هفته‌نامه‌ی «زن‌روز» از گروه «کیهان» - سال 1351 - شماره‌ی 368

در امریکا پوران را دلارباران کردند

پوران که این‌روزها ترانه « دختر الکن» او بر سر زبان‌هاست ، در ایام نوروز از طرف رادیو تلویزیون ایران برای اجرای چند کنسرت به امریکا رفته بود. از او جالب ترین خاطره سفرش را پرسیدیم. گفت :ا

 رسم پول باران کردن خواننده که آغاسی بدعت آن را گذاشت به امریکا هم سرایت کرده است، با این تفاوت که در آن‌جا یک‌شب در حین اجرای برنامه مرا دلارباران کردند و این یکی از خاطرات جالب سفرم به امریکاست .البته حتا یک دلار هم نصیب خودم نشد چون گرم خواندن بودم و اعضای ارکستر زودتر جنبیدند!!ا

 مسافرت پوران مجموعن هفده روز طول کشید ودر شهرهای نیویورک، واشنگتن، سانفرانسیسکو ،و لس‌انجلس چهار برنامه‌ی نوروزی برای ایرانیان مقیم امریکا اجرا کرد که در نیویورک تعداد مدعوین بیش‌تر از همه جا بود .این برنامه در هتل معروف والدف آستریا اجرا شد و اکثر مردم ترانه‌ی قدیمی پوران به‌نام «گل اومد بهار اومد » را می‌خواستند. ا

وفایی خواننده‌ی دیگر این گروه اعزامی بود که کارش حسابی گرفت و گوینده‌گی برنامه ها را پرویز قریب افشار به عهده داشت. پوران ارکستر خود مرکب از چهار نوازنده را همراه برده بود.ا 

 

 

هفته‌نامه‌ی «اطلاعات هفته‌گی» از گروه اطلاعات - سال 1351 - شماره‌ی1617

فروزان از سینما کنار رفت

فروزان می گوید :من دیگر حاضر نیستم در فیلم بازی کنم وکارگردان دستور بدهد: یک کمی س. ک. س. ی. تر، دامنت را بالا ببر خانم فروزان!

هفته‌ی گذ شته، یکی از خبرنگاران هنری مجله، ملاقات و گفت‌وگویی با فروزان ستاره‌ی معروف سینمای ایران داشت. دو روز پیش از این گفت‌وگو وقتی خبرنگارما، به‌همراه خبرنگار عکاس به خانه‌ی فروزان رفته بود تا برای روی جلد، عکسی از فروزان تهیه کند، فروزان هنگامی‌که جلو دوربین قرار گرفت و حالت  س. ک. س. ی به‌خود داد، با لحن مخصوص خود گفت:ا

این دفعه‌ی آخر باشد که این‌طور از من عکس می‌گیرید. چون من سینما را بوسیدم گذاشتم کنار. انشاءاله سینما هم مرا کنار بگذارد. یکی از دوستان فروزان که آن لحظه حضور داشت،ب ا شنیدن این حرف گفت:ا

آخه سینمای ایران نمی‌خواد ستاره‌یی نظیر شما را از دست بده. چون هنوز کسی را نداره که جای شما را بگیره. فروزان به دوستش جواب داد: خب به‌من چه جونم، من‌که نباید جور دیگران را بکشم!!ا

خبرنگار هنری ما، دو روز پس از تهیه‌ی عکس روی جلد بار دیگر به‌دیدار فروزان رفت تا با او گفتو‌گویی به عمل آورد. اما وقتی به او اظهار داشت می‌خواهم گفت‌وگوی کوتاهی داشته باشیم. فروزان گفت: من‌که آن‌روز گفتم سینما را کنار گذاشتم و دیگر ستاره سینما نیستم تا با من مصاحبه کنید می‌دانید من از سینما دل‌زده شده‌ام و این عین حقیقت است، با سینما خداحافظی کردم. ا

خبرنگار ما اظهار داشت وقتی فروزان این جملات را بیان می کرد، از رنگ خسته‌گی و اندوهی که بر چهره‌اش نشسته بود، می‌شد به آشکار خواند که نسبت به سینما احساس دل‌زدگی نمی‌کند، لااقل حالتی بی‌تفاوت دارد. فروزان ادامه داد: من دیگر نمی‌خواهم در سینما کار کنم. یازده سال است که شب و روز جلو دوربین فیلم‌برداری و نور زننده‌ی پروژکتور ها، در سرما و گرما، خرد شده‌ام و حالا می‌خواهم از این پس در خانه بنشینم. البته هر وقت از خانه نشستن خسته شدم وآمدند دنبالم، دلم خواست باز به سینما می‌روم وحالا هرگز تصمیم به ادامه‌ی فعالیت در سینما ندارم. آخر هرکس یک مقدار انرژی دارد،ی ک مقدار تحمل کار و زحمت دارد. انرژی و تحمل من تمام شده است، هرروز یک گوشه از بدنم درد می‌گیره، بعضی‌ها که در خارج از گود هستند می‌گویند: فروزان میاد جلوی دوربین، یک تکان می‌ده و می‌ره ! نمی‌دانند که هرکدام از این تکان ها، زنده‌گی آدم را تمام می‌کند من در این یکی - دو سال اخیر، از سیامک پسر چهارده ساله‌ام که تمام زندگی من‌ست ،ازهمین به‌قول مردم تکان دادن ها خجالت می‌کشم.او همیشه به‌خاطر حرفه‌ی من، ازمن گریزان بوده، حتا حاضر نشده یک‌بار با من عکس بگیره. من دیگر نمی‌توانم این رویگردانی سیامک را تحمل کنم و حاضر نیستم حتا به قیمت میلیون‌ها تومان بگذارم ادامه پیدا کند.ا

من سال‌هاست که تصمیم دارم سینما را کنار بگذارم ولی هربار مرا در امپاس و رودر بایستی گذاشته‌اند وناگزیر شده‌ام اجرای تصمیم را به تاخیر بیندازم. آخر چه‌قدر می‌توانم در مقابل دوربین فیلم‌برداری بایستم و کارگردان بگوید: یک کمی س. ک. س. ی. تر، یک کمی هوس انگیزتر، یک کمی دامنت را بالاتر ببر و عشوه‌آمیزتر حرکت کن. اما از شش ماه پیش با آن‌که دستمزدم به صدوپنجاه هزار تومان رسیده بود، قرارداد جدیدی قبول نکردم وتا آن‌جا هم که توانستم پیش قسط قراردادهایی را که گرفته بودم پس دادم واز شش ماه قبل به این‌طرف، تنها در فیلم‌هایی که نیمه‌کاره دارم، بازی می‌کنم، حالا به‌وسیله‌ی مجله‌ی شما اعلام می‌کنم که دیگر پیشنهادی را نخواهم پذیرفت و کارگردانان و تهیه کننده‌گان به‌سراغ دیگر ستاره‌گان بروند من سینما را بوسیدم و کنار گذاشتم. شما هم به‌سراغ آن ستاره‌گانی بروید و عکس روی جلد ومطلب از آن ها چاپ کنید که برای چاپ عکس و مطلب شان التماس می‌کنند. من در آرزوی یافتن مرد دل‌خواهم هستم تا با او ازدواج کنم. بدنیست در این‌جا تمام شایعاتی راهم که در باره‌ی ازدواج من به سر زبان‌هاست تکذیب کنم. البته نمی‌گویم در زنده‌گی من مردی وجود نداشته است و شاید این شایعات هم از همین امر سرچشمه می‌گرفته است.ا

در زنده‌گی من، چند مرد بوده‌اند، البته من یک زن تنها هستم و این نمی‌تواند اشکالی داشته باشد که یک زن تنها، آن‌هم ستاره‌ی سینما، یک دوست مرد برای خود بگیرد. اما من بااین مردها هیچگاه نتوانستم ازدواج کنم وبه هیچ‌وجه قصد زنده‌گی و هرزگی نداشته ام. درست است که مردم ما را به چشم یک ستاره‌ی سینما نگاه می‌کنند و شخصیت ما را از روی کاراکتر سینمایی ما حدس می‌زنند، اما من به تنهایی با شهامت در مورد خودم می گویم اگر با مردی بوده‌ام، به‌خاطر دلم و تنهائی‌ام و عشق‌ام بوده است، نه به‌خاطر هرزگی و پول و استفاده‌های دیگر، ولی شایعه سازان آن‌قدر در باره‌ی من شایعه بر سر زبان ها انداخته‌اند که اگر واقعن مردی هم بخواهد بامن ازدواج کند، اصلن به سراغم نخواهد آمد. من هر وقت که برای خسته‌گی ناشی از کار زیاد، فیلم‌برداری و همچنین دیدن فرزتدم به اروپا می‌روم هزار ویک شایعه می‌سازند که برای ترک اعتیادش رفته  ویا جوانی رابه‌دام انداخته وبه اروپا رفته که خوش باشه. مسئله این‌ست که شهرت، آدم را غرق در مسایل مختلف می‌کند. شهرت باعث می‌شود که انسان گذشته و آینده را فراموش کند. اما اگر انسان در همان زمان اوج به‌خودش بیاید و کاری را که برای آن‌همه شهرت برای اوشده کنار بگذارد، می‌تواند بقیه‌ی عمر را به‌خوبی زنده‌گی کند. من هم همین کار را کردم. خودم می‌دانم که هنوز در اوج شهرت هستم. هنوز ماهی حداقل یک پیشنهاد برای بازی در فیلم بمن می‌رسد وبیش از هر ستاره‌ی دیگر، ستاره‌ی روز هستم، ولی خودم به تهیه کننده‌گان و کارگردانان می‌گویم بروید بسراغ تازه‌نفس‌ها و از راه رسیده‌ها و مشتاقان. من دیگر خسته‌ام. خسته خسته. وشاید هم دلزده. ا 

 

کامیار فرمندیان - مجله اپیزود ، شماره‌ی سی‌وشش

هفدهم اسفند ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved