«رامین زمانی»

رامین زمانی آهنگ ساز و داور بین المللی «پرشین آیدل» و از بزرگ ترین منتقدین «جان لنن» که چندی پیش نیز نقد جانانه ای از کار ترانه خوانی«جان لنن» ارایه داده و او را «همیشه خارج خوان» توصیف کرده است آن چنان که جهان کیش و مات شد و اوضاع اقتصادی جهان صرفن به دلیل نقد رامین خان زمانی در مورد«جان لنن» مختل گشته، به تازگی ترانه ای سروده با نام «خالی» که کامران عزیز و هومن عزیز آن را اجرا کرده اند.

رامین زمانی در یک برنامه ی تلویزیونی تازه از گرد راه رسیده، باز هم دست به کاری بزرگ زده اند و کشفیات تازه و مهیبی را به بینشگران گرام تحویل داده اند.

جناب زمانی کبیر، ضمن دفاع جانانه از ترانه ی تازه ی خود و به دنبال آن دفاعی جانانه تر لابد از ترانه هایی به سبک ترانه های خانم مریم حیدرزاده،  تاکید بر این داشتند که این ترانه ها کاری نو و سبکی نو در موزیک ایران است و هر کار تازه ای هم طبعن با مخالفت هایی روبرو می- شود. اما ترانه های مزبور، ترانه هایی بس بسیار زیبا هستند که زیبایی آن ها لابد در آینده، شاید صد یا دویست سال دیگر وشاید هم در جهانی دیگر کشف خواهد شد.

رامین خان زمانی دلیلی بسیار موجه برای سخنان باشکوه خود آوردند و گفتند: همان طور که وقتی ترانه ی «خوابم یا بیدارم» منتشر شد کسانی که طرفدار ترانه هایی چون«به رهی دیدم برگ خزان» بودند، ترانه های سبک «خوابم یا بیدارم» را مسخره می کردند و چنین ترانه هایی را نمی پذیرفتند، اکنون نیز ترانه های ما را مورد تمسخر قرار می دهند!!! یعنی این که در آینده، حال مردم را جا خواهد آمد، الان مردم در باغ تشریف ندارند که ما چه کار بزرگی داریم انجام می دهیم.

نویسنده ی این مطلب معتقد است که باز هم جای شکرش باقی ست که رامین خان زمانی، ترانه ی بس بسیار زیبای «خالی» را با «خوابم یا بیدارم» مقایسه کردند، تصور کنید که ایشان دست به عملیات مهیب تری می زدند و ترانه ی «خالی» را با شعر نوی «نیما» مقایسه می کردند، وه که چه می شد!!!!

باور کنید جای شکرش باقی است که جناب زمانی نگفتند که وقتی «نیما» شعر نو را باب کرد، هواداران شعرهای سنتی، او و شعرهایش را به تمسخر گرفتند، همان طور که الان ترانه های ما را جدی نمی گیرند!!!

و اما شما می توانید به راحتی و با چشمانی بسته و حتا در تاریکی، بُعد مسافت تکنیکی و زیبایی شناختی «خوابم یا بیدارم» را با ترانه ی «خالی» اندازه گیری کنید، آن زمان است که سجده ی شکر به جا خواهید آورد که جناب زمانی به نیما نپرداخت.

 

 «گوگوش»

  خبرهای واصله حاکی از آن است که خانم گوگوش روز بیست و ششم مارچ 2009 در شهر رویایی و پُراز شیوخ و کاخچه و بُمب ، یعنی دوبی کنسرتی تحمیلی  و ایثارگرانه اجرا خواهند کرد. در خبرها آمده است که در حال حاضر دستمزد خانم گوگوش برای اجرای این کنسرت، بین رقم های دویست و پنجاه هزار دلار و سیصد هزار دلار در حال  کشمکش است، کشمکش این رقم ها بدین دلیل است که مشخص شود سرانجام کدام رقم پیروز خواهد شد.

خانم گوگوش که در سال 2001 به دنبال یک تحمیل با شکوه، برای اجرای کنسرت به دوبی رفته بودند والبته چنین کنسرتی  گزینش خودشان نبود، پس از اجرای برنامه در دوبی و بازگشت به لس انجلس علنن اعلام کردند که زین پس به صِِرف هیچ تحمیلی به دوبی نخواهند رفت مگر با پرچم شیر و خورشید نشان و گفتن نام خلیج فارس.

در مارچ 2008 خانم گوگوش به دنبال یک دستمزد پانصد هزار دلاری بدون کشمکش،  یک بار دیگر تن به تحمیل دادند و به سمت دوبی روانه شدند و البته به قول شان عمل کردند و پرچم را از یاد نبردند، اما از گفتن کلمه ی خلیج فارس خبری نبود و به جای آن چندین بار از کلمه ی زیبای «بُمب» استفاده کردند که البته جای ایراد هم ندارد چون این دو کلمه معادل معنایی دارند، یعنی این که خلیج فارس همان بُمب است، بُمب هم همان خلیج فارس!!!

بنابر روایت راویان خبر، مارچ 2009 نیز دوبی در انتظار یک سفر تحمیلی و ایثارگرانه خواهد بود و خانم گوگوش در تاریخ مزبور، تحمیلانه و بی- گزینشانه، تن به سفری ایثارگرانه خواهند داد و دلیرانه به شهر شیوخ و کاخچه و بُمب قدم خواهند گذاشت. باشد که این بار شیوخ را به کاخچه و بمب را به باغچه بسپارند و پیروزمندانه به شهر فرشتگان بی بال مراجعت کنند. اصولن سفرهای تحمیلی، سفرهای دلپذیری نیست و مردم وظیفه دارند  که از خانم گوگوش برای ایثار ِ تن دادن به این قبیل سفرهای تحمیلی قدردانی کنند.

خبر دیگر در این زمینه حاکی از این است که خانم گوگوش در کنسرت تحمیلی امسال خود، تصمیم دارند هواداران از ایران آمده ی خود را به صرف صبحانه بر روی بال هواپیما دعوت کنند. ابتدا قرار بود که این دعوت به صرف شام بر روی عرشه ی کشتی باشد، اما به دلیل این که این عمل، سال گذشته از جانب هنرمند دیگری انجام گرفته بود، خانم گوگوش تصمیم گرفتند که از هواداران خود با یک صبحانه ی خوشمزه و دلپذیر بر روی بال هواپیما پذیرایی کنند که به راستی جای تحسین و تقدیر دارد!!!

 

«سپیده»

  آوازخوانان هنرمند ایرانی در سال های اخیر گرایش زیادی به سمت و سوی موسیقی عربی و ترکی و یونانی پیدا کرده اند، آن چنان که علاقه ی وافر خود را به این نوع موسیقی، از طریق اجرای بدون اجازه ی آن به شدت نشان می دهند.

این نازنینان علاقه مند، که حتا روی موزیک ویدیوهای شان نیز نامی از آهنگ ساز بخت برگشته و ملیت او دیده نمی شود، در هیچ گفت و گویی نیز به کش رفتگی این آهنگ ها اشاره نمی کنند و با خیال راحت به کار خود می پردازند و در حین اجرای ترانه، آن چنان قر و اطواری می ریزند تو گویی که آهنگ را خودِ خودشان ساخته اند که این چنین با خیالی آسوده فقط به قرکمر فکر می کنند.

به تازگی نیز موزیک ویدیویی از خانم سپیده پخش می شود که ترانه ی «حال که دیوانه شدم می روی» که جناب «سُلی» سی سال پیش از این اجرا کرده بود را دوباره بازخوانی فرموده اند.

دقیقن نمی دانم خود «سُلی» هم آهنگ را از کسی دیگر وام گرفته بود یا نه؟!!! همان طور که اینک نیز نمی دانم خانم سپیده برای اجرای این ترانه اجازه داشته اند یا نه؟ ... البته این درست که  شاعر ارجمند «شهیار قنبری» گفته: برای شعر تازه، اجازه بی اجازه !! ... اما  بنده ی نه چندان حقیر سراپا بی تقصیر که بیخودی در کار این و آن موش می دوانم،  بدجور دلم می خواهد بدانم که خانم سپیده، آن همه قرکمر و ناز و عشوه و ادا و اطوار را که با ملودی های بینوا و شعر بینواتر همراه می کند  با اجازه ی آهنگساز و شاعر است یا نه، برای شعر تازه، اجازه بی اجازه؟؟؟    

 

آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره سی و دو

نوزدهم بهمن ماه 1387 خورشیدی

 

 

Home

 

 

copyrightط·آ¢ط¢آ© 2008 episodemagazine.com All rights reserved