|
بلوار میرداماد با لحظه های آزاد پنجاه سال دیگر از ما می آورد یاد در روزهای رنگی ... «شهرزاد سپانلو» آوازخوان جوان و تحصیلکرده، فرزند «محمدعلی سپانلو» و «پرتو نوری علا» است. در واقع شهرزاد در یک خانواده ی تحصیلکرده به دنیا آمد که پدر و مادرش هر دو شاعر ونویسنده هستند. او یک برادر بزرگ تر از خود به نام «سندباد» دارد.
دوران تحصیلات ابتدایی و بخشی ازدوره ی راهنمایی را در تهران گذراند و سپس در سن دوازده سالگی به همراه مادرش «پرتو نوری علا» به امریکا مهاجرت کرد.
او در امریکا تحصیلاتش را ادامه داد و از دانشگاه UCLA در رشته ی جامعه شناسی فارغ التحصیل شد. شهرزاد در این باره می گوید: « لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه UCLA دارم و چند ماه دیگر فوق لیسانس را در رشته ی روانشناسی شروع می کنم. بدون شک تحصیلات، تاثیر قابل توجهی به لحاظ نزول و یا ارتقا، روی کار هنری دارد . وقتی که رشته ای مثل جامعه شناسی یا روانشناسی می خوانید دیدتان باز می شود. تنها مطالعه ی پیچیدگی روان آدمی چیزهای زیادی را در خصوص او وجهان پیرامونش ارایه می دهد. از آواز خواندن درباره ی موضوعات تکراری مثل عشق و دلشکستگی خسته شده ام. می خواهم گامی عمیق تر به طرف موضوعات دیگر که بشر با آن ها در ارتباط است بردارم. موضوعاتی مثل درد ، خانواده ، مشکلات جامعه و مسایل سیاسی و اجتماعی و ... تا به حال نتواستم همه ی آن ها را در موسیقی ام بگنجانم، راهی است که دوست دارم و درآن سعی می کنم اگر چه که بیش تر مردم، به ارزش آن پی نمی برند.» شهرزاد فعالیت موسیقی اش را در لس انجلس در سال 1995 با گروه «سیلوئت» به سرپرستی «شهبال شب پره» آغاز کرد. او در این گروه با دو آوازخوان دیگر یعنی «مهرانا» و «شراره» هم آواز شد. اولین آلبوم این گروه« آب، آتس، خاک» نام داشت که از طرف کمپانی «ام زی ام» منتشر شد.
همکاری شهرزاد با گروه «سیلوئت» سه سال ادامه یافت و سرانجام شهرزاد از این گروه جدا شد. خودش در این باره می گوید: «در اولین آلبوم با گروه سیلوئت ، در انتخاب آهنگ هایم واقعن هیچ نقشی نداشتم. اگر چه که تصمیم مبنی بر ملحق شدن به آن گروه صرفن به خاطر این بود که موسیقی هایی را که فرزین فرهادی و شهبال شب پره می نوشتند دوست داشتم. در آن آلبوم با برخی آهنگ ها مثل خورشید خانوم و پنجم تیر واقعن ارتباط برقرار کردم و آن ها را دوست داشتم . در آن زمان که سال 1995 بود این آهنگها به نظر خیلی نو و جدید بودند و با سیر کلی موسیقی فارسی در لس انجلس بسیار تفاوت داشتند. به همین خاطر از ملحق شدن به آن ها احساس خوش حالی می کردم.» شهرزاد در سال 1999 با دکتر امیرعلی فصیحی که پزشک جراح هستند، ازدواج کرد و پس از جدا شدن از گروه «سیلوئت» در تابستان سال 2000 نخستین آلبوم مستقل شهرزاد به نام «قصه ی ما» منتشر شد. در ابتدا این آلبوم توسط کمپانی که شهرزاد و همسرش بنیان گذارش بودند، پخش شد، اما پس از یک سال آن ها به دلیل کار زیاد، تصمیم گرفتند که این آلبوم توسط کمپانی «آونگ» به بازار عرضه شود. شهرزاد در این آلبوم از شعرهای زویا زاکاریان، محمدعلی سپانلو و پرتو نوری علا و آهنگ های فرزین فرهادی بهره برده بود.
معروف ترین ترانه های آلبوم «قصه ی ما» ترانه های «میرداماد» با شعر محمدعلی سپانلو و «اعتراض» با شعر زویا زاکاریان است. شهرزاد می گوید: «درآلبوم قصه ی ما خودم بسیار بر آن چه می خواستم بخوانم کنترل داشتم. با زویا زاکاریان و پدر و مادرم محمد علی سپانلو و پرتو نوری علا کار کردم که بیانگر احساسات شخصی و تجربیات خودم بود و در این آلبوم سعی نداشتم رضایت مخاطبی را جلب نمایم . آن آلبوم به مانند نوشتن خاطراتم بود.» سه سال بعد از انتشار آلبوم «قصه ی ما»، شهرزاد دومین کار مستقل خود را با آلبومی به نام «هزار و یک شب» ادامه داد. این آلبوم شامل هفت ترانه بود که همه ی آهنگ های آن را فرزین فرهادی ساخته بود و شعرها هم از خود شهرزاد، محمد علی سپانلو، پرتو نوری علا، یک ترانه از پاک سیما زکی پور و ترانه ای با شعر فروغ فرخزاد بود. در ضمن شهرزاد در این آلبوم ترانه ای نیز به زبان انگلیسی اجرا کرده که شعر آن نوشته ی خودِ شهرزاد است. خودش می گوید: « در آخرین آلبومم هزار و یک شب اگر دقت کنید دوگانگی مشاهده می کنید. اولین قسمت بسیار تجاری با ریتم تند بوده و برای پاسخ به بازار و رضایت آن ها ساخته شده است، چرا که با شرکت های موسیقی ای کار می کردم و بایستی رضایت آن ها جلب می شد و درعوض قسمت دوم آن بسیار آهسته، پُر معنی و بسیار نزدیک به آن موسیقی است که من دوست دارم.»
در اواسط تابستان 2004 ، شهرزاد نخستین فرزند خود «لیلی» را به دنیا آورد. سه سال پس از به دنیا آمدن «لیلی» شهرزاد در معرفی خود چنین می گوید: «خودم را یک مادر و یک خواننده می دانم . اما نه خواننده ای آن اندازه فعال و پُرکار که خودش دوست دارد. سی و چند ساله هستم. زندگی راحتی را با همسر و دخترم در جنوب کالیفرنیا دارم. پاییز تحصیلات عالی را در رشته روانشناسی شروع می کنم. الان که دخترم تقریبن سه ساله است، در نظر دارم کار روی پروژه های موسیقی بیش تری را شروع کنم چراکه وقت بیش تری برای فکر کردن و انجام کارها دارم. سه سال اخیر ، سال های سخت و دشواری برایم بود چرا که تجربه ی مادر بودن را نداشتم و بایستی کار موسیقی را به تعویق می انداختم تا این که زندگیمو به بهترین نحو ممکن اختصاص به دخترم بدهم. الان فکر می کنم بتوانم به راحتی وقتی را برای برنامه های دیگر بگذارم، بدون این که احساس گناه کنم.» این بخش از گفته های شهرزاد بسیار مهم است، آوازخوانی که در بدو شکوفا شدن و شهرت، کار هنری را به خاطر فرزندش موقتن کنار می گذارد تا به فرزندش رسیدگی کند. این عمل، فقط از یک روان سالم نشات می گیرد و نشان می دهد که شهرزاد دختر خانواده است، در آغوش خانواده بزرگ شده که فرزندش نیز تا این حد برایش اهمیت دارد که رسیدگی به فرزندش را فدای شهرت و محبوبیت و کار هنری نمی کند. برعکس کاری که شهرزاد در این مورد انجام داده را در خواننده های به اصطلاح سوپر استار دیده ایم که شهرت و محبوبیت را بیش از فرزندشان دوست می داشتند وبا خودخواهی کامل، تربیت و رسیدگی به فرزندشان را فدای شهرت و محبوبیت خود کردند که نتیجه ی این کار نیز بر همگان روشن شده، می بینیم که فرزندان چنین هنرمندانی، نه به درد خود هنرمند می خورند و نه به درد اجتماع.
آن ها که با شهرزاد در ارتباط هستند می گویند که او وسواس زیادی در زمینه ی انتخاب شعر و آهنگ دارد، خود شهرزاد در این مورد می گوید: «احتمالن این امر نشات گرفته از والدینم می باشد. همیشه صدا یا نگاهی نامرئی هست که مرا زیر نظر دارد، بر تصمیماتم نظارت داشته و به من می گوید که مراقب باش! مثل جیمی کریکت در پینو کیو. فکر می کنم آن صدا از سوی والدینم است که هر دو هنرمند و از بسیاری جهات پیشگام می- باشند و گرایش منتقدانه ای نسبت به کار افراد و از جمله کار خود دارند. با این حال به غیر از والدینم ، شخصن در خصوص رضایت از کارم یا کارهای دیگران آدم سختگیری هستم . خیلی راحت تحت تاثیر آن چه که می بینم یا می شنوم قرار نمی گیرم، اگر چه که دوست ندارم این طوری باشم با این حال فکر می کنم این وسواس تلفیقی از تاثیر پدر و مادرم و شخصیت خودم می باشد.»
شهرزاد در بین ترانه هایی که اجرا کرده، ترانه ی «دریایی» با شعر فروغ فرخزاد را بسیار دوست می دارد و می گوید« دریایی» ترانه یا است که هر چه قدر به آن گوش می دهم، خسته نمی شوم . ترانه و حال و هوای آهنگ را دوست دارم . خصوصن چون شعر فروغ است و سحرآمیز و غمناک . بسیاری این موضوع را راجع به این آهنگ درک نمی کنند و خیلی خوب است که می شنوم افرادی هم هستند که حسی مشابه با من دارند. شهرزاد در باره ی ترانه های «میرداماد» و «اعتراض» می گوید: «هر دو آهنگ از دلم برخاستند و لذا مردم با آن ارتباط برقرار کردند. میر داماد از موسیقی ، ترانه یا ویدیوی آن پُر از حس غربت و حسرتی ناب است. شعر، از دلتنگی برای ایران با وجود زندگی در آن حکایت دارد . اعتراض صدای نسل گم شده ی ایرانی هایی است که خارج از ایران زندگی می کنند . من به این معترضم که مهم نیست که کجا می روم. حسم ، حس یک غریبه است. بی جهت نیست که گفته می شود ایرانی های خارج از وطن این شعر را دوست دارند چرا که درست بازگو کننده ی آن چیزی است که آن ها می خواهند و علت علاقه ایرانی های داخل وطن به این خاطر است که، تصویری از آن چه ایرانی های خارج هستند را نشان می دهد، نه تصاویری مسخره که در ویدئو های پاپ لس انجلس می بینند!»
شهرزاد در باره ی سبک کار موسیقی اش می گوید: «من الگوی خاصی نداشتم ولی احترام و حس عجیبی نسبت به جان لنن دارم . هر چه که بیش تر از او بیوگرافی می خوانم و به آهنگ ها و شعرهایش گوش می دهم، احترام بیش تری برایش قایل می شوم و دوستش دارم. عاشق موسیقی کلاسیک، راک و موسیقی اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد هستم. اما صادقانه بگویم فکر نمی کنم یک نفر روی موسیقی من تاثیر گذار بوده چرا که خودم آهنگ ها را نمی نویسم اگر چه که دوست دارم خودم این کار را می کردم. پس این موضوع تاثیر پذیری بایستی معطوف به آهنگ نویسان باشد که الهام بخش شان در نوشتن، سبکی که آن ها داشته اند است . من تنها آهنگهایی را انتخاب می کنم که کاملن تاثیر گذار باشد و مرا به دوران کودکی ببرد. صداقت در گفتار و عملکرد یک هنرمند، از شاخصه های شخصیت والای او است و وقتی از شهرزاد در مورد وضعیت کنونی ایران سوال می شود، او بی آن که تظاهر کند و فیلم بازی کند و در غم ایران اشک تمساح بریزد و خود را مبارز سیاسی نشان بدهد و یا تظاهر کند که هر روز و هر ساعت به فکر ایران است و در فراق وطن اشک می ریزد، خیلی صادقانه می گوید: «صادقانه می گویم، خیلی درگیر اتفاقات روزمره ایران نیستم و از آن ها آگاهی ندارم. اطلاعات کلی را از روزنامه و تلویزیون می گیرم و دو سالی هست که به طور جدی درگیر مسایل نیستم، اما وقتی روی موسیقی کار می کنم دوست دارم خیلی از احساسات و خاطراتم درباره ی ایران را در موسیقی ام بگنجانم که طی دو سال گذشته واقعن این طور شده است. احساس غربت زیادی دارم و برای جوانیم حسرت می خورم. ترک محل تولدت در سن دوازده سالگی راحت نیست، اگر چه که بر فرض بخواهند به بهشت ببرندت. غم و شکست زیادی را حس می کنم که دوست دارم لحظه به لحظه ی آن را در آهنگ هایم بروز دهم.» درود بر شهرزاد سپانلو که این چنین صادقانه از احساسش حرف می زند. این نسل جوان هنرمند ایرانی است که صداقت را آموخته و از دروغزنی دور مانده است، درست بر عکس هنرمندانی که اینک آن ها را سوپراستار می خوانند اما همه ی زندگی شان را در مقابل مردم فیلم بازی کرده اند و دروغ گفته اند و اشک تمساح ریخته اند. جامعه ی ما به هنرمندانی از جنس شهرزاد نیاز دارد نه به هنرمندانی از جنس دروغ و تظاهر و گریه.
شهرزاد در مورد کارهای هنری که در لس انجلس تولید می شوند، می گوید: «نود و پنج درصداز کارهایی که این جا تولید می شود را گوش نمی دهم زیرا من را بسیار ناراحت می کند. اما واقعیت این است که مشکلی با موسیقی شش و هشت، آهنگ های رقص و آهنگ های عاشقانه ندارم ولی هر مخاطبی باید متوجه باشد که بسیاری از موسیقی های این جا خوب نیستند، واقعن خوب نیستند. اما شما یک چیز را می دانید؟ این اتفاق در مورد موسیقی امریکایی نیز وجود دارد. منظورم جریان کلی موسیقی امریکایی است. شخصن فکر می کنم که موسیقی دهه ی شصت و هفتاد و حتا هشتاد میلادی، بسیار بهتر از جریان کلی موسیقی پاپی است که در رادیوهای امریکا پخش می شود. این موسیقی آهنگین نیست. ترانه ها بی محتوا شده اند و هیچ چیز قابل فهم دارای دگرگونی در مطلب یا تامل برانگیز، ارایه نمی شود . از کیفیت موسیقی موزارت حرف نمی زنم، بلکه از ترانه های شاد و استادانه با ریتم ها و صوت های متفاوت صحبت می کنم. چیزهایی که الان نه در بازار موسیقی فارسی و نه امریکایی وجود ندارد. این را اضافه کنم که می دانم خوانندگان، موسیقی دانان و موسیقی های خوب زیادی این جا هستند اما این جریان به هیچ وجه به ارزش آن ها پی نمی برد و آن ها به سرعت از نظرها ناپديد می شوند.» شهرزاد در این مورد که آیا از کار موسیقی خود تا به اکنون رضایت دارد یا نه؟ می گوید: «از کارم تا حدی راضی هستم اما فکر نمی کنم به جایی که در دنیای موسیقی می خواستم نزدیک شده باشم. منظورم از لحاظ کیفیت آهنگ ها و آلبوم ها است. فکر می کنم بعد از سه تا آلبوم بالاخره خودم را پیدا کرده باشم و این که چه چیزی را واقعان دوست دارم بخوانم و چه گونه صداقتم را نشان دهم، ( فارغ از این که مخاطبان ممکن است چه گونه فکر کنند و یا عکس العمل نشان دهند ). نمی توانم به خودم نمره بدهم چرا که در این مورد واقع بین نیستم. امروز ممکن است نمره ی هجده بدهم فردا نمره ی هشت ! ، بستگی به حوصله و روحیه ام دارد.» و در مورد کارهای آینده اش می گوید: «اخیرن آلبوم بین المللی را با همکاری تهیه کننده ی ایتالیایی به پایان رساندم. این آلبوم حاوی آهنگ هایی به زبان انگلیسی، فرانسوی و فارسی است که الان در استودیو در حال میکس هست. نظری در خصوص فروش اش در بازار ندارم و این که چه زمانی و چه گونه عرضه می شود، اما بسیار به آن چه که دوست دارم نزدیک است. ترانه ها بسیار آهنگین ، ملودیک ، آرام و تلفیقی از صدا و لحن شرقی و اروپایی می باشد. با آلبوم های قبلی ام مقداری فرق دارد چرا که حس می کنم دو آلبوم قبلی کمی خشک و بی لطافت بودند ولی این آلبوم بسیار زنانه تر، ساده و دلپذیرتر است. برای شهرزاد عزیز، هنرمند جوان ، تحصیلکرده، صاحب سبک و خوش ذوق روزهایی خوشرنگ آرزو داریم. شهرزاد خودِ خودش است، نه تقلید است، نه تظاهر و نه عوام فریبی. او خودِ خودش است و صادق است و معقول و منطقی. زندگی بر او خوش باد.
شهرزاد در سنین نوجوانی به همراه برادرش و مادرش خانم پرتو نوری علا
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره سی پنجم بهمن ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |