در نسترن و لاله تو را بوی کشیدم

بر بال سحرگاه به سوی تو پریدم

بر پشت صبا اسب دواندم به در و دشت

وز تو اثر ای دولت بیدار ندیدم

بیزارم از آن قبله که سایند بر آن سر

کز ذره ی شوق تو به خورشید رسیدم

آن سینه که زنگار پذیرد و همه سنگ است

پندی است که از دختر آیینه شنیدم

بر شعله ی تن کاه، به خود شمع ببالید

کین عشق گران قدر چه ارزان بخریدم

در کام دلم باد گوارا، می رویا؟

وان شهد شررزا که به شوق تو چشیدم.

 

 

نگریید، نمویید، همه مهر بجویید

در این تنگ نمانید، ره شوق بپویید

چنان خار نباشید، دل آزار نباشید

سبکبار برویید، چو گلزار برویید

به هر منزل دشوار، چو او راه گشایید

سپاس کرم یار، به تکرار بگویید

همه ناله و دردید، از این حال بگردید

تُهی گرچه ز خمرید، ولی جام و سبویید

گرانبار نمانید، غم از سینه برانید

که در سلسله ی عشق، یکی حلقه ی مویید

 

 

تا سفری هست مرا کوی عشق

خیمه زنم پهلو به پهلوی عشق

کولی سرگشته شوم در به در

پی ببرم بلکه ز جادوی عشق

شام ز صحرای جنون بگذرم

کوه به کوه دست به بازوی عشق

خار به پا، سرخوش و دیوانه وار

نوش کنم جرعه ای از جوی عشق

قبله کجا کعبه ی دل!... رو به روست

تا به شب قدر رَسَم کوی عشق

مهر و عبادتگه دیوانه کو؟

تا ببرم سجده به آن سوی عشق.

 

 مجله اپیزود ، شماره سی و یک

دوازدهم بهمن ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved