|
سلام ای مرز پُرگهر سلام ای چشمهی هنر هدیهی من از این سفر سلامه، سلامه از یک دربهدر با این سلام به خاک تو باز هم بوسه میزنم از غصه تا میشم ولی غصه نخور، نمیشکنم ژاکلین دردیان، در تهران بهدنیا آمد، اما نه بهتنهایی، خواهر دوقلویش آیلین نیز او را در این سفر همراهی کرد. ژاکلین که آهنگساز، ترانهسرا و ترانهخوان است، از سال های نوجوانی به موسیقی روی آورد.
در سن هفده سالهگی با خریدن گیتار، آهنگسازی را آغاز کرد و در قدم اول ملودی زیبای«پرنده» را ساخت که با شعر «سعید دبیری» یکی از موفق ترین ترانه های آن سالها شد. ژاکلین خود می گوید: سال 1975 بود که همهی خانواده بهاتفاق به امریکا آمدیم تا با دیدار «کتی» خواهر کوچکترم و پدرم، دلتنگیها را دور بریزیم. روزهای خوشی بود، یادش بهخیر. پدرم سرحال و شیک و خوشتیپ در فرودگاه لسانجلس، بهاتفاق کتی جانم - عزیز دُردانهی خانهمان - به پیشوازمان آمده بودند. قرار بود فقط دو هفته بمانم و برگردم و با خاتون خانهام و آیلین خواهر دوقلویم، به خانه، به دیارم. دو هفته همان که سیویک سال دوری ازخانه شد، قصهی باورنکردنی سرنوشتام. من بودم و یک چمدان و پاسپورت آنزمانام و یک شناسنامه. پدرم گفت چند وقتی بمان با من، کارتسبز را هم میگیری وبعد میروی ایران. آنچنان گفت که دلام نیامد برگردم و ماندم و دلام تنگِ خانه شد، دلتنگِ گهواره شد، دلتنگِ مادرم و آیلینام و نوشتم که: میخوام بِرَم به خونه بهجایی که صفا هست توی نگاه مادر یه عالمه دعا هست اگه تنها بمونی یهدنیا تکیهگاه هست
از همان زمان سرزمینمان را دوست داشتم، از همان زمان، مردممان را دوست داشتم، بالطبع نوشتم: میخوام برم به خونه جایی که مال منه دلیل زنده بودن از عشق زنده بودنه از هر سوی جهان بهخصوص کشورمان ایران، زمانیکه شکوفههای ایرانی به من تلفن میزنند و میگویند که میخواهند روزی به امریکا یا کشوری دیگر سفر کنند، که بعد مثل من پشیمون بشوند و روزی در ترانهای بنویسند: تو شناسنامه نوشتن اسم ماها رو فراری راه ِ پیش و پس نمونده آه، امان از بدبیاری بیهدف، گنگ و پریشون به مرز جنون رسیدیم مرز خوشبختی کجا بود؟ همه دیدن، ما ندیدیم و حقیقتن هم حرف رنگی. نقشه های دورنگی، اما پیش من رنگ نداره اگه پادرمیونی کنه زرنگی، این جا شهر فرنگه، اما تو رو بهخدا بمونین تو خونههاتون، باور کنید حقیقته، توی ایرانه جاتون. اما باید بنویسم که هرچه غم و درد در دلام خانه کرد، هرکس با چکهای برگشتی مرا دیوانه کرد، بلانسبت چند درصد، هم ایرانی بود و هم دنیایش دنیای هنرموزیک. هنوز امریکایی نگفته بالای چشم تو ابرو است بهجز یک مسئله ی حکایتی در روز چهلام درگذشت پدرم که در تمامی تلویزیونها، اعم از برنامههای ماهوارهای و کیبلی پخش شد. در غریبهخانه ای من هم مکانی دارم سایهبانی دارم، نیمهجانی دارم سفرهام خالی ز نان نیست، دکانی دارم از سر لطف خدا من همزبانی دارم وه...چه خوشبختم من، من خدای مهربانی دارم
ژاکلین در غریبهخانه اش به کار موزیک ادامه داد، ساخت و خود خواند، ساخت و پدر پُرآوازهاش ویگن خواند، ساخت و دیگرهمکاراناش خواندند، ساخت و ساخت تا رسید به بیش از چهارصد آهنگ و ترانهی موفق و پُرفروش با صدای خود و دیگر ترانهخوانان بنامی چون ابی، مهرداد آسمانی، لیلا فروهر، مارتیک، معین، هلن، نوش آفرین، سیاوش شمس، شهره، شهرام صولتی، مهستی، شهرام شب پره، امید، شهلا سرشار، اندی، کوروس، سیاوش قمیشی، شکیلا، سوزان روشن، جمشید علیمراد، گروه بلک کتز، فرخ و... ژاکلین اکنون نیز میسازد و میخواند، میسازد و دیگران میخوانند، هنوز در غریبهخانه مینوازد و میخواند، دلتنگ است اما همچنان موسیقی را نفس میکشد. ژاکلین، از چندین سال پیش، برنامهی تلویزیونی نیز دارد، شکوفه های ایران ... اگرچه چندین بار، گویا سه بار پنجرهی دیدار با هموطناناش را تغییر داده، اما هنوز هم با مردم میهناش از این طریق درارتباط است.ر
ژاکلین تحصیلاتش را نیز در امریکا در رشتهی گریم ادامه داد. در دوران تحصیل با شریک زندهگی اش، ویلیام مانز آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. اکنون که بیش از بیستوهفت سال از زندهگی مشترکشان میگذرد، لحظههای پُرآرامشی را میگذرانند... با آرزوی روزهایی خوشرنگتر و بیدلتنگی برای این هنرمند گرامی.ر
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شمارهی سیوسه بیستوششم بهمن ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |