|
هفتهی گذشته پنج ترانهی نخست آلبوم را با توجه به طرح زمینهی اینسرت آلبوم موجز و کوتاه بررسی کردیم.
ترانهی ششم «معجزهی خاموش» که نام کل اثر هم هست، با طرح آدمکی سردرگریبان که نوری در دلاش روشن است که نوید امیدی میدهد! شاید همان معجزهی خاموشیست که ترانهسرا خواهان روشن شدن آن است: ای معجزهی خاموش یه حادثه روشن شو یه لحظه، فقط یه آه، همجنس شکفتن شو نور در کتب آسمانی خاصه ادیان ابراهیمی نماد «معجزه» است!
ترانهی هفتم عاشقانهی «همدرد» است! طرحی که زمینهی این ترانه آمده است، قرابت زیادی با ترانه دارد و دو پروانهی عاشق را در هم تنیده نشان میدهد که کلیشهی شمع و پروانه را دیگر نداریم. دیگر یک همدرد و یک همجنس است که هوای معشوق را دارد و آن شمع که سالیانِ سال به پای پروانه سوخت، قصهای بیش نبود.
ترانهی هشتم در ادامهی عاشقانهها، «تصویر رویا»ست! طرحی زیبا که از کنار هم قرار گرفتن دو قفل، قلبی پدید آمده است! آری در رویا باید دید که دو قفل که همیشه نماد دلتنگی و اندوه و قفس هستند، با آغوش باز و در کنار هم یک قلب عاشق را بسازند! به گمانام زیباترین و گویاترین طرح آلبوم است.
ترانهی نهم عاشقانهی «آواز پریها»ست که برای بار دوم از تصویر آوازخوان استفاده شده است و نگاهی از سر شوق به جایی که در ترانه آمده است: آه، لذت جز تماشای تو نیست تماشای معشوق از سر شوق و شادی که عطر لبخند خدا با یکی شدن و پیوستن با او شکل میگیرد!
ترانهی پایانی که «راهی» نام دارد و آلبوم با آن به پایان میرسد، با تصویری از آوازخوان و فرزندش که ادامهدهنده و وارث اوست، راهی نقطهی پایان میشود. با لوحی که سفارش «داریوش بزرگ» در تختجمشید بود، آلبوم آغاز شد و با تصویری که همهی آن میراث تاریخی به فرزندان سرزمیناش سپرده شده و راهی آینده با توشهای غنی از فرهنگ و اندیشه میشود، آلبوم رسالتاش که یک سیر تاریخی است و در ادامه به آن خواهیم پرداخت به پایان میرسد.
«تقویم و تاریخ» پیش از این با بررسی اینسرت آلبوم و طرحهای موجود، از یک حادثهی مبارک در طراحی یک اثر هنری سخن گفتیم. اکنون با دلایل و شواهدی که در ترانههای این آلبوم با مخاطب سخن میگوید، از آلبومی با محتوا و مضامینی «تاریخی» سخن میگوییم. از نام دو ترانه که به روشنی از مقولهی تاریخ سخن میگوید که بگذریم، مثل «تقویم» و «ساعت شوم» باقی نشانهها در دل ترانه و مضمونشان نهفته است. ترانهی نخست آلبوم که «شطرنج» نام دارد و از نام یک بازی و شباهت شکل و مهرههای آن به زمانه و آدمها و دردشان سخن میرود. از تصویری که موزیک این ترانه برای مخاطب ارائه داد، پیش از این سخن گفتیم که دو لشکر در مقابل هم صفآرایی کردهاند و با توجه به اینسرت آلبوم ما را به زمان هخامنشیان دلالت داد. این رویکرد و نشانه به گذشته و به دل تاریخ رفتن و درد ترانهنویس که ما همه بازیچهی دستهای پنهانی هستیم که ما را یک عمر بازی میدهند برای هوسها و دل خود، یک بیماری تاریخی است. هر چند سلسلهی هخامنشیان در ابتدای کار و با «کورش بزرگ» و «داریوش بزرگ» در دنیا برای پارسیان آبرو خریدند، ولی پایان کار بسیار منظرهی زشتی داشت. هر چند امروز هم میتوان بر «کورش بزرگ» با همه بزرگیاش خرده گرفت، اما به نسبت دگر شاهان به راستی او بزرگ بود. این ترانه با روایت تاریخی یک درد، که عدهای پیاده مثل ما هستند و عدهای یک عمر سواره، نتیجه میگیرد که هر حکومتی در نهایت با همه اقتدارش، روزی سقوط خواهد کرد: یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمیباخت تاجُ از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت
پس از ترانهی «شطرنج» در ادامه به «تقویم» میرسد! باید این درد را در «تقویم» جست! باید "از پس پرده نگاه کرد" و در ادامه آن درد را میان شعلهها برد و تقویم تازهای نوشت!! تاریخِ مرگ و ماتم است! تقویم کهنه روی میز هر برگ آن را پاره کن میان شعلهها بریز
باید قلم گرفت به دست تقویم تازهای نوشت باید که تن نداد و رفت به جستوجوی سرنوشت «اردلان سرفراز» پیش از این دو تجربهی گرانسنگ در خصوص نگاهی به زمان و تاریخ در دو ترانه داشته است! یکی «سال 2000» و دیگری «صفر» که متاسفانه هنوز شنیده نشده است! ترانهی «تقویم» با نگاهی به تاریخ سرزمین پارس و گفتن از یک درد تاریخی و آن سر خم کردن و تعظیم به استبداد، سخن ساز کرده و آن را روا نمیداند! به بهانهی دین، جادو کردن و استثمار انسانها را هدف گرفتن یکی از دردهای سرزمینمان است. نکتهای که از شاهان تاج به سر به شیخان عمامه به سر به ارث رسیده است! تا کی به ظلمت گم شدن جادو شدن، زانو زدن خدا ندارد احتیاج به نذر تو، نیاز من
بنابر اسناد و روایات موجود، سرزمین پارس تاریخی در حدود دههزار سال دارد! میگویند عمر زمین و حتا کشف آهن و آتش از این سرزمین بوده است! بر ما هر آنچه که گذشت تاریخ ما نبود و نیست آغاز ما عُمر زمین با خلقت دنیا یکیست!
ترانهسرا به خوبی و روانی در قالب جملاتی ساده یک سیر تاریخی را و فراخواندن دیگران به اتحاد و رها شدن و آزادی را نوید میدهد! با دیدن یک جهان تازهتر و همگام شدن و در باتلاق جهل و نادانی فرو نرفتن! باید جهان را تازه دید رفت و به فرداها رسید برای یک آغاز نو نباید انتظار کشید
به اعتماد دست هم باید گرفت از نو قلم دوباره خط زد و نوشت از ابتدا قدم قدم نکتهی جالب این است که «منوچهر چشمآذر» که خود در کار تنظیم ترانهی «سال 2000» بود، در این کار که به گمانام سهگانه یا تریلوژی «اردلان سرفراز» است، باز نقش تنظیمکننده را دارد. البته تنظیم این ترانه کار نو و جدیدی از او(چشمآذر) نیست، با توجه به غیبت چند سالهی «چشمآذر» در آثار «داریوش» انتظاری دیگر میرفت. به نسبت دیگر اثرهای این آلبوم که به دست آهنگسازان و تنظیمکنندههای جوانتر بوده است، کار «چشمآذر» به راستی به چشم نمیآید و در برابر کارهای بسیار زیبای «بابک سعیدی» حرف چندانی برای گفتن ندارد. ترانهی سوم که از «جنتیعطایی»ست و پیش از این گفتیم یک نظم منطقی در چینش ترانههای این آلبوم است، باز هم دردهایی است در گذر زمان و تاریخ! این ترانه پس از «تقویم» آمده و علاوه بر نام ترانه که یک نام متناسب با زمان است، پر از مولفهها و سوژهای تاریخیست. سراسر این ترانه از تعبیراتی که برای زمان بهکار میرود استفاده شده است. این واژهها و تعبیرات را به عنوان نمونه داریم:
حال بنگرید به این تعبیرات که ما را ناخودآگاه به ارجاعاتی تاریخی هدایت میکند:
توی این ساعت شوم، توی این فصل کبود وسط تعزیهی هیشکی نیست، هیشکی نبود یا مگه تو تقویم سکون، ستاره تو چاه کیه؟ سال روی شاخ چی و خندق سر راه کیه؟
در هنر مدرن و یا بهتر بگوییم کلن یک اثر هنری نقطه تمایزش با دیگر شکلهای بیان در سپیدیهای سطرهاست که حتا اگر منظور هنرمند هم چیزی دیگر بوده باشد ذهن ما را درگیر میکند و این همان ذات زیبای هنر است که از آن به «سپیدیهای بین سطرها» یاد میشود که «رولات بارت» از آن به عنوان لذتی یاد میکند که تا همیشه با مخاطب است و "مرگ مولف" فرا رسیده است! ما هم بیش از این در این ترانه کنکاش نمیکنیم و فقط سرنخ را به دست مخاطب میدهیم تا خود در لذت ترانه غرق شود! ملودی و تنظیم اثر هم که شنیدنی و زیباست! فقط نکتهی باقی ماندهی این ترانه که پیش از این در فصل اینسرت آلبوم اشاره کردیم و در اینجا از منظری دیگر به آن نگاه خواهیم کرد، تعبیر «لشکر گلخوار» است! این تعبیر چه قرابت نزدیکی از لحاظ آوایی با «لشکر گرگها» دارد! آیا اینطور نیست؟
ادامه دارد...
محمود بیتا - مجله اپیزود ، شمارهی سیو چهار سوم اسفند ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |