یادم هست و شاید یادتان باشد، دهه‌ی شصت خورشیدی و بعدها دهه‌ی هفتاد خورشیدی، رادیو«بی‌بی‌سی» برای نسل من و ما رسانه‌ای بود که قابل اعتماد بود با برنامه‌هایی به مراتب جلوتر از دیگر رادیوهای فارسی‌زبان! از پدربزرگ‌هامان تا نسل پدران‌مان این رسانه را می‌شناختند! از کودتای بیست و هشت مرداد تا انقلاب ایران، در این رسانه رازها بود و انگاری هنوز هم عده‌ای بر طبل توطئه می‌کوبند.

یادم هست شب‌های یکشنبه برنامه‌ای بود به اسم «مهتاب» که ترانه‌های درخواستی پخش می‌کرد! هنوز تلویزیون‌های بیست‌وچهار ساعته مثل الان نبودند و چراغی روشن نبود. بعدها روز جمعه(بعدازظهر) برنامه‌ی «روز هفتم» هم اضافه شد و این‌بار خانم «مهتاب» و آقای «بهزاد بلور» با این برنامه که از موسیقی تا تئاتر و سینما و هنرمندان جهان برنامه داشت، جوانان داخل مرزهای ایران را سرگرم می‌کردند. باز هم این برنامه تبدیل شد به «شب هفتم».

خلاصه مدتی گذشت وخانم «مهتاب» بنا به دلایل تحصیلی رفتند و جای خود را به خانم «شادی» دادند! هر چند «شادی» جای «مهتاب» را پُر نکرد اما برنامه روز به روز بهتر شد! این برنامه‌ها برای جوانان منبعی بود که می‌توانستند از هنرمندان مورد علاقه‌ی خود اطلاعاتی کسب کنند یا درخواست مصاحبه با آنان را داشته باشند. هنوز مثل امروز ترانه‌ها به این وسعت در دسترس نبود و هنوز مثل امروز با یک کلیک اطلاعات وسیعی از این هنرمند یا آن هنرمند نمی‌گرفتیم... هنوز خبرهای سیاسی به دلیل نبودن مطبوعات آزاد(حداقل آن‌طور که بعدها در بعد از دوم خرداد پیش آمد) ، شنیدنش از این رسانه معتبر بود!

البته برنامه‌های دیگری هم بود که طرفداران بی‌شماری داشت از جمله برنامه‌ی آقای «لطفعلی خنجی» که به سوالات شنونده‌گان از سیر تا پیاز پاسخ می‌داد! یا برنامه‌ی پزشکی که از کشورهای فارسی‌زبان «افغانستان» بیش تر متقاضی داشت...

سال‌ها گذشت تا تلویزیون‌های لس‌انجلس به زبان فارسی اواخر دهه‌ی هفتاد به خانه‌های مردم راه یابند! هر چند شنونده‌گان رادیو «بی‌بی‌سی» کم نشد اما عده‌ای ترجیح می‌دادند که از این تلویزیون‌ها برای سرگرمی استفاده کنند! تلویزیون‌های سیاسی(اپوزیسیون) هم به سبب نبودن اطلاعات و خبرهای دسته‌اول در مطبوعات دولتی و البته آشنا نبودن گوش مردم به ناسزاها علیه سردمداران حکومتی، بیننده‌گان خاص خود را داشتند. حالا دیگر روز‌به‌روز رسانه‌ها بیش‌تر می‌شدند و رقابت برای ماندن و گرفتن آگهی بیش‌تر می‌شد.

از استانداردهای رسانه‌ای در این تلویزیون‌ها متاسفانه هیچ خبری نبود! تا این‌که چشم‌مان به جمال تلویزیون دولتی «صدای امریکا» باز شد که توانست تا حدودی آن رخوت رسانه‌ای یا بهتر بگوییم بی‌ذوقی رسانه‌ای را حل کند! برای عده‌ای چون من که به رادیویی مثل «بی‌بی‌سی» عادت کرده بود و برنامه‌های مهیج و سرگرم‌کننده‌اش را در حد استانداردهای دنیای رسانه می‌دانست، تلویزیون «صدای امریکا» تا حدودی قابل قبول بود و همیشه این حسرت بود که چرا تلویزیون «بی‌بی‌سی فارسی» نیست؟

حالا چند روز است که این تلویزیون به خانه‌های فارسی‌زبانان در دنیا راه پیدا کرده است و از بازتاب‌اش در اینترنت می‌توان دریافت که کار تلویزیون رقیب‌اش «صدای امریکا»  کساد شده است! نکته‌ی مثبت این تلویزیون(بی‌بی‌سی) برنامه‌های ملموس آن است که برای بیننده‌ی ایرانی غریب و دور از دسترس نیست! برنامه‌های مستند اجتماعی که این روزها از این تلویزیون پخش می‌شود، یا برنامه‌های هنری یا علمی، همه و همه بازتاب‌های زیادی داشته است!

مطمئنن تلویزیون‌های لس‌انجلس باید بیش‌تر و بیش‌تر به مخاطب امروز ایرانی بیاندیشند اگر می‌خواهند هم‌چنان در ماهواره بمانند!! هنوز متاسفانه برنامه‌سازان امریکایی-ایرانی عقب‌تر از برنامه‌سازان انگلیسی-ایرانی هستند! چرا که اجتماع امروز ایران را نمی‌شناسند و هنوز در سی سال قبل سیر می‌کنند! شاید فاصله‌ی انگلیس تا ایران نسبت به فاصله‌ی امریکا تا ایران کم‌تر باشد...

در روزهای اول افتتاح تلویزیون «بی‌بی‌سی» برنامه‌ای پخش شد که حول و حوش رمان «دایی‌جان ناپلئون» می‌چرخید که «این کار انگلیسی‌هاست». این برنامه با گفت‌و‌گویی با «ایرج پزشک‌زاد» نویسنده‌ی رمان و تحلیل رمان همراه بود و اصولن این پرسش که چرا ایرانی‌ها همواره نسبت به انگلیس با دید مشکوک می‌نگرند؟ آقای «پزشک‌زاد» می‌گفت: همان وقت‌ها هم عده‌ای که مرا می‌دیدند، می‌گفتند چه خوب شما هم متوجه شده‌اید که «کار انگلیسی‌هاست» و در رمان‌تان اشاره کرده‌اید!

منظور این‌که در نزد عامه این ضرب‌المثل شده است! هر چند قصد نویسنده‌ی رمان به سخره گرفتن این ایده بوده است و سال گذشته این نویسنده در رد این نظریه یک برنامه یا سمینار در لندن هم داشت!

البته که اگر امروز چنین تئوری و نظریه‌ای هم‌چنان وجود داشته باشد توهین مستقیم به شعور یک ملت است! امروز عصر رسانه است و شما می‌توانید آزادانه هر رسانه‌ای را اعم از «اینترنت» و یا «ماهواره» انتخاب کرده و برنامه‌ی خاص خود را برگزینید! در نتیجه کسی نمی‌تواند ذهن و نظر شما را گمراه یا مخدوش کند! هر چند باید یک بیننده‌ی هوشیار هم باشید!

 

محمود بی تا - مجله اپیزود ، شماره سی

پنجم بهمن ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved