سایت اینترنتی«اثر» یکی از سایت هایی است که دربرگیرنده ی مطالبی مفید و خواندنی است. بر روی این سایت، گفت و گویی با ایرج جنتی عطایی را دیدم. گفت و گوی جالبی بود و آقای جنتی عطایی  پاسخ های بسیار خوبی به پرسش های مطرح شده داده بودند.

این گفت و گو را «الناز انصاری» انجام داده و البته تاریخ انجام آن را نمی دانم،  هر چه به صفحه ی این مصاحبه نگاه کردم اثری از تاریخ و زمان انجام مصاحبه در آن ندیدم، اما در بخش پیام ها سال 2007 درج شده بود.

به هر شکل سایت«اثر» در ایران قابل دسترسی نیست، از این رو بخش هایی از گفت و گوی «الناز انصاری» با «ایرج جنتی عطایی» را در این جا می آورم. این گفت و گو  که بیش تر در باره ی «ترانه ی نوین ایران» است ، گفت و گویی خواندنی است.

 


 - ترانه نوين ايران (علارغم سن كم خود) در مقطع تولد خود توانست همپای ترانه ها و موسيقی كلاسيك در ذهن مردم ايران حك شود. چه عامل يا عواملی باعث اين مانايی ترانه نوين شد؟
 

 - ترانه پدیده ای ست «چند هنره»، فرآورده ی کار تک نفر یا آفرینش یک هنرمند به تنهایی نیست. به ویژه در سرزمین ما که غالبان و به طور اعم شاعر، آهنگ ساز، تنظیم کننده و خواننده یک نفر نبوده و نیستند.

تصور می کنم که شما هم، شور بختانه، وقتی که از «ترانه ی نوین» سخن می گویید تنها به جایگاه واژگان و تطور و تکامل آن نظر دارید.

به گمان من حدود پنجاه سال زمان بر ترانه ی غیرسنتی واصیل گذشت تا از فضای حاکم بر کلیشه ی موسیقیایی و واژگانی، نحوه ی خواندن، گزینش ساز و به کار گرفتن هارمونی، خود را به ارزش ها، زبان، اندیشه و حضوری برساند که بتواند همپای افت و خیز ها و درگیری ها و دست آوردهای جهان پیرامون خود، به یک پدیده ی پویا ی اجتماعی، از زندگی ی روزمره ی مردم نشات بگیرد و در عین حال بر آن تاثیر بگذارد.

ترانه ی کلاسیک یا سنتی یا اصیل و یا ..... «رسمی» غالبن در شهر اما در حاشیه ی زندگی مردم شهر و بر پس زمینه ی ُسنت های «درباری» شده ی موسیقی و شعر «حاکم» به وجود می آمد و در متن ضیافت های صاحبان قدرت و ثروت به کار گرفته می شد. درست در برابر ترانه یی که ترانه  «روستایی»، «محلی» یا «فولکلور»، نام گذاری می شود. اما این گونه ترانه که برعکس، محصولی تک آرتیسته قلمداد می شود، اکثرن یا بر آمده از شرایط کار و تولید و رخداد های «محلی» بود، یا باز آفرینی  عواطف ساده و عشق ورزانه یی که بر مبنای همان ارزش های اخلاقی و سنتی – مذهبی روستانشینی، یک«انسان محلی» را به جمعیت «انسان محلی» پیوند می زد.

شهری شدن جامعه و تمرکز و تهاجم زندگی شهروندانه، به همراه تغیر و تحولات بنیادین در روند کار و شیوه ی تولید، و فرهنگی هم سرشت با تمدن و تکنولوژی، و عوامل دیگر جامعه ی درگیر داد وستد با جهان، بر ترانه هم در کنار آفرینش های دیگر هنری تاثیری اجتناب ناپذیر داشت.

پس تا جهان خانگی ما، به ما و دوران ترانه ی ما برسد، بر ترانه ی در حال کوچ از روستا به شهر، سالیانی وزیده بود. پس این «در مقطع تولد» خود نبود که ترانه ی نوین ناگهانه به گل بنشیند. از پی و پس راهی پر پیچ و خم که ترانه ی غیر سنتی پیموده بود، صدای روزگاری شد که با خود نیاز ترانه شدن را فریاد می کشید تا ترانه سرایان هم نسل من بتوانند این نیاز را رو به جهان و آینده ی ترانه کنند!

لالایی کن مرغک من

دنیا فسانه است

هر ناله شب گیر این گیتار محزون

اشک هزاران مرغک بی آشیانه است

ببار ای نم نم باران

ببار ای نم نم باران

زمین خشک را تَر کن ، سرود زندگی سر کن!
ترانه سرا: «کارو» آهنگساز و خواننده: «ویگن دردریان»
 

به هر روی من تصور می کنم که تب و تاب زمانه ی تغیر و تحولات سیاسی - اقتصادی - هنری ی غالب بر کل جهان، رشد شتاب تولید و نیاز به هنر همشتاب و هماهنگ، شکل گرفتن تشکل های صنفی، سازمان های سیاسی، آشکار و پنهان، تعدد و گسترده شدن شعاع های رسانه های گروهی، و دیداری شدن ترانه و عوامل بنیادی و موثر اجتماعی جهانی-خانگی، کمک کردند تا ترانه ی نوین ما بیش تر و هنرمندانه تر و گروهی تر از پیش تبدیل بشود به صدای عریان زمانه ی خاستگاه خود!

 

 - همان طور كه شما در مصاحبه ی خود با آقای «گلرویی» اشاره كرده ايد، ترانه سرايان جدا از مردم نبودند و ترانه ها نيز جدا از شرايط آن روز ايران نبودند، با اين تحليل می خواهم بدانم از نظر شما چه اتفاقی در عرصه ی ترانه ی پس از انقلاب رخ داد كه ديگر شاهد آن شكوفایی و تاثير گذاری ترانه نيستيم در حالی كه شرايط سركوب و اختناق همچنان در ايران پابرجاست؟
 

 - در آستانه ی انقلاب، مثل همه ی دگرگونی های اساسی و جابجایی ی طبقه یا قشر حاکمه، پریشانی  اندیشه و آرمان وارزش ها و .... و نیاز رهبری به استفاده از شعار، درهنر هایی همه گیر همچون ترانه - سرود، برای دامن زدن به هیجان، خشم و انتقام و.... جامعه مجال و امکانی مناسب و مشوق برای ادامه یا بالیدن ترانه فراهم نمی کرد.

با کودتای بخش عقبگرای دست اندرکاران جابجایی رهبری و اِعمال ارزش های قرون وسطایی منسوخ، ترانه ی نوین یکجا و یکپارچه با سوء قصد حکمرانان نوحه پسند مواجه شد! کارورزان ترانه ی نوین یا محکوم به خاموشی شدند، یا مجبور به گریز و یا مورد هجوم و سرکوب قرار گرفتند.

نزدیک به دو دهه سکوت و خاموشی اعمال شده بر کلیت این گونه آفرینشگری هنری آن هم درست و در ادامه ی یک دوره ی طلایی، آسیب جبران ناپذیری بود که به گمان من به چندین دهه سختکوشی و مبارزه و پیگیری و ایثار، به وسیله ی کارورزان امروزین و آینده نیاز هست تا آن ارتباط و خویشاوندی  گسسته، به پیوندی پرشکوفه برسد.

شما در پرسش خود، از شرایط سرکوب و اختناق به گونه یی مدد می گیرید که گویا این عوامل، عوامل یاری رسان به شکوفایی و تاثیر گذاری هستند.

هرگز و در هیچ جای جهان و تاریخ، شکنجه و اختناق و سانسور و سرکوب و فقر و..... یاران شکوفایی و اعتلا نبوده اند و نیستند و نخواهند بود.

اگر شما هنرامندانی بزرگ سراغ دارید که تحت شرایطی از این دست، آثاری ماندگار آفریده اند، مجسم کنید که اگر در شرایطی آزاد و برابر و مرفه و جدا از تبعیض، زندگی می کردند و می آفریدند، چه بسا که آثارشان از نظر تعداد و سطح، بیش تر وفراتر از کارنامه ی اینک شان می شد!

امروز، در ایران، چه گونه می توان از کارورزان ترانه چشم داشت که زیر سلطه ی سیاه ترین چرک چادر ارعاب و سرکوب و وحشت، و بالیده از و در متن زمینه ی کوبش پتک ارزش ها و باور های قهقرایی ترین انگار ها و پندار ها و .... آفریننده ی ترانه هایی باشند که مورد نظر شماست؟

 

 - يكی از ويژگی های فرهنگی مردم ايران ارتباط شنيداری آن ها با مقولات سياسی و اجتماعی است . برای اين مردم، ديدن فيلم و شنيدن ترانه راحت تر از مطالعه وارتباط با ديگر رسانه های مكتوب است. با اين همه به نظر می رسد روشنفكران ايرانی نيز از سوی ديگر بام سقوط كرده اند . آن ها نيز موسيقی پاپ را عاري از موئلفه های فرهنگی و روشنفكری می دادند. اگر با اين فرض هم نظريد دلايل را در چه می دانيد؟

 - در همه جای این جغرافیای جهانی، و برای مردم همه ی زبان ها و فرهنگ ها، دیدن و شنیدن سهل تر از مطالعه است. به همین دلیل است که ترانه همه گیر ترین و تاثیرگذار ترین وجه از وجوه هنری ست. و بعد سینما!
در پیوند با بر خورد قشری از جامعه که شما آن را «روشنفکران ایرانی» می نامید، من پیش و بیش از این هم نظر خود را بیان کرده ام.

من به طور اعم و با توجه به قاموس جهان شمول در مسیر معنا یابی برای «روشنفکر»، برای یافتن معادل ایرانیش، جز این جا و آن جای تاریخ ما، که من آن ها را «تک نفرهای پیشآهنگ» می نامم و می شناسم، دچار مشکل می شوم.

در سرزمین های پیش رفته، جریان های روشنفکری هستند که با خود واز متن و بطن تطور و تکامل خود، اجزا و اعضای خود را تولید و عرضه می کنند و جامعه، آن ها را به عنوان روشنفکران حس می کند و نمی شناسد. جریان روشنفکری و به تبع آن روشنفکران، کارشان آفرینش هنری نیست، کارشان نظریه پردازی سیاسی نیست، کارشان رهبری سیاسی یا حزبی نیست! کارشان شبیه چاووش و طلایه داری ست مستقل که بر مبنای شناخت علمی خودشان از تاریخ و جهان و درک گوهر و گونه گی آینده،امروز را آماده ی فردا می کنند و آینده را به امروز می کشند.

 

 

 - بعد از انقلاب وزنه های اصلی ترانه ايران ناچار به مهاجرت شدند. خلاء حضور آن ها در حالی حس می شد كه به هر حال آنان خارج از كشور به حيات هنری خود ادامه می دادند. اين دوری از بطن جامعه ايرانی چه تاثيری در هنر ايران و مشخصن ترانه ی ايران گذاشت؟

 - خوب، تبعید یا مهاجرت ناخواسته هرگز و هیچ کجا و برای هیچکس خوش آهنگ نبوده و نیست! اصولن نا خواسته، نا خواسته است!
 

با این که دوری از زادگاه در جهان تکنولوژیک شده، دیگرآن «هجرت» کلاسیک نیست، اما به هر روی وقتی که هنرمند در پیوند با رخداد های اجتماعی، با مردم هم تجربه نباشد، کارش، آرام آرام، با دشواری هایی مواجه می شود. خوب وقتی که چاره نیست و نمی ماند، یکی از کارهای هنرمند همین فایق آمدن بر بازدارنده هاست. شمارآثار درخشانی که در تبعید آفریده شده اند، کم نیست.

در کنار باز دارنده های تبعید، عوامل یاری رسان هم وجود دارند. تجربه ی عریان شدن از ترس، اندیشیدن در و به آزادی، شنیدن و دیدن و خواندن «آثار ممنوعه»، دلشوره ی «مجوز» نداشتن و به «بازداشت و بازجویی» و.... فکر نکردن و .....

من فکر می کنم که آغاز تبعید یا مهاجرت اجباری در پیوند با ترانه به طور اخص، بر می گردد به قلع و قمع و توقیف و ممنوع کردن «ترانه ی نوین» در ابتدای روی کار آمدن نظامی که با تازگی و هنرو شادی ستیزی نهادینه داشت و دارد. این دوری موجب شد که ترانه در تبعید نفس بکشد و دوباره خود رابیابد و روانه کند، اگرچه از راه دور! کارورزان تبعیدی ی ترانه، چراغی را که سلطه گران نوآمده توفان به سمتش گسیل کرده بودند، در غربت و پراکندگی، روشن نگاه داشتند تا بر ترانه ی آینده نور بباراند. ترانه یی پرخاشگر و آزادی خواه و ظلم ستیز که در راه ست!

و تا سال های بعد که خواست و تلاش و کوشش جوانان داخل کشور حاکمین را به عقب نشینی وا داشت، این ترانه ی تبعیدی تنها ترانه ی میهن مسکوت ما بود.
تجربه  یترانه ی تبعیدی نقش تعیین کننده یی در امروز و اینک ترانه در ایران دارد. پلی ست بین دوران طلایی و امروز رو به فردا.

 

 - نسل شما به قول «دولت آبادی» نسل غول ها بود. در همه ی عرصه ها از فرهنگ و هنر تا سياست، چهره هایی وجود داشت يا متولد می شد كه هر يك نقش جدی در حوزه ی فعاليت شان ايفا می كردند. جامعه ی آن روز ايران چه ويژگی خاصی داشت كه باعث اين همه تكامل و تولد می شد؟

 - مهم ترین وجه به نظرم متحول بودن دوران جهانی بود و امکان تجربه کردن گونه ها و شیوه های «انسانی-هنری» که در سراسر جهان به وقوع می پیوست. در همه جای گیتی و در همه ی زمان ها، حکومت ایده ئولوژیک مذهبی از مخرب ترین عوامل بازدارنده ی شکوفایی آفرینش هنر بوده و هست!

 

 - امروز نسل جوان داخل كشور ارتباط بهتري با توليدات فرهنگی هنرمندان در تبعيد می گيرد. از نظر شما دليل اين شكوفايی دوباره در ميان مهاجران چيست و فكر می كنيد اگر اين افراد در ايران می زيستند همچنان می شد به زايش های هنری معاصر اميدوار بود؟

 - خوب ما بخش عمده یی از این ارتباط را مدیون تکنولوژی هسیتم! اما نمی دانم که تعدد آثار را می شود «شکوفایی» نامید یا نه!

منظور شما از «زایش هنرهای معاصر» اگر آفرینش آثار متعالی ست، همان طور که در بالا هم اشاره کردم، سانسور و سرکوب و ترس، هوایی نیست که بشود در آن به رعنایی رسید!

 

 - انقلاب پنجاه و هفت ايران چه تاثيری روی موسيقی و هنرهای نمايشی گذاشت و فكر می كنيد عميق ترين تاثيرها كدام بودند؟( منظور تاثيراتي است كه در دراز مدت آثار خود را بروز داده و يا خواهد داد)

 - پیامد انقلاب را در پیوند با آثار هنری داخل شما بهتر می توانید بدانید تا من تبعیدی. اما همان طور که پیش تر هم گفتم، منفعت برندگان انقلاب عاملین به وجود آوردن فضایی شدند و هستند که برای آفرینش هنری و به ویژه ترانه شرایط رشد و گسترش و بالیدن مناسب نبود و نیست. اما «خود انقلاب»، در فردایی آزاد می تواند منبع و ماخذی اثر گذار باشد که بی ترس و«مجوز» روایت خود را رو به تاریخ بیان کند!

 

 - ترانه سرايان و به طور كلی هنرمندان ايرانی بيش ترين ضربه را از يك حكومت ديكتاتوری خوردند. با اين همه آن چه در تبعيداجباری خود توليد كردند كمتر رنگ و بوی اعتراض داشت. (به غير از مواردی نظير پرومته در اوين و ...) دليل اين ركود را چه می دانيد؟

 - با این که به گمان من ترانه ی در تبعید امروز این رسالت را دارد که دیگر در حد معترض باقی نماند و به فریاد صریح و عریان آزادی خواهی و برابری طلبی تبدیل شود، به ترانه ی ستیز انسان بر علیه هر گونه آپارتایت، اما بیشترینه ی تولیدات گویا در جواب به نیاز های اقلیتی مهاجرساخته می شوند که در رفاه و «امنیت» و «آزادی» به سر می برند. که تبدیل شده اند به «هموطن سابق»!

این «هموطن سابق» در ایران هم که بود پسند و گزینش و مطلوب هنری اش از همین قماش و سطح و منوالی بود که هم اکنون هست. پیش و پس انقلاب گویا شامل او نشده است.

 

 - حدود سه دهه از انقلاب ايران می گذرد. ارزيابی شما از وضعيت ترانه ( داخل و خارج) و هنرهای نمایشی ايران چيست؟

 - در پیوند با نمایش، اجازه بدهید که در فرصت و مجالی ویژه حرف بزنم.

اما ترانه! خوب، فکر می کنم که در طول همین پرسش و پاسخ، من به صورت ضمنی به این موضوع پرداخته ام.

این سه دهه که پر از فراز و نشیب از گذار و گذری خون بار و سیاه تن رد کرده و به لبخند نرسیده، دچار تب لرزه های وحشت و فقر و فحشا و افیون شده، خوب تاثیر خود را بر ترانه نیز گذاشته است.

پس از فرود ساطور قلع و قمع سلطه گران اسلامی، کلیت ترانه نوین از هستی ممنوع و محروم شد و بخشی از کارورزان آن، تکه تکه به تبعید گریختند. کسانی زود تر و کسانی دیر تر. بنا بر توهم و یا آرزومندی شان. من تصور می کنم که نخستین تولید ترانه در تبعید، آلبوم «بگو به ایران» باشد. من و «داریوش» خواننده ی یار و همراه، آن را در 1358 ودر شهر «برمس» انگلستان ضبط کردیم. داریوش با خود نوارهای موسیقی گریزانده بود، از کارهای پیشین و اجرا نشده، «بگو به ایران» و «مار در محراب» و  دو سه ترانه ی دیگر و گزینه یی از دکلمه های شعر-پاره های من. از آن روز تا کنون ترانه راهی دشوار را چه در خانه و چه در تبعید  پشت سر گذاشته است. اگر چه آن قلع و قمع آغازین آسیبی جبران ناپذیر بر پیکر ترانه ی نوین وارد کرد اما در کنار ضایعات، آثاری درخشان هم آفریده شده اند.

با این که هنوز مفاهیمی همچون «آزادی» ، «زن» ، «میهن» ، «مبارزه» و.... کماکان و گیج سرانه به کار برده می شود. اما خود این توجه و رویکرد نیز از دست آورد های این دوران است.

 اگرچه هنوزدر ترانه های تبعیدی ستایش«نظام» و «حکومت» و ارزش های اعمال شده با تقدیس «میهن» و «وطن» ، اشتباه گرفته می شود و یا «دشمن» و «غاصب» جایش را در مبارزه، با «دوست» و «همسنگر»عوض کرده است و... اگر چه...
اما من بیش از همیشه به آینده ی ترانه ی نوین خوشبین هستم.

 

ابی ، رامش ، ایرج جنتی عطایی ، فرید زلاند

 

مجله اپیزود ، شماره سی و یک

دوازدهم بهمن ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved