«مهری مهرنيا» بازيگر پيشكسوت از دنیا رفت

«مهری مهرنيا» بازيگر پيشكوست سينما، تئاتر و تلويزيون بامداد روز سی‌ام بهمن ماه در بيمارستان باهر تهران ازدنيا رفت.

به گزارش خبرنگار سينمايی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين هنرمند پيشكسوت پس از طی دوران طولانی بيماری درگذشت.

انجمن بازيگران سينمای ايران با ارسال متن پيام تسليتی به حضور هنرمندان، سينماگران و خانواده او اعلام كرد: مراسم تشيع پيكراين هنرمند رأس ساعت ده صبح روز يكشنبه چهارم اسفند ماه از مقابل خانه‌ی سينما و به سمت قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا برگزار می‌شود.

در ان اطلاعيه آمده است: مجلس ختم آن مرحومه از سوی ياران و همكاران‌شان در انجمن بازيگران سينمای ايران روز سه‌شنبه هفتم اسفند ماه از ساعت 16 تا 17:30 در مسجد حجت‌ابن الحسن عسگری واقع در خيابان سهروردی شمالی برپا می‌شود.

از جمله آثار مهری مهرنيا می‌توان به «خشت و آينه»، «آرامش در حضور ديگران»، «شازده احتجاب»، «هيولای درون»، «اتوبوس»، «دزد و نويسنده»، «جهيزيه برای رباب»، «خارج از محدوده»، «تنوره ديو»، «مسافران مهتاب» ، «روز باشكوه» ، «زمان از دست رفته»، «دمرل»، «روسری آبی»، «نقش عشق» ، «آن سوی آینه» ،  «كلاه قرمزی و پسر خاله» و«ازدواج به سبك ايرانی» ، «همیشه پای یک زن در میان است» اشاره كرد.

او در سال‌های اخير در آسايشگاه سالمندان روزگار سپری می‌كرد.

 اين هنرمند متولد آلاشت سوادكوه بود و دارای مدرك تحصيلی ششم ابتدايی و فعاليت خود را در جامعه‌ی «باربد» از سال 1326 آغاز كرد و يك سال بعد فعاليت خود را در تئاتر ادامه داد.

او در نمايش‌هايی همچون «ليلی و مجنون»، «يوسف و زليخا»، «گذر لوطی صالح» ، «بازرس»، «مرواريد»، «مده‌آ»، «دكتر فاستوس» و ... به ايفای نقش پرداخت و فعاليت خود را در سينما با بازی در فيلم «بچه ننه» در سال 1339 آغاز نمود.

او در طول دوره‌ی فعاليت هنری خود موفق به دريافت جوايزی همچون سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم برای بازی در فيلم «تنوره ديو» از چهارمين جشنواره فيلم فجر (1364) و دريافت لوح تقدير از جشن تئاتر ايران (1380) شد.

«مهری مهرنيا» دوسال پيش در نمايش «دنيای زن‌ها» به كارگردانی حسين سحرخيز حضوری افتخاری داشت و آخرين فعاليت سينمايی اين بازيگر ايفای نقش كوتاهی در فيلم «هميشه پای يك زن در ميان است» كمال تبريزی بود.

 

 

تاريخ اكران «آواز گنجشك‌ها» در چهار ايالت آمريكا اعلام شد

جدول زمانی اكران فيلم «آواز گنجشك‌ها» در چند ايالت امريكا اعلام شد.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، شركت توزيع فيلم «رجنت ريليزينگ» امريكا كه حق پخش و نمايش فيلم «آواز گنجشك‌ها» ساخته «مجيد مجيدی» را در سينماهای اين كشور خريداری كرده است، برنامه‌ی نمايش اين فيلم را در چند ايالت امريكا اعلام كرد.

براين اساس، اولين اكران نماينده‌ی ايران درجوايز اسكار 2009، روز سوم آوريل ـ شانزدهم فروردين ماه ـ در نيويورك خواهد بود كه در سينما «لينكولن پلازا» به‌روی پرده خواهد رفت.

يك هفته بعد در روز دهم آوريل، ـ بیست‌وسوم فروردين ماه ـ «آواز گنجشك‌ها» در ايالت كاليفرنيا در شهر «انسينو» لس‌انجلس نمايش داده می‌شود و در همان روز در«بيورلی هيلز»، در غرب لس‌انجلس اكران خواهد شد. ديگر اكران اين فيلم در ايالت كاليفرنيا روز بیست‌ودوم می ـ سوم خرداد ماه ـ در شهر سن‌ديه‌گو خواهد بود.

طبق برنامه اعلام‌شده، جديدترين ساخته‌ی«مجيد مجيدی» روز پانزدهم می ـ بیست‌وهفتم ارديبهشت ماه ـ در شهر فيلادلفيا از ايالت پنسيلوانيا به‌روی پرده خواهد رفت و سرانجام در روز بیست‌ونهم می ـ دهم خرداد ماه ـ در شهر كمبريج از ايالت ماساچوست، «آواز گنجشك‌ها» نمايش داده خواهد شد.

فيلم «آواز گنجشك‌ها» كه در پنجاه‌وهشتمين جشنواره ‌یفيلم برلين خرس نقره‌ای بهترين بازيگر مرد را برای«رضا ناجی» به‌همراه آورد، نامزد سينمای ايران در بخش غيرانگليسی هشتادويكمين دوره‌ی جوايز اسكار بود كه در همان دور اول از رقابت بازماند.

 

 

اعتراض فيلم‌سازان به سازمان ميراث فرهنگی

درپی درخواست مبالغ سنگين برای فيلم‌برداری در اماكن تاريخی، انجمن مستندسازان روز بيست‌ونهم بهمن‌ماه، با ارسال نامه‌ای به «اسفنديار رحيم مشايی» ـ رييس سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری ـ خواستار رسيدگی به اين موضوع شد.

مجتبا ميرتهماسب رييس هيأت مديره‌ی انجمن مستندسازان در گفت‌وگويی با خبرنگار سينمايی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، ضمن اعلام خبر فوق گفت: در گذشته، مستندسازان به كرات به گفت‌وگو با معاونت فرهنگی اين سازمان پرداخته‌اند.

از طريق انجمن مستندسازان هم موضوع را با مطبوعات و افکار عمومی در ميان گذاشتيم و عنوان كرديم كه در صورتی كه پاسخی نگيريم، اين مسئله را با رييس سازمان ميراث فرهنگی، معاونت سينمايی و كميسيون فرهنگی مجلس در ميان خواهيم گذاشت.

او ادامه داد: در اين مدت نيز پاسخ‌های مطبوعاتی معاونت فرهنگی اين سازمان و مديرعامل كانون اتومبيل‌رانی گويای آن بوده كه توجهی به اين مسئله ندارند و تنها ابهامات را بيش‌تر کرده است.

لذا ما  با نامه‌ای به شماره6718 -871/1 خواستار رسيدگی به اين موضوع شده‌ايم و كليه‌ی نامه‌ها و بحث‌های مطبوعاتی اين موضوع را نيز ضميمه اين نامه كرده‌ايم و اميدواريم كه در آينده، مستندسازان پاسخ خود را بگيرند و بتوانند به فعاليت در اين مكان‌ها ادامه دهند.

 

کیانوش عیاری: لطف كنيد به من لقب فيلمساز اجتماعی ندهيد

كيانويش عياری در دانشگاه تهران گفت: لطف كنيد به من لقب فيلمساز اجتماعی ندهيد.

به گزارش خبرنگار سينمايی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، دومين نشست تخصصی سينما‌شهر با همكاری موسسه‌ی فرهنگی هنری شهرداری شامگاه سه‌شنبه بیست‌ونهم بهمن در دانشكده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران با نمايش فيلم«بودن يا نبودن» و حضور كيانوش عياری و دكتر پرستش (از اساتيد دانشگاه تهران) برگزار شد.

كيانوش عياری در ابتدای نشست درباره‌ی پيشينه‌ی»‌بودن يا نبودن» گفت: اين فيلم سال 1376 ساخته شد و سال 1377 اكران شد، اما به خاطر شرايط خاص اكرانش خيلی خوب ديده نشد و اكران ابتر و دم‌بريده و عقيمی داشت.

او درباره‌ی علت ساخت اين اثر هم توضيح داد: فكر كردم به‌واسطه‌ی يك فيلم سينمايی بتوان كاری كرد كه آمار تاسف بار اهدای عضو روند بهتری بگيرد و آمار اهدای عضو ارتقاء پيدا كند و به‌راستی باچنين نيتی آن‌را ساختم و البته اين فيلم راه خود را به بسياری از جشنواره‌ها هم باز كرد.

وي افزود: هنگام ساختن فيلم چهار سال از طرحی كه با خواندن يك خبر در روزنامه به ذهنم رسيده بود می‌گذشت و تنها و نخستين عنصری كه از ابتدا شروع كار در ذهنم بود، طی طريقی بود كه از طرف فردی كه نيازمند اهدای عضو است از يك سطح ناهموار شروع می‌شود و به روندی خاص می‌رسد.

«عياری» در خصوص روند ابتدايی شكل‌گيری فيلم «بودن يا نبودن» گفت: در سال 1372 پس از ملاقاتی كه با دكتر ماندگار داشتم، نخستين سوالی كه داشتم اين بود كه شما دراين ارتباط چه می‌كنيد؟ آيا در انتظار يك مرگ غم‌انگيز هستيد و برای اين ليست حدودا 600 تايی دنبال مرگ مغزی هستيد؟ در ذهنم دوگانگی بسيار عميقی وجود داشت و در ابتدای شكل گرفتن فيلم «بودن يا نبودن» يك معمای شگفت‌انگيز وجود داشت و بزنگاه شگفت‌انگيزی بود و به اين جهت به عمد، نوعی دوپارگی در كليت فيلم قرار دادم تا در اتهام مفاهيم دستمالی شده‌ای چون انسانيت، «اومانيستی» و غيره قرار نگيرم.

كارگردان «هيولای درون» افزود: لطف كنيد به من لقب فيلمساز اجتماعی ندهيد كه متاسفانه اين عبارت بسيار مورد سوء‌استفاده قرار می‌گيرد و گمان می‌كردم ساختن اين فيلم يك وظيفه است و اگر اين فيلم بتواند آمار اهدای عضو را در سال از نُه به شانزده برساند، يك موفقيت است و اين فيلم مطلقن سفارشی نيست.

كارگردان سريال «روزگار قريب» گفت: دور از شأن هنر می‌دانم كه يك فيلمی سفارشی ساخته شود كه البته چنين كاری را نفی نمی‌كنم و می‌توان موسيقی يا تابلو سفارشی هم ساخت.

كارگردان «آبادانی‌ها» يادآور شد: در طول دوران كاری‌ام هيچ‌گاه براساس يك تئوری از پيش تعيين شده فيلم نساخته‌ام، فيلمسازی برای من از جايی شروع می‌شود كه احيانن خبری خوانده باشيم، البته بايد به‌خاطر داشت وقتی فيلمی ساخته می‌شود مسلمن درحين تحليل، تئوری‌هايی از بطن آن امكان بررسی‌كردن می‌يابند و مثلن درباره‌ی «بودن يا نبودن» می‌توان گفت: فيلمساز از ديوارهايی كه بين قوميت‌ها، نژاد‌ها و رنگ‌ها وجود دارد رنج می‌برد.

«عياری» تصريح كرد: وقتی به تماشای يك اثر هنری می‌نشينم، اگر متوجه شوم آن فيلم می‌خواهد يك خردی را بی‌واسطه به عواطف منتقل كند، طرفدار آن نيستم. اثر هنری حق ندارد از كانال‌های عاطفی استفاده غلط بكند و دلسوزی فيلم بخشی از واقعيت‌هايی است كه در اطراف‌مان وجود دارد و آبشخور من آن چيزهايی هستند كه از جامعه می‌گيرم. من نمی‌توانم با فيلم‌هايم فرهنگ‌سازی كنم و اگر قطره‌ای از اقيانوس فرهنگ باشم، مفتخرم.

كارگردان «آن‌سوی آتش» درخصوص كليت آثارش گفت: تمام فيلم‌های من به واسطه‌ی «فضاسازی» قوام و وجود دارند و صحنه‌های «وارتا واری» كه در فيلم گنجانده شده استفاده‌ای ابزاری است و می‌خواهد شخصيت‌های ارمنی را از حالت دكور خارج كند.

عياری افزود: خواست من از ساخت «بودن يا نبودن» در پاره‌ی اول اين بود كه با دختر احساس همدردی كنيم و در نيمه‌ی دوم با پسر لرستانی مرگ مغزی شده، همذات‌پنداری كنيم.

وی تصريح كرد: اعتقاد ندارم سينما يك اعتراضيه محسوب شود واگر فيلمساز با نيتی يا نقشی فراتر از باورهايش اثری ارایه بدهد يك جايی مشخص می‌شود.

سينما و هنر قرار نيست جايگاهی فراتر از خودش داشته باشد، سينما يك جايگاه بسيار مقدس است و سينما هيچ‌گاه توسط افرادی چون «جان فورد» جايگاهی برای اعتراض نيست.

 

 

فيلم‌برداری «عصر روز دهم» در ايران ادامه پيدا می‌كند

با پايان فيلم‌برداری «عصر روز دهم» مجتبا راعی در عراق، عوامل اين فيلم روز بیست‌ونهم بهمن ماه  به تهران بازگشتند.

منوچهر محمدی تهيه‌كننده‌ی اين فيلم در گفت‌وگويی با خبرنگار سينمايی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، با اعلام اين مطلب گفت: 65 درصد كار در عراق گرفته شده و از هفته‌ی آينده فيلم‌برداری در تهران از لوكيشن بيمارستان در انتهای خيابان پيروزی آغاز می‌شود.

وی افزود: حدود پانزده لوكيشن در تهران و پنج لوكيشن در جنوب داريم كه اميدواريم تا پايان سال فيلم‌برداری به پايان برسد.

صحنه‌های اصلی فيلم كه مرتبط با برگزاری مراسم عزاداری در كربلا بود، در تاسوعا و عاشورا فيلمبرداری شد و گرفتن صحنه‌های ديگر در اين شهر ادامه پيدا كرد.

ساير عوامل اين فيلم که توسط بنياد سينمايي فارابی و به تهيه‌کنندگی منوچهر محمدی ساخته مي‌شود عبارتند از: مدير فيلمبرداری : شاپور پورامين، صدابردار:مهران ملکوتی، مدير توليد: پيمان جعفری، مدير پشتيبانی توليد عراق:اکبر شيرازی، جلوه‌های ويژه:جواد شريفی‌راد، بازيگران: هانيه توسلی، احمد مهران‌فر، آفرین عبيسی، سليمه رنگزن و الهام حميدی.

به گزارش ايسنا، داستان اين فيلم از خرمشهر و در دوران جنگ ايران و عراق آغاز می‌شود و زندگی يک خانواده را به تصوير می‌کشد که جنگ باعث جدايی آن‌ها می‌شود و بعد از وقايع ديگری از جمله سقوط صدام و جنگ امريکا و عراق آن‌ها همديگر را پيدا می‌کنند.

پروژه‌ی«عصر روز دهم» برای اولين بار توسط رسول ملاقلی پور مطرح شد و اين کارگردان حتا برای ديدن لوکيشن‌های فيلم سفرهايی به کربلا داشت اما با مرگ وی، پروژه به شکل ديگری و اين بار توسط «مجتبا راعی» از ديگر فيلمسازان سينمای کشور ساخته می‌شود.

 

 

رسول صدرعاملی: مردم گاه از موضع روشن‌فكری ناديده گرفته می‌شوند

رسول صدرعاملی معتقد است: عده‌ای برخی مضامين و تعاريف بسيارمهم و سرنوشت‌ساز سينما را بدون برخورداری از صلاحيت، صاحب شده‌اند و به افراد ديگر هم اجازه‌ی ورود به اين عرصه‌ها را نمی‌دهند.

به گزارش خبرنگار سينمايی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، بعدازظهر روز سه‌شنبه بیست‌ونهم بهمن‌ماه، رسول صدرعاملی كارگردان سينما با حضور در چهل‌ويكمين جلسه‌ی موسسه گفت‌وگوی اديان به صحبت درباره‌ی «دين در سينما» پرداخت.

كارگردان «دختری با كفش‌های كتانی» در ابتدای اين جلسه عنوان كرد: از سال‌ها پيش فكر می‌كردم كه بخش عمده‌ای از جامعه‌ی ما در سينما ديده نمی‌شود و گاه مردم از موضع روشن‌فكری، ناديده گرفته می‌شوند.

 فيلم‌سازی برای من هميشه بسيارسخت بوده‌است و هميشه سعی داشته‌ام كه سيری برگرفته از مردم و اعتقادات آن‌ها داشته باشم، چراكه مردم كم‌تر در فيلم‌های ما ديده شده‌اند. البته قطعن اين حرف به آن معنا نيست كه اگر به سراغ اين موضوع‌ها برويم، حتمن جواب خواهد داد.

 سال‌ها بود كه در پی نوشتن فيلم‌نامه‌ای بودم كه مفهوم «زائر» را به معنای عام آن مورد بررسی قرار دهد و البته نزديك‌شدن به اين موضوع امری بسيار مشكل بود، چراكه ممكن بود به ريا متهم شوم و يا سوء‌تفاهم ايجاد شود و اين مسايل پرداختن به اين موضوع را بسيار دشوارتر ساخته بود.

 نزديك به سه سال پيش در صحبتی كه با اصغر فرهادی داشتيم، به اين نتيجه رسيديم كه بايد اين بحث را مطرح كرد و در پی آن‌ بوديم كه اين موضوع را در بيش از سه فيلم بررسی كنيم، اما اصغر فرهادی گفت كه نمی‌دانم اين طرح در تصوير چه‌گونه خواهد شد و واقعن هم همين‌طور بود كه فيلم «شب» در جشنواره‌ی قبلی خيلی ديده نشد، اما «هر شب تنهايی» از وضعيت بهتری برخوردار شد و در جشنواره‌های مختلفی كه شركت داشت، گاه نقدهايی درباره‌ی آن نوشته شد كه برای خودم هم حيرت‌انگيز بود.

«صدرعاملی» در بخش ديگری از اين نشست گفت: در سه‌گانه جديدم نيز تأكيدم بر اين بوده كه زنان بايد برروی پای خود بايستند و منتظر آن نباشند كه يك مرد به نجات آن‌ها بپردازد.

سينمای نئورئاليست ايتاليا در ابتدا به طرح موضوعات اخلاقی پرداخت و به مرور زمان، عده‌ای به طرح سوژه‌ها روشنفكری قلابی رسيدند. من با احترام به تمام متفكران و روشنفكران امروز، بايد بگويم كه گاه عده‌ای به طرح مسايل ملتهب می‌پردازند. موضوعاتی كه به هيچ عنوان عامه‌پسند نيست، اما به شدت جشنواره‌پسند است. برخی از اين افراد تنها برای خوش‌آمد ديگران فيلم‌ می‌سازند و نمونه‌ی اين نوع فيلم‌سازان را در سال‌های 1357 و 1358 نيز كم نداشته‌ايم. امروز، همه ما قبول داريم كه سينما در سال 1357 از نو متولد شد و ما قبل از آن نمی‌دانستيم كه سينما چيست.

مسئله‌ی اخلاق‌گرايی در همان دوران نيز به خوبی مطرح بود، اما كم‌كم نوعی جسارت وارد اين فيلم‌ها شد. البته حتا برخی از فيلم‌های دوران پيش از انقلاب هم برای جذب مخاطب، به مسايل اخلاق‌گرايانه می‌پرداختند. اما پس از جنگ ما يك‌باره با مشكلات جديدی مواجه شديم و سينمای دفاع مقدس تبديل به يك ژانر مهم شد. ما در اين زمينه فيلم‌های خيلی خوبی داشتيم اما به مرور زمان بقيه‌ی ژانرهای ما كم‌رنگ شد و كار بدان‌جا رسيد كه اكنون اين سوال مطرح است كه چه‌گونه كار فرهنگی كنيم كه با مخاطب عام در ارتباط باشد؟

 امروز همه متوجه‌ی اهميت كار فرهنگی شده‌اند و دولت هم به همين منظور دست به سفارش زده است. بحث من اين است كه از دل اين سفارش‌ها هيچ فيلم خوبی حاصل نمی‌شود. چراكه فيلم در نهايت قائم به فرد و ايده است و حاصل تفكر و اعتقادی است كه به مخاطب منتقل می‌شود. حال اگر اين تفكر وجود نداشته باشد و يا سفارشی باشد، قطعن فيلم‌ساز موفق به انتقال آن نخواهد شد.

اگر بحث مديريت فرهنگی بحث مهمی است، لازم است كه مديران پس از مدتی به فيلم‌سازان نزديك شوند و دردهای آن‌ها را درك كنند، اما متأسفانه اين مديران نمی‌توانند همراه فيلم‌ساز شوند و در تمام دوران پس از انقلاب، وزير فرهنگ و ارشاد در ميان هيأت دولت غريب بوده است.

كارگردان «من ترانه 15 سال دارم» تصريح كرد: سينمای پس از انقلاب خيلی سعی كرده كه به سينمای دينی دست پيدا كند، اما به نظر من هنوز به هيچ موفقيت جدی‌ نرسيده است و حتا در فيلم اخير خود من هم تنها بیست درصد آن چيزی است كه می‌خواسته‌ام و دليل آن‌كه می‌خواهم اين راه را ادامه بدهم نيز در همين نكته است.

صدرعاملی در ادامه با بيان اين‌كه هر موضوعی كه بتوان آن را به سينما تبديل كرد، موضوعی تحسين‌برانگيز خواهد شد، گفت: حال كه اين‌گونه است، چه‌قدر خوب است كه به سراغ مضامين دينی برويم، كاری كه در سه دهه‌ی گذشته نكرده‌ايم. در اين مدت مديران فرهنگی همواره سعی داشته‌اند كه سلايق خود را اعمال كنند و هيچ‌گاه نگذاشته‌اند تا فيلم‌ساز با آرامش كار كند و آن‌ها در نهايت از ميان فيلم‌های توليدشده، آ‌ن‌هايی را كه مطابق با مضامين موردنظر آن‌هاست انتخاب كردند و به حمايت از فيلم‌سازان اين فيلم‌ها بپردازند.

سی‌سال است كه فيلم‌هايی می‌سازيم كه در پايان آن‌ها، همه انسان‌های فيلم متحول می‌شوند. اما در تمام اين مدت آيا حتا يك نفر بوده كه با ديدن اين فيلم‌ها متحول شود؟ تنها مرور دهه‌ی اول اين سينما كافی است تا ببينيم در سال‌های مختلف چه كسانی به ساخت چه فيلم‌هايی پرداخته‌اند و كدام يك از آن‌ها در سينما ماندگار شده‌اند و كدام‌ها با فيلم‌های اول و دوم فرو ريخته‌اند و ديگر نتوانسته‌اند ادامه دهند. واقعن سردمداران سينمای دينی آن سال‌ها، اكنون چه شده‌اند؟

اين كارگردان با اعتقاد بر اين‌كه، نود درصد فيلم‌های ما، دينی است، تصريح كرد: اما ما در اين مدت ترسيده‌ايم كه اين فيلم‌ها را تجربه كنيم. به عنوان مثال در شرايطی هستيم كه بنيان خانواده روز به روز بيش‌تر ضعيف می‌شود و آمار طلاق دایم رشد دارد. در اين ميان، اغراق نكرده‌ام اگر بگويم كه حتا اگر در طول اين سال‌ها می‌توانستيم ده فيلم عاشقانه‌ی خوب بسازيم، اكنون اين ميزان به اين حد نمی‌رسيد. هنگامی كه اين نوع فيلم‌ها را حدف می‌كنيم، نتيجه آن می‌شود كه عشق به فيلم‌هايی مانند «كلاه قرمزی و سروناز» و يا برنامه‌های كودك منتقل می‌شود و نگاه‌های عاشقانه در سينمای كودك رواج پيدا می‌كند. حال آن‌كه اين مطلب به نوعی بيمارگونه است چراكه ما به سراغ اصل آن نرفته‌ايم و نگذاشته‌ايم كه اين مسئله از مسير درست هدايت شود. من نمی‌دانم كه درباره‌ی سينمای دينی چه می‌توان گفت، اما احساس می‌كنم كه در اين زمينه كاری نكرده‌ايم. در حالی‌كه می‌توان بدون استفاده‌ی افراطی از نمادها، با پرداختن به ذهن انسان‌های واقعی جامعه، به سينمای دينی موفقی دست يابيم.

 برخی مضامين و تعاريف بسيارمهم و سرنوشت‌ساز سينما را، عده‌ای بدون آن‌كه صلاحيت داشته باشند، صاحب شده‌اند و به افراد ديگر هم اجازه ورود نمی‌دهند و خود من نيز به هنگام ساخت «شب» برای ورود به اين عرصه با مشكلات متعدد مواجه بودم. به نظر می‌رسد كه درحال حاضر می‌خواهيم روی خود را از برخی مسايل برگردانيم. به عنوان مثال هيچ‌گاه به شك‌های ذهن جوانان جامعه نمی‌پردازيم. حال آن‌كه اين شك‌ها بسيار عزيز است و اگر جوان دچار اين ابهامات نشود هيچ‌گاه به تكامل نخواهد رسيد. به نظر می‌رسد كه هيچ‌گاه تحملی برای بيان اين مسايل نبوده و هيچ‌گاه باعث نشده‌ايم كه افراد علاقه‌مند به فعاليت در اين زمينه بپردازند. حال آن‌كه نسل‌های سوم و چهارم ما سرشار از سوالات هستند و پاسخ اين سوالات را اكنون از جايي مانند ماهواره‌ها می‌گيرند و ما هم‌چنان در سكوت‌ هستيم.

 به نظر می‌رسد كه سينمای ما به شدت در يك نقطه درياگونه مانده و حال اين‌كه چرا سينما در اين نقطه متوقف شده است جای سوال دارد.

سينما اگر درست باشد، در هر شرايطی ماندگار است. اما در كشورهای ديگر هزينه‌های بسيار گزافی برای اين هنر خرج می‌شود و در ايران محدوديت‌ها موجب شده است كه ساخت فيلم‌هايی درباره‌ی مثلن «كليله و دمنه» و ساير شاهكارهای ادبی در حد حسرت بماند و اين بخشی است كه بايد دولت سخت‌افزار آن را فراهم آورد تا بعد فيلم‌سازان در مورد نرم‌افزاری آن وارد عمل شوند.

كارگردان «هر شب تنهايی» در بخش ديگری از صحبت‌هايش نيز، اعتراض را جزو وظايف كار هنر دانست و گفت: هنرمند وظيفه دارد كه معترض باشد و اين اعتراض هم ربطی به ميزان مطلوبيت جامعه ندارد. هنرمند وظيفه دارد كه در هر شرايطی خواستار وضعيت مطلوب‌تر باشد و كار فرهنگی می‌كند تا با آن به اعتراض بپردازد و نسبت اين اعتراض‌ها هم وابسته به حقايق جامعه است.

 

 مجله اپیزود ، شماره‌ی سی‌وچهار

سوم اسفند ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved