در میان ترکمن‌ها فعالیت‌های زن و مرد به‌طور جداگانه مشخص شده است. مردان کارهای کشاورزی و دامداری و زنان کارهایی چون برپا کردن و برچیدن آلاچیق‌ ترکمنی، تهیه‌ی آرد، چیدن و خشک کردن میوه، دوشیدن شیر گاو و گوسفند، قالی‌بافی، نمدمالی، تهیه‌ی لبنیات و تمیز کردن پشم و هم‌چنین رسیدگی به کارهای منزل و بچه‌ها را برعهده دارند.

در جامعه‌ی ترکمنان، زنان در طبقه‌ی پایین‌تراز مردان قرار می‌گیرند و نمی‌توانند با مردان در یک‌جا و در یک محوطه باشند. باید از بزرگان خانواده اطاعت کنند و همواره حتا میان زنان آهسته صحبت کنند.

در میان ترکمنان، ازدواج به‌خصوص از نظر اقتصادی اهمیت دارد و از این جهت مهم است که باعث می‌شود یکی از افراد فعال اقتصادی از خانواده‌ی دهنده کم شود و به خانواده‌ی گیرنده اضافه شود. بنابراین خانواده‌ی گیرنده‌ی دختر، باید به خانواده‌ای که دختر را می‌دهد، شیربها بپردازد. معمولن پدر برای پسرش زن انتخاب می‌کند و قراردادهای مربوط به ازدواج را انجام می‌دهد. شیربها نیز به‌وسیله‌ی پدر داماد به پدر عروس داده می‌شود و اگر داماد بیوه باشد خودش باید شیربها را بپردازد. هم‌چنین در صورتی که پدر عروس فوت کرده باشد، شیربها به برادر بزرگ‌تر عروس داده می‌شود.

آداب و رسوم مربوط به ازدواج مفصل است. نخستین مرحله، تعیین مخارج و شیربهاست که تعیین کننده‌ی آن، وضعیت تاهل مرد است. ازدواج مرد مجرد با دختر مجرد ده مال، مرد بیوه با دختر مجرد بیست مال و ازدواج دختر مجرد با مرد متاهل، سی مال شیربها لازم دارد، چون دختر مجرد باید جایی برود که قبلن زنی دیگر بوده است. در ازدواج زنان بیوه با مردان متاهل شیربهای زن بالاست و شیربهای زنان دوم تا چهارم از زن اول بیش‌تر است.

به هنگام خواستگاری، ابتدا سه یا چهار زن از خویشان داماد مقداری نان را در سفره‌ای گذاشته و به خانه‌ی پدر عروس می‌روند. یکی از زنان خانه‌ی عروس، سفره را باز کرده و نان را در میان حاضران تقسیم می‌کند. پدر عروس نیز گوسفندی قربانی کرده و با آن غذایی به‌نام «باترمه» درست کرده و از میهمانان پذیرایی می‌کند و به این ترتیب موافقت خود را اعلام می‌کند.

روز بعد پدر داماد چند تن از ریش‌سفیدان طایفه را برای ناهار یا شام دعوت کرده و در باره‌ی عروسی پسرش با آنان مشورت می‌کند و با آنان هزینه‌ی عروسی و شیربها را برآورد می‌کنند. اگر پدر داماد به آن اندازه پول نداشته باشد، هر کدام مطابق وضعیت مالی خود مقداری پول به او داده و فردای آن روز چند نفر از خانواده‌ی داماد به نزدیک‌ترین شهر می‌روند و لوازم مورد نیاز عروسی را فراهم می‌کنند.

دعوت شده‌گان یک روز قبل از عروسی در منزل پدر داماد یا خویشان اقامت می‌کنند. روز بعد این جماعت همراه ریش‌سفیدان طایفه‌ی داماد برای آوردن عروس می‌روند. وقتی‌که به منزل پدر عروس می‌رسند، همه جز مادر و بزرگ‌ترین خواهر داماد از ماشین پیاده می‌شوند و به منزل پدر عروس می‌روند و هر زن خویشاوند عروس، پای یک زن خویشاوند داماد را گرفته و سعی می‌کند او را به زمین بزند.

پس از آن همه به منزل پدر عروس وارد می‌شوند و به اتاق‌هایی که برای این‌ مراسم در نظر گرفته شده می‌روند. پس از صرف چای و غذا، یکی از خویشان داماد می‌گوید: «ما حالا غذا خوردیم بنابراین وقت رفتن است.» یکی از خویشان عروس می‌گوید:« خُب خداحافظ، ولی چیزی را که آورده‌اید بدهید.»

پیرترین ریش‌سفید طایفه‌ی داماد شیربها را آورده و در دستمالی می‌گذارد و به ریش‌سفید طایفه‌ی عروس می‌دهد و او پس از شمردن مقدار کمی از پول را در همان دستمال گذاشته و به ریش‌سفید طایفه‌ی داماد می‌دهد و پس از آن آخوندی ده سوره قرائت می‌کند و بعد همه از اتاق خارج می‌شوند.

ریش ‌سفید به زنان طایفه‌ی داماد می گوید:«ما اجازه گرفتیم می‌توانید عروس‌تان را ببرید.» زنان پس از شنیدن این کلمات به اتاق عروس و ندیمه‌هایش می‌روند. یکی از زنان خانواده‌ی داماد  یک چادرشب قرمز روی سر عروس می‌اندازد که با آن عروس را بپوشاند و یکی از ندیمه‌ها آن را به طرف او پرت می‌کند . این کار سه بار تکرار می‌شود و در آخر آن زن چادر شب را با ترش‌رویی مصنوعی روی سر عروس انداخته و به‌سختی او را در آغوش گرفته و سعی می‌کند او را از اتاق بیرون ببرد.

در این لحظه، زنان دو خانواده با هم وارد نزاعی ساخته‌گی می‌شوند تا زمانی که عروس را از اتاق خارج کرده و به‌طرف ماشین می‌برند و وقتی ماشین حرکت می‌کند خویشان عروس به طرف آن سنگ و کلوخ پرتاب می‌کند. وقتی عروس به منزل داماد می‌رسد همه از ماشین پیاده می‌شوند. مادر داماد مقداری آرد گندم به نشانه‌ی خوش‌بختی و برکت روی سر عروس می‌ریزد.

پس از صرف غذا، چهار نفر از طلبه‌های آخوند نزد داماد رفته و به او گوشزد می‌کنند که وکیل خود را برای انجام مراسم مذهبی ازدواج معرفی کند و بعد نزد عروس رفته و از او نیز می‌خواهند که وکیل خود را معرفی کند. بعد آخوند هر دو وکیل را احضار کرده و نخست از وکیل عروس می‌پرسد:«شما این‌جا چه‌کار دارید؟» او در حالی‌که به وکیل داماد اشاره می‌کند و می‌گوید:« من طلبی از این شخص دارم که باید همین الان پس بگیرم.»

وکیل داماد  با حالت عصبی می‌پرسد: » من چه‌گونه بدهکار شما شده‌ام؟» و پس از یک دعوای ساخته‌گی آخوند با نصیحت کردن و دادن شیرینی آن‌ها را با هم آشتی می‌دهد و سپس صیغه‌ی عقد جاری می‌شود و چند زن به نشانه‌ی بریدن نفرین دشمنان این ازدواج، قیچی را باز و بسته می‌کنند و به‌هم می‌زنند.

بعد از مراسم عقد همه‌گی برای مراسمی می‌روند که در آن شخصی بالای بام رفته و نشانه‌ای را نشان داده و مبلغی پول اعلام می‌کند و آن را پرت می‌کند و هر کسی که بتواند نشانه را بگیرد، آن پول را دریافت می‌کند.

پس از این مراسم داماد به اتاق عروس می‌رود و یکی از زنان انگشت کوچک عروس و داماد را روی هم قرار داده و از داماد می‌خواد که هرگز به عروس نان‌جو ندهد، لباس بد نپوشاند و اجازه ندهد دیگران به او زخم‌زبان بزنند.

پس از این مراسم داماد از اتاق بیرون آمده و دوستان، وی را به اتاق دیگری می‌برند. او در آن‌جا چند استکان چای می‌خورد و سپس به اتاق عروس می‌رود. شب‌هنگام مراسم آوازخوانی و سوارکاری ترکمنی انجام می‌شود که معمولن تا نیمه شب ادامه دارد.

جالب این‌که بعد از مراسم ازدواج، عروس باید به‌مدت یک تا دو سال در منزل پدر بماند و در طول این مدت، داماد نمی‌تواند عروس را ببیند مگر این‌که عروس زن اول او نباشد.

 

شهرزاد شفا - مجله اپیزود ، شماره‌ی سی‌وشش

هفدهم اسفند ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved