غیرممکن وجود ندارد

کارلایل می‌گفت: «هراس انگیزترین ناباوری، ناباوری نسبت به خویشتن است.» از جمع همه‌ی دام‌ها و گودال‌های زنده‌گی، غلبه بر فقدان حرمت نفس، کشنده‌ترین و سخت‌ترین کارهاست. زیرا این دامی است که به دست خود شما گذاشته شده و این معنا را می‌رساند که « نه من نمی‌توانم، از عهده‌ی من ساخته نیست.» جریمه‌ی تسلیم شدن به آن هم برای شخص به دلیل محروم شدن از پاداش مادی و هم برای جامعه به خاطر موفق نشدن و پیشرفت ننمودن سنگین است.

من به عنوان یک پزشک باید به این نکته هم اشاره کنم که شکست‌جویی و شکست‌گرایی بیماری است که هنوز علت آن کشف نشده است. ممکن است گفته‌ی کارلایل برملاکردن رازی باشد که در پس عزم بیش از اندازه راسخ و خلق و خوی رعدانگیز و لحن پُر از لجاجت و ستم‌کاری وحشتناک او درمنزل وجود داشت.

البته کارلایل نمونه‌ی حاد قضیه است. اما آیا این‌طور نیست که وقتی به‌شدت گرفتار ناباوری هستیم، وقتی بیش از پیش به خود تردید داریم، احساس نابسنده‌گی می‌کنیم؟ آیا دقیقن در همین زمان نیست که کنار آمدن با ما از همیشه دشوارتر است؟ آیا احساس نابسنده‌گی خود را روی خانواده، دوستان و همکاران‌مان فرافکن نمی‌کنیم؟

در این شرایط ، به‌جای ناراحت کردن خود واطرافیان‌مان شاید بهتر باشد که به ریشه‌ی مسئله نگاه دقیق‌تری بیندازیم. به غول وحشتناک ناباوری و صدای سرد و غم‌انگیز او: «نه نمی‌توانم، نه این غیرممکن است.» توجه کنیم. توجه داشته باشیم که نه تنها به سود ما بلکه به سود همه است که بگوییم غیرممکنی در کار نیست.

اهریمن ناباوری ناشی از شکست‌های گذشته‌هاست که اجازه نمی‌دهد در کاری که می‌کنیم خویش واقعی خود باشیم. این تصویر ذهنی ما را مخدوش می‌کند. باید شکست‌های گذشته و اهریمن ناباوری را در همان گذشته‌ها رها کنیم. این‌ها همه به گذشته تعلق دارند و بدانیم تنها زمانی می‌توانیم به شان و عظمت برسیم که فراسوی شکست‌ها و اشتباهات گذشته برویم. باید موفقیت‌های گذشته را برای دستیابی به هدف‌های جاری‌مان مورد استفاده قرار بدهیم. این‌گونه به اعتماد به نفس و حرمت نفسی که در گذشته داشتیم می‌رسیم و می‌توانیم از این دارایی‌ها برای کاری که هم‌اکنون قصد انجام‌اش را داریم استفاده کنیم.

این امر موجب می‌شود به تصویر ذهنی گذشته‌ی خود - به‌جای این‌که از آن شرمنده شویم- مباهات کنیم. این‌گونه آن‌چه غیرممکن به‌نظر می‌رسد، ممکن می‌شود.

ادوارد یانگ Edward Young می‌گوید: «هرچه را با حرارت آرزو کنیم به‌زودی باور می کنیم.»

 

 

تسلیم شدن

همه‌ی ما از بحران‌هایی که گاه و بی‌گاه با آن روبه‌رو می‌شویم، رنج می‌بریم، البته بعضی بیش‌تر از دیگران رنج می‌برند. اما زنده‌گی خلاق چیست جز ایستادن در برابر بحران و تبدیل آن به فرصتی مناسب برای رسیدن به خویش بزرگ خود؟ موفق شدن به‌رغم ناراحتی‌ها، به‌رغم یک اشتباه، یک معلولیت و عمل واقعی از چه زمانی شروع می‌شود؟

وقتی در برابر نومیدی به پا می‌خیزیم و از مهر و محبت و احترام به خود استفاده می‌کنیم، به خاطر می‌آوریم که ما از یک اشتباه، یک بدبیاری و یک دل‌رنجه بزرگ‌تر هستیم. در لحظلات بحران است که باید احساس ارزشمندبودن خود را به‌خدمت بگیریم، از شجاعت و شهامت خود استفاده کنیم، از عضلات ذهنی و معنوی خود برای حرکت به دنیای مردم که به آن تعلق داریم، سود بجوییم و در دنیای تنهایی گرفتار نیاییم.

ادموند بروک Edmund Bruke می‌گفت: « هرگز نومید نشوید اما اگر شدید روی این نومیدی کار کنید.» بروک مثل همه‌ی ما می‌دانست ناامیدی در یک روز یا حتا یک هفته ناخشنودی خلاصه نمی‌شود، بلکه هر روز نومیدی به روز بعد و روزهای بعدتر ختم می‌شود. به همین دلیل است که بروک می‌گفت«روی نومیدی کار کنید.» زیرا در مواقع بحران است که می‌توانیم از شجاعت و محبت خود کمک بگیریم تا به دنیای دیگران به آرامشی که در جست‌وجوی آن هستیم برسیم.

هر روز فرصت جدیدی در زنده‌گی است و نمی‌توانیم از روزی که هنوز نیامده صرف‌نظر کنیم، نمی‌توانیم از آرامش خاطری که ممکن است در هر لحظه به سراغ‌مان بیاید، بی‌تفاوت بگذریم.

همان‌طور که می‌دانیم نومیدی نوعی رنج‌بردن است، به معنای بازنشسته شدن از زنده‌گی است و نباید تا روزی که زنده هستیم از زنده‌گی بازنشسته شویم. زنده‌گی اجازه‌ی دست کشیدن و صرف‌نظر کردن و تسلیم شدن را به ما نمی‌دهد. راستی در بحران چه باید کرد؟ آیا باید تسلیم شد یا به جای آن حداکثر تلاش را برای برخورد با بحران به عمل آورد؟

 

رها ماندگار - مجله اپیزود ، شماره‌ی سی‌وپنج

دهم اسفند ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved