سرانجام آلبوم «معجزه‌ی خاموش» چه از راه قانونی و چه از رسانه‌ای چون «اینترنت» در دسترس عموم قرار گرفت. آن‌چه در نگاه اول که در واقع چراغی‌ست که با آن بر این آلبوم فارغ از بحث‌های تخصصی(دستوری و ادبی) نور خواهیم تاباند تا نکاتی را از دل این ترانه‌ها بیرون بکشیم و به آن‌چه حق است پرداخته شود، طراحی منحصربه‌فرد آلبوم است.

معمولن رسم در نقد و نظرهای تخصصی خاصه در موسیقی پرداختن به ادبیات و شکل و ساختار موزیک است! اما این نوشته‌ها هم نگاهی کلی خواهد داشت به این رسم موجود و هم نگاهی که خود آلبوم ما را به آن سمت راه برد. به قول معروف هم راه بگویدت چون باید رفت!

معمولن هر اثر هنری از خود نشانه‌ها و کدهایی دارد که مخاطب با این کدها و نشانه‌ها راه خود را در بهتر فهمیدن و درک موضوع پیدا می‌کند. یکی از بهترین و بزرگ‌ترین اثرها در این زمینه کتاب «داستان یک روح» اثر دکتر «سیروس شمیسا»ست که در کندوکاوی تخصصی به کتاب و اثر جاودانه‌ی «صادق هدایت» یعنی «بوف کور» پرداخته است! هر چند اثر آقای «شمیسا» ابدن قابل قیاس با این نوشته نیست! فقط قصد این بود که نمونه‌ای به دست بدهم تا زین پس هر اثر هنری را عمیق‌تر بنگریم. نشانه‌ها را دریابیم و تاویل‌‌ها را ردیابی کنیم! در برخورد اول با این آلبوم آن‌چه که جلب توجه می‌کند، اینسرت و طراحی آلبوم است که متاسفانه امروزه خاصه در مارکت ایرانی به آن کمتر بها داده می‌شود.

از طراحی و شکل طرح‌ها پیداست که با یک اثر عمیق روبه‌رو هستیم! هر چند هیچ اثر هنری خاصه در دنیای مدرن خالی از عیب و نقص نیست اما این اثر نویددهنده‌ی کاری‌ست که مطمئنن در آینده دگران به آن توجه خواهند کرد! این کار و طراحی زیبا حاصل تلاش «داریوش» و دوستان‌اش در بنیاد «آینه» است که متاسفانه در خود آلبوم به آن اشاره نشده است و فقط نام عکاس آمده است!

در قسمت اول و تا حدودی قسمت دوم(چراغ اول و دوم) سعی خواهیم کرد به این مسئله پرداخته شود!

برای اولین‌بار است که در مارکت ایرانی برای هر ترانه یک طرح به عنوان پس‌زمینه(بک‌گراند) در نظر گرفته شده است تا نمایی تصویری از مضمون و حال و هوای اثر در مخاطب ایجاد کند.

در لابه‌لای طرح‌ها که برای هر ترانه منظور شده است، دعای «داریوش کبیر» در "تخت جمشید" دیده می‌شود که از قضا با نام آوازخوان هم‌نام است! این برجسته‌ترین نشانه‌ی ابتدایی‌ست که مخاطب ذهن‌اش درگیر آن می‌شود. ناخودآگاه ما را به تاریخ ایران باستان و سلسله‌ی بزرگ «هخامنشی» پیوند می‌دهد. اولین و بزرگ‌ترین امپراتوری دنیا که از سرزمین پارس برخاسته است.

حال مخاطب به دنبال یک سیر منطقی در ترانه‌ها می‌گردد که خوش‌بختانه دست‌خالی بازنمی‌گردد. نشانه‌های بسیاری در ترانه‌ها هست که ما را وادار می‌کند به یک «تحلیل تاریخی» از این آلبوم برسیم. این نظم و منطق که از طرح‌های پس‌زمینه‌ی هر ترانه آغاز شده است، تا ترتیب و چینش آغاز و پایان هر ترانه  به آن دقت شده است. مثلن کدام ترانه شماره‌ی اول باشد و کدام ترانه باید در شماره‌ی آخر بیاید.

ترانه‌ی اول آلبوم «شطرنج» با یک حال و هوای حماسی که آهنگ آن‌ را «داریوش» ساخته است، در دسترس یک تنظیم‌کننده گذاشته که حرفه‌ی اصلی‌اش موسیقی فیلم است! «هومن دپارس» آهنگ‌ساز فیلم است و هوشیاری «داریوش» در سپردن تنظیم بدو کار درستی بوده است! همان‌گونه که گفتم حال و هوای آلبوم تاریخی است! فضای تصویری ترانه‌ی «شطرنج» به سمت یک حماسه و تصویر یک لشکر است که در برابر یک لشکر دیگر صف‌آرایی می‌کند. اورتور این کار با چنین فضا و با صدای سوپرانویی که از عمق تاریخ فریاد است آغاز می‌شود. پس‌زمینه‌ی این ترانه(طرح بک‌گراند) هم فضای بازی شطرنج و دست‌هایی شکل چنگالک است که از پشت هدایت بازی را برعهده دارند! چیزی که مضمون ترانه است.

 

ترانه‌ی دوم «تقویم» است که با طرح مبهمی که دارد متاسفانه هیچ قرابتی با مضمون ترانه ندارد! اما ترتیب ترانه منطقی‌ست که حسرت ترانه‌نویس از تاریخی که پشت سر اوست نمایان است! گفتیم که حال و هوای ترانه‌ی اول حماسه‌ای است و به گونه‌ای تصویری از یک نبرد ارائه داده است که دست‌هایی پشت‌پرده همیشه ما  و سران حکومت‌ها را بازی می‌دهند! اکثر سلسله‌های تاریخ ایران همیشه با مشکلاتی که داشته‌اند، از بین رفتند!

 

ترانه‌ی سوم «ساعت شوم» است با طرحی که ، مضمون ترانه با آن هماهنگ است و آدمکی را تصویر کرده که تبر بر ریشه‌ی خود می‌زند! اردلان سرفراز در ترانه‌ی "لالا لالا گل‌زیره" که از قضا «داریوش» اجرا کرده است، می‌گوید:

 

رهایی ریشه‌ی ما بود

همه اندیشه‌ی ما بود

ولی در آن روی سکه

تبر بر ریشه‌ی ما بود

 

گل و گلدون و گل‌خونه

شده امروز یه ویرونه

سر فواره‌ها خونه

ببین مردن چه آسونه

 

«جنتی‌عطایی» در این ترانه از لشکر "گل‌خوار" اسم می‌برد و تصادف غریبی که با این ترانه و طرح پس‌زمینه دارد حادثه‌ی شگفتی است!

 

ترانه‌ی چهارم «شب‌تاب» است! آوازخوان با چشمان بسته، انگاری رویا را به تماشا نشسته و با مضمون ترانه نزدیک است هر چند بهتر از این می‌توانست، با طرح‌واره‌ای به تصویر ترانه نزدیک‌ شود.

 

ترانه‌ی پنجم «دلتنگم» با تصویر قفلی قدیمی و زنگار بسته و بی‌کلید، بسیار به مضمون ترانه نزدیک است! رنگ سبز پاشیده بر قفل، جلبک را به یاد می‌آورد و این تکه از ترانه را:

 

بی‌حوصله، بی‌رویا، دریاچه‌ی اندوه‌ام

تدفین جلگه و جنگل، سوگواری کوه‌ام

 

ادامه دارد...

 

 محمود بی‌تا - مجله اپیزود ، شماره‌ی سی‌و سه

بیست‌و ششم بهمن ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved