|
جنجال نخستین روز جشنواره ی فیلم فجر، اعلام دعوت «بهرام بیضایی» از «آذر شیوا» برای بازی در یک فیلم بود. این فیلم که فیلمنامه ی آن توسط «بهرام بیضایی» نوشته شده، «اعتراض» نام دارد و بر اساس زندگی هنری «آذر شیوا» بازیگرسینمای پیش از انقلاب نوشته شده است،. در جلسه نقد و بررسی فیلم «وقتی همه خوابیم» آخرین ساخته ی «بهرام بیضایی» که از فیلم های جشنواره ی فجراست، روزنامه نگاران و منتقدان مختلفی از این فلیم انتقاد کردند و گله داشتند از این که چرا «بیضایی» تا این حد به مسایل پشت پرده ی سینمای ایران پرداخته است . «بیضایی» در پاسخ به منتقدان گفت که او سه فیلمنامه در ارتباط با سینما نوشته است که اولی «اعتراض» نام دارد، دومی «لبه ی پرتگاه» و سومی «وقتی همه خوابیم» و این سه گانه به بررسی فضای سینمای ایران می پردازد. وی گفت فیلمنامه ی«اعتراض» بر اساس زندگی هنری «آذر شیوا»بازیگر مشهورسینمای پیش ازانقلاب، نوشته شده است . «آذر شیوا» بازیگر فیلم های فارسی قبل از انقلاب بود که درسال 1349 دراعتراض به ابتذال در سینما در یک حرکت اعتراض آمیز در مقابل دانشگاه تهران به فروش آدامس پرداخت و دست به تحصن زد و پس از آن برای همیشه از سینمای ایران دور شد و سال های بعد نیز از ایران خارج شد و در فرانسه اقامت گزید . «بهرام بیضایی» گفت که علاقه داشت پروژه ی«اعتراض» رابه مرحله ی اجرا می گذاشت وبرای این کار تصمیم گرفت که از خود«آذر شیوا» برای بازی در نقش اول استفاده کند و حتا برای دیدن «آذر شیوا» به خارج از کشور نیز رفت و فیلمنامه را به او داد که بخواند. اما «آذر شیوا» فیلمنامه را نپسندید و حاضر نشد دوباره به سینما بازگردد . «بیضایی» در باره ی دو فیلمنامه ی دیگر گفت: «لبه ی پرتگاه» دومین بخش از سه گانه بود که برای ساختن آن با مشکلات زیادی رو به رو شدم وامکان ساخت آن میسر نشد و در نهایت به قسمت سوم این سه گانه یعنی«وقتی همه خوابیم» اکتفا کردم . روزنامه های صبح تهران نیز حرف های «بهرام بیضایی» را در این زمینه منتشر کردند. روزنامه ی«همشهری» در مطلب خود از آوردن نام «آذر شیوا» خودداری کرد ولی روزنامه های «فرهنگ آشتی» و «بانی فیلم» حرف های«بیضایی» را به صورت کامل منتشر کردند . آذر شیوا متولد سال 1319 در تهران است. او با تحصیلات فوق دیپلم پرستاری وارد دنیای هنر شد و شغل تخصصی خود را رها کرد. وی فعالیت هنری خود را در سال 1337 با رادیو آغاز کرد و از سال 1338 در بخش دوبله نیز فعالیت داشت. «آذر شیوا» در سال 1340 وارد سینما شد و نخستین فیلمی که بازی کرد«آهنگ دهکده» ساخته ی «مجید محسنی» نام داشت. پس از آن با بازی در فیلم هایی چون گذشت ساخته ی«فرج الله نسیمیان» (1341) ، آراس خان ساخته ی«ناصر ملک مطیعی» (1342) و پرستوها به لانه باز می گردند ساخته ی«مجید محسنی» باز هم در سال 1342، بیش تر در نقش زنان معصوم و روستایی ظاهر شد، نقش هایی کلیشه ای که با تمام تلاش و کوششی که آذر شیوا به کار برد، نمی توانستند استعداد او را در زمینه ی بازیگری نشان بدهند. «آذر شیوا» در این فیلم ها، زیر سایه ی مردان قرار داشت و چندان به چشم نمی آمد. او در سال 1344 با فیلم قهرمان قهرمانان ساخته ی «سیامک یاسمی» که در واقع نسخه ی تمرینی گنج قارون بود، از کلیشه ی زن روستایی بیرون آمد و نقش مفرح تری را به عهده گرفت. فیلم «قهرمان قهرمانان» با توفیق تجاری رو به رو شد و همین سبب محبوبیت آذر شیوا گشت. پس از«گنج قارون» که نقش اول آن را «فروزان» کرد، تیپ دختر پولدار در سینمای ایران باب شد و به سایر فیلم های آن روزگار نیز کشیده شد و شکل کلیشه به خود گرفت. «آذر شیوا» به عنوان زوج هنری فردین و با بازی در فیلم هایی چون چرخ فلک ساخته ی«صایر رهبر» (1346) و قصر زرین ساخته ی«فردین» (1348) همان نقش را تکرار کرد، با این تفاوت که بر خلاف فروزان، از تن نمایی پرهیز کرد و کوشید نقش را به درستی اجرا کند. اما نقش ها جای کار نداشتند و فیلم ها سهل انگار بودند و کوشش های «آذر شیوا» ثمری نداشت. «آذر شیوا» با بازی در ملودرام های اشک انگیزی چون سلطان قلب ها ساخته ی«فردین» (1347) ، روزهای تاریک یک مادر ساخته ی«زرندی» (1346) ، روسپی ساخته ی«عباس شباویز» (1348) و قاتلین هم می گریند ساخته ی«عزیزالله بهادری» (1348) تمام کوشش خود را به کار بست تا کار متفاوتی ارایه کند. اما در برآورد کلی، این فیلم ها قابلیت لازم را برای جلب تماشاگر نخبه نداشتند.
از اواخر دهه ی چهل، فیلمسازان جوان و نواندیش، تحولی در سینمای ایران پدید آوردند، امید می رفت که «آذر شیوا» به دلیل استعدادی که در بازیگری داشت، جذب این جریان نواندیش شود، اما فیلمسازان او را نادیده گرفتند. در واقع آذرشیوا، آن چه را که داشت نمی خواست و آن چرا که می طلبید، نمی یافت. بنابراین نسبت به سینمای ایران عاصی شد و اعلام کرد که آدامس فروشی را به بازی در فیلم ها ترجیح می دهد. در ابتدا کسی ادعای او را جدی نگرفت. اما آذر شیوا به دانشگاه تهران رفت و آدامس فروخت. در آن زمان، دانشجویان پیش قراول کسانی بودند که با رژیم شاه مبارزه می کردند و آذر شیوا می خواست با یکی از مظاهر فرهنگی این رژیم بستیزد. او بر این باور بود که دانشجویان از او حمایت خواهند کرد، اما دانشجویان با آرمان های دیگری می اندیشیدند و آذرشیوا را جزیی از مجموعه ی منحط سینمای ایران می پنداشتند و به استهزا از کناراو گذشتند. دلیل عدم توجه دانشجویان به این موضوع، که موضوع مهمی بود، عدم آگاهی کامل آن ها از مبارزات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بود. ماجرای آذر شیوا به روزنامه ها کشید و خبرنگاران از اهالی سینمای ایران و از جمله تنی چند از فیلمسازان روشنفکر در باره ی این موضوع نظرخواهی کردند، اما آنان نیز حاضر به حمایت از آذر شیوا نشدند و حرکت او را نوعی بازی تبلیغاتی تلقی کردند. حرکت آذر شیوا تبلیغاتی نبود، او به عهدی که با خود بسته بود وفادار ماند و سینمای ایران را رها کرد و رفت. از این موضوع سی و هفت سال گذشته است و آذر شیوا نیز سال های زیادی است که در ایران نیست. پس از سی و هفت سال، بهرام بیضایی از آذر شیوا دعوت کرد که در فیلمی ساخته ی او، شرکت کند و پاسخ آذر شیوا منفی بود به دلیل نپسندیدن فیلمنامه. به باور من، آذر شیوا کار بسیار درستی کرد که این دعوت را نپذیرفت. بیش تر ستاره ها چه در موسیقی و چه در سینما، یک دوران طلایی دارند که دیگر هرگز تکرار نمی شود. چه خوب است زمانی که در اوج هستند و از کار هنری خود کناره گیری می کنند، چه به دلخواه و چه به اجبار، دیگر به آن کار بازنگردند چون هرگز آن دوران طلایی را تکرار نخواهند کرد. توجه داشته باشید که نیمی از عیار طلای آن دوران نیز، گذشت زمان است. بنابراین هنرمندانی که در اوج، از کار هنری جدا می شوند، با گذشت سال ها، خواه ناخواه تبدیل به افسانه می شوند و شکل اسطوره به خود می گیرند. اما هنرمندانی که در اوج کار هنری، از این کار جدا می شوند و پس از مدت زمان طولانی ، دوباره کار هنری را آغاز می کنند، اگر چه در مدتی کوتاه، توجه ها را به خود جلب می کنند، اما پس از اتمام دوره ی جلب توجه، که گفتم مدت کوتاهی نیز هست، نه تنها نمی توانند به دوران اوج خود بازگردند، بلکه ذهنیت اولیه ی مردم را نیز نسبت به خود خراب می کنند. به همین دلیل است که می گویم آذر شیوا کار خوبی کرد که دعوت بهرام بیضایی را نپذیرفت. «آذر شیوا» در همان سال 1349 که به ایتذال سینمای ایران اعتراض کرد، برای بازی در فیلم روسپی، برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن از دومین جشنواره ی سپاس و هم چنین برای بازی در همین فیلم، برنده ی پلاک طلای بازیگر نقش اول زن از نخستین جشنواره ی فیلم های سینمای ایران شده بود.
- منابع : - کتاب سال سینمای ایران - ماهنامه ی سینمایی فیلم - پرونده ی یک موضوع: زن و سینما - بهزاد عشقی - فرهنگ فیلم های فارسی - جمال امید - روزنامه ی فرهنگ آشتی
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره سی و دو نوزدهم بهمن ماه 1387 خورشیدی
Home
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |