا اکسپرسیونیسم آلمان ، بهزاد رحیمیان ، 1372 ( فیلمخانهی ملی)ا ا زندهگی و هنر پیکاسو، لوتار بوخهایم - علیاکبر معصومبیگ ا تاریخ تحلیلی سینمای جهان اَکسفورد، جفری ناول اسمیت ا فرهنگ فیلمهای سینما، ژرژ سادول ا کتاب سینما - شمارهی دو، آذرماه 1349 ا پنجرهای گشوده بر چیزی دیگر - گفتوگوی مارسل دوشان و پیر کابان- لیلی گلستان ا درگذشت سورئالیسم - گفتوگو با آندره برتون - عبدالله کوثری ا تاریخ سینمای هنری پاتالاس و اولریش گرگور - دکتر هوشنگ طاهری
مجله اپیزود - شمارهی سیوهشت یکم فروردین ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |