|
در دو قسمت گذشته آلبوم را از طرحهای زمینهی ترانه گرفته تا نگاهی به بخشی از ترانهها بررسی کردیم. اینک در ادامه: ترانهی چهارم «شبتاب» نوشتهی "شهیار قنبری" سالار ترانهی نوین، اگر بخواهیم در ادامهی همان مبحث تاریخی پیش برویم ادامهی منطقی ترانههای پیش از خود است. تصویرها و تعبیراتی که در دل ترانه آمده، یک فضای کهنه و قدیمی را منظر چشممان میکند. شما اگر در پیش از این در ترانههای «ساعت شوم» و «شطرنج» فضای تاریخی را تصور کرده بودید در این ترانه با چنین تعبیراتی مواجه میشویم: 1. خورجین 2. اسب 3. فانوس 4. چلگیس ضمن اینکه تنظیم کار هم شرقی و فضای کهنه و کلاسیکی دارد. اگر بخواهیم این ترانه را در کلیت اثر بررسی کنیم، از فضای گذشته و تاریخی که سخن گفتیم، ترانهسرا سخن میگوید و گذشتهی خوب را دیگر نمیبیند و این امید را زنده نگه میدارد که "شبتاب" در سیاهی چه غم دارد که منبع نور است! نکتهای که باز هم به روشنی در این ترانه به وضوح به چشم میآید، گریز «شهیار قنبری» به فضای کهنهایست که معمولن کم از او سراغ داریم. چرا که او معمولن فضاهای نو و تصاویر مدرن و غافلگیرکنندهای ارائه میدهد. شاید به همین سبب است که این ترانه در این آلبوم جای گرفته است تا فضای منطقی را خدشهدار نکند. تصاویر این ترانه با توجه به سه ترانهی پیش از این، جنگجویی را میشود تصور کرد که از دل تاریخ(از جنگها و نزاعها) به حال آمده بیسر و خسته و بیگذشته... اما هنوز باامید و زنده! دل رویا گرفته! چه کابوسی مگه نه؟ نه خورجینی، نه اسبی، نه فانوسی مگه نه؟ نه گلدسته، نه محراب، نه فاقوسی مگه نه؟ بر این تخت شکنجه، نه طاووسی مگه نه؟ ... ... نترس از این سیاهی تو شبتابی! مگه نه؟ نترس از مرگ دریا خود آبی! مگه نه؟ ... «تخت شکنجه» همان رختخوابیست که جز کابوس برای یک گذشتهی تلخ نمیتوان متصور شد. مهمتر اینکه این ترانه نسخهای دیگر است که ترانهسرا پیش از آن خود اجرا کرده بود با تعابیری نوتر و امروزیتر و نسخهی مدرنتر آن همانا «ترانهی باحال» است که در آلبوم «دوستتدارمها» با اجرای خود ترانهنویس است: رویای ما به سر اومده، حالم بده سر رفتنُ چه خوب بلده، حالم بده حالم بده دلم واسه تو لک زده نون خامهای دیده باز ناخنک زده حالم بده، حالم بده ... ... گلهای سرخ بیصاحب چه خوب، چه خوب همه دنبال یک همشب چه خوب، چه خوب همه در فکر یک بوسه چه خوب، چه خوب همه بیسر، همه بیلب چه بد، چه بد شب بندر، شب شیون چه بد، چه بد شب از گریه آبستن چه بد، چه بد النگوها همه بیتو چه بد، چه بد ترانهها همه بی من چه بد، چه بد ... رویای ستانده شده از شاعر در ترانههای «شهیار قنبری» در پایان با امید همراه است! ترانهی بعدی «دلتنگام» سرودهی "جنتیعطایی" با آهنگ و تنظیم استثنایی «بابک سعیدی» است! این ترانه تساوی مصرعها را به هم ریخته است و از لحاظ ساختار به شعر نو شباهت دارد! البته تعابیر و قیدهای زیبایی هم در دل ترانه وجود دارد:
همهی تلاش ترانهنویس مصروف این است تا حال و روز دلتنگی خود را تشبیه کند. البته تناقضی هم دیده میشود! جایی «دلتنگی» به پس از "رگبار" تشبیه شده است، پس باران باریده است: امروز چه دلتنگام، خاکستریام انگار همخاطرهی زنبق، یک لحظه پس از رگبار
جایی دیگر «دلتنگی» به "سایهی ابری سیاه" تشبیه شده است و دیگر هیچ، پس این ابر نباریده است و قید تاکید دارد که "بس": شکل سایهی ابرم، بودنی سیاه و بس! جوری دیگر هم میتوان تعبیر و تاویل کرد! شاید شبنمها و قطرات نشسته بر زنبق در تشبیه اولی، همان اندوه و حُزنی است که بعدها به شکلی ساکن در ابری سیاه جلوه میکند که نباریده است! وقتی باران ببارد، از قطراتی که بر زنبق است و «اشک» را تعبیر میکند، یک نوع «دلتنگی» داریم و در شکل ساکن ابری سیاه که نمیبارد هم یک نوع «دلتنگی» و اندوه جلوهگر و نمایان است! اما به گمان من زیباترین تعبیر و تشبیه در این بخش از ترانه است: امروز چه دلتنگام از جنس تکاپوی مصنوعی فواره بر حاشیهی تکرار اگر در ذهنتان یک فواره_ که ستونی آب رو به بالاست_ را تصور کنید، درست است که رو به رهایی دارد اما باز سقوط میکند و تکرار «دلتنگی» است! یک تکاپوی مصنوعی که در ظاهر رو به بالاست اما در امتداد همین ستون، سقوط میکند! در تعبیری دیگر همین تکرار را میبینیم: بر مرکب چوبینام، از کوچ نمیمانم همساعت میدانچه، بر دایره میرانم بیحوصله، بیرویا، دریاچهی اندوهم ... باز هم تکرار اما اینبار فضای «دلتنگی» و «تکرار» به میدان کوچکی تشبیه شده است، که اندوه و حُزناش حول یک ساعت دایره شکل که دور تسلسل و تکرار است، و جهان را با توجه به مصرع قبلاش که با "کوچ" پیوند دارد به خاطر میآورد!! البته «دایره» ایهام دارد! میتواند یک ساز هم باشد! همساعت بودن با دایره(یک ساز) همکوک بودن را میتوان تعبیر کرد! در زبان کوچه میگوییم: "کیفات کوک است؟" یا "میزانی"؟ پاسخ در مصرع بعدی ترانه است: بیحوصله، بیرویا، دریاچهی اندوهام تدفین جلگه و جنگل، سوگواری کوهام ترانهی بعد «معجزهی خاموش» است که از همین ترانهنویس و همان آهنگساز و تنظیمکننده است و در ادامهی منطقی ترانهی پیش از خود است! انگار این دو ترانه، یک ترانه بودهاند اما به سبب بلند بودن آن، در دو قطعه عرضه شده است! باز هم گلایه و شرح اندوه است و «معجزه»ای خاموش را طلب میکند که باید روشن شود! در ترانهی پیش از این ترانهنویس خواهان این بود که "شهر بهت و بهتان را باید به حادثه مهمان کرد!" آیا آن حادثه همین «معجزهی خاموش» نیست؟ طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده یه آه خداحافظ، یه فاجعهی ساده خالی شدم از رویا، حسی منُ از من برد یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمُرد ای معجزهی خاموش! یه حادثه روشن شو یه لحظه، فقط یه آه، همجنس شکفتن شو
اما سکوتی خاموش که پس از مصرع " یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمُرد" از سوی آوازخوان میآید(انگار به راستی پژمردهگی است) و پس از آن با انفجار صدای آوازخوان در ادامهی ترانه با مصرع " ای معجزهی خاموش! یه حادثه روشن شو" به راستی شعلهور میشود و لذتی را نصیب شنونده میکند که دقت و هوشیاری و خلاقیت آهنگساز در اینجا ستودنیست! در بندی دیگر از ترانه هم یک ترکیب زیبا که یادآور مسئلهای تاریخیست بر زیبایی ترانه افزوده است! از گُرگُر بیرحم این تجربهی منسوز پرواز رهایی باش به ضیافت دیروز شباهت ِ ترکیب «منسوز» از لحاظ آوایی با نام «منصور» حیرتانگیز است! من به همین بسنده میکنم تا مخاطب خود به آن قصه و کلیت این ترانه پی ببرد! لذت آنجاست که هر کس از ظنّ خود یار ما شود! ترانهی هفتم «همدرد» عاشقانهی نخست آلبوم است! یک شعر آزاد است! چون قالب خاصی ندارد! ملودی و تنظیم هم یادآور کارهای قدیمی «داریوش» در دههی پنجاه است! اما اجرای «داریوش» پختهتر و زیباتر از گذشته است! نکتهی خاصی در ملودی و تنظیم نمیبینم که عنوان کنم! ترانهی هشتم، دومین عاشقانهی آلبوم و یکی از بهترین عاشقانههای «داریوش» در سالهای اخیر چه از لحاظ ترانه و چه ملودی و تنظیم است! « تصویر رویا» کم از یک شاهکار ندارد! یک عاشقانهی آرام از جنس صدا و سبک «داریوش» است! آهنگساز و تنظیمکنندهی اثر که طبق شنیدهها جوان هستند، ثابت کردند که میتوان با سوپراستاری چون «داریوش» کار کرد به شرط آنکه یک سر و گردن از دیگر بزرگان این عرصه پیش بود! آهنگ با افکتهایی که تنظیمکننده تلاش داشته تصویرهای ترانه را بازسازی کند و شنونده را با خود همراه کند، آغاز میشود! فضای چکهچکه کردن آب در یک دریاچه مثلن و صداهایی که در شب طنینانداز است مثل جیرجیرکها و صدای چکه کردنهای آب چون نشانهای از ریتم آهنگ با ترانه تا پایان همراه خواهد بود! دقت و هوشیاری تنظیمکننده، جای ستایش دارد! تنظیم در خدمت تصویرهای موجود در ترانه است! صدای سوپرانو و صدای کُر مردها هم در زیبایی و هماهنگی با مضمون عاشقانهی ترانه به درستی و زیبایی استفاده شده است! آنچه از مکان و لوکیشن ترانه به ذهن نگارنده رسید یک فضای شهری نیست و انگار در کنار روستایی کهن و قدیمیست و این در کلیت با ترانههای دیگر همخوان است! متن ترانه هم که حرف ندارد! یک «شعرترانه» است! «روزبه بمانی» با همین یک ترانه نویددهندهی آیندهای روشن در غیاب بزرگان ترانه است! اگر نامهای ناآشنای این ترانه نبودند، محال بود بدانیم این کار زیبا را سه جوان ِ گمنام ساختهاند! ترانهی نهم «آواز پریها» سومین عاشقانه و چهارمین ترانهی «جنتیعطایی» در این آلبوم است! منتها این بار با ملودی «فرید زلاند» و تنظیم «واهان». تنظیم این ترانه کمی مدرن است! آغاز ترانه با تاکید بر ساز "گیتار الکترونیک" آغاز میشود! البته این به تنهایی دلیل بر مدرن بودن تنظیم نیست! اما در آثار «داریوش» کم با چنین آغازی روبهرو هستیم و چنین آغازی اگر از پیش با نام آوازخوان مواجه نباشیم، محال است حدس بزنیم که اثری از «داریوش» خواهیم شنید! ترانهی پایانی و اختتامیهی آلبوم «راهی»ست! یک وصیتنامه و یک نامه به فرزند که آینده به دست اوست! پیش از این نوشتم که این ترانه جای منطقی آلبوم به عنوان تراک آخر آمده و آلبوم با آن راهی نقطهی پایان میشود. ترانهنویس با خطاب قرار دادن فرزند، از او میخواهد «میلاد» و آغازی دوباره در جهت برآوردن آرزوها و سپردن اهدافاش به او شود. تو جان باش و بگو! به یاد من باش و بگو میلاد من باش و بگو! جانان من باش و بگو! ... دست و زبان من تو باش! نامهرسان من تو باش! حافظهی تبار من، نام و نشان من تو باش! بگو حکایت مرا قصهی هجرت مرا ... «اردلان سرفراز» پیش از این، در ترانهی «به بچههامون چی بگیم؟» از آلبوم «بچههای ایران» به نوعی دیگر دغدغهی خود را ابراز داشته بود! دغدغهی او سپردن همه خاطرات تبعید و آنچه که به سر پدران و آن قافله آمد، برای سپردن به آینده است و اینکه این قوم با هویت و شناسنامه است و این کار با نسل و فرزندان آنهاست!ا نکتهی قابل عرض دیگر در مورد تفاوت ترانههای سفارشی که «داریوش» برای فرزندان خود اجرا کرده است، با دیگر آوازخوانان، جدا از عشق و محبت او به آنها در پیام و سفارشهای اجتماعی و فرهنگی اوست! که البته این پیامها فقط در ترانههای سفارشی او نیست و در همه ترانهها و کنسرتهای او برای هواداران در همه سالهای فعالیتاش نمایان است!ا
در حواشی نقطهی پایان... «داریوش» در همه سالهای فعالیتاش تمام همّ و غم خود را مصروف آن داشته تا مخاطبان و هواداران را با خود همیشه همراه کند. او هیچگاه تن به ترانههای بازاری و آهنگهایی که مناسب صدا و ظرفیت او نبود برای توجیح اینکه میتواند در هر سبک و هوایی بخواند نسپرد! البته عدهای با این تئوری موافقاند که هنرمند همیشه باید رو به جلو داشته و ساکن بودن در یک سبک و سیاق، باعث تکرار و در نتیجه، مرگ هنرمند میشود. در پاسخ باید گفت اگر هنرمند بتواند با همان شکل و سیاق همچنان در صدر باشد، چه؟ در این سالهای نزدیک خطر کردن دیگر همکاران او را دیدهایم که باعث رویبرگرداندن دیگر هواداران شده است! اما این اتفاق هیچگاه برای «داریوش» نیفتاد که هواداران او، از کار هنری او دلزده شوند! کارها با توجه به زمان و حال و هوای روز پیش رفت! اما این کارها و نوآوریها در ترانه و آهنگهای او به شکلی پیش رفت که به هوادار او که با خاطرات و کارهای گذشته او پیوند داشت، دهنکجی نشد! او بارها در جواب کسانی که میگفتند چرا او تن به کارهای ششوهشت و یا ریتمهای تندتر نمیسپارد، میگفت هر کس باید کار خود کند و دیگر همکاران در این عرصه هستند و من هم ژانر کار خود دارم و نیازی به این نمیبینم که همان کارها را تکرار کنم! دقیقن حرف و منطق درستی است!ا فاصلهی آلبوم «راه من» تا آلبوم «معجزهی خاموش» حدود قریب به پنج سال بود! در این فاصله او جوانانی را به دنیای موزیک ایرانی معرفی کرد! جوانانی که آیندهی روشنی دارند! پیش از این او با ترانهی «پرندهی مهاجر» جوانی به اسم "صابر راستین" را به موزیک ایران معرفی کرده بود! اما دیگر هیچگاه اثری از او نشنیدیم! امیدواریم که کار «بابک سعیدی» و دیگر دوستان جوان با «داریوش» که تجربهی موفقی را با ا«معجزهی خاموش» پشت سر گذاردند، به پایان نرسد.ا دیگر نکتهی گفتنی در مورد این آلبوم شنیدنی که باعث نگاه و دید تازهی مخاطب میشود برای پوشش دادن نکتهای که پیش از این در مورد آهنگها و تنظیمها در ژانر خاص داریوش گفتیم، نگاه و گذر او به «تاریخ» و ارائهی یک اینسرت مدرن برای ترانههای آلبوم بود که مفصل گفته و نوشته شد.ا پروندهی این آلبوم را در همینجا با ذکر این نکته که همه گفتنیها گفته نشد را میبندیم. قصد این بود که آنچه از این آلبوم در وهلهی اول به گوش و چشم آمده بود را با مخاطب در میان بگذاریم. باشد که مخاطب سود جسته و خود دیگر نکتههای (سپیدیهای دیگر) آلبوم را بهتر و بیشتر ببیند.ا
محمود بیتا - مجله اپیزود ، شمارهی سیو پنج دهم اسفند ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |