|
«ژان کوکتو» به معنای اصیل هنرمند بود و اگر این کلمه تنها برازنده ی یک انسان قرن بیستمی باشد، از آن اوست. او متولد 1889 است و در طول حیات خود که تا 1963 ادامه پیدا کرد به عنوان شاعر، نقاش، نمایشنامه نویس، کارگردان سینما، بازیگر، معمار و طراح، داستان نویس و مجسمه ساز آثاری خلق نمود که هر یک در نوع خود کم نظیر و حتا بی بدیل اند. او بانی تعدادی از تاثیرگذارترین جریان های فرهنگی قرن خود بود و حمایت اش از هنرمندان جوان، از ماجراجویان روزهای تولد«سورئالیسم» تا «پرسون» و «تروفو» ی فیلمساز، نسلی از نخبه ترین مفاخرفرهنگی اروپا را بار آورده است. معاشرت اندک اما ثمربخش او با جوانانی که به سرعت هسته ی اصلی سورئالیسم را تشکیل دادند، او را در بطن جنبش پیشرویی که از ادبیات و نقاشی به سینما راه پیدا کرد، قرار داد. ادای دین او به این موج، شاهکاری بود به نام«خون یک شاعر» که نه تنها غایتی در تصویرگری سینماتوگراف یک نقاش است، بلکه حال شاعرانه ی آن، بازی با اساطیر و نگرش توام با احترام سورئالیستی شا نیز اوج هایی درخور تامل و یگانه اند.
«کوکتو» در این جا در عین تاثیرپذیری از«سالوادور دای» ، «من ری» ، «بونوئل» و «رنه کلر» با استفاده از دیالوگ و گفتار متن در اوان سینمای ناطق، موسیقی «ژرژاوریک» و اپیزودهای ذهنی جداگانه، یکی از شخصی ترین آثارش را پدید آورده است. فیلم، چهار بخش دارد( دست زخمی ، آیا دیوار گوش دارد؟ ، نبرد گلوله های برفی ، بی حرمتی میزبان) که با گفتار به هم متصل می شود، همه ی این بخش ها وانمود می شود در فاصله ی کسری از ثانیه، که از زمان سقوط سرنجاری(در سکانس اول) تا به زمین خوردن اش(در سکانس دوم) طول می کشد، اتفاق می افتد. «خون یک شاعر» را می توان به عنوان رویایی سینمایی نگریست که در آن، هر چیز تخیلی و هر رویداد مخالف منطق دیگری درهم آمیخته است. دودکش ِ سقوط کرده در آغاز فیلم، اشاره ای است به غیرواقعی بودن زمان و رویا. اما«کوکتو» در این فیلم، در حقیقت تصویری از شخص خویش و نمایی پیچیده از شعر و نثر خود به دست می دهد. عجیب ترین و مشهورترین سکانس فیلم آن جاست که نقاش / شاعر، تصویری به روی بوم خلق می کند اما دهان نقاشی به کف دست او منتقل می- شود و به حیات خود به طور مستقل ادامه می دهد. او دست اش را به روی مجسمه اش می کشد و دهان در مجسمه باقی می ماند. کوکتو می گوید: «تنهایی شاعر آن قدر بزرگ است و آن چنان در خلاقیت خود سیر می کند که دهان یکی از آفریده هایش چون زخمی در کف دست اش به حیات خود ادامه می دهد.»
اولریش گرگور و اتوپالاس در کتاب وزین« تاریخ سینمای هنری»از این فیلم به عنوان پایان عصرپیشروها یاد می کنند. جایی که این دسته از فیلمسازان با گزینش مسیرهایی نو از دوران نخستین خود(و وابستگی به نقاشی) دور شده و به سمت خود سینما حرکت می کنند. البته تاثیر این دوران اندکی پس از جنگ جهانی دوم و این بار در ایالات متحده دوباره زنده می شود. «کوکتو» در 1949 ادامه ی «خون یک شاعر» را با نام«اورفه» می سازد. او در این باره می گوید: «اورفه فیلمی است که فقط می تواند روی پرده وجود داشته باشد. سعی کردم از دوربین نه مثل قلم، بلکه مانند مرکب استفاده کنم.» درسال 1959 «کوکتو» در تبلیغ قسمت سوم این تریلوژی که «وصیت نامه ی اورفه» نام گرفت، عنوان کرد که«رقصی هفت پرده ای عرضه خواهم کرد که در آن جسم ام را دور می افکنم تا روح ام را به نمایش بگذارم.» دراین فیلم«پابلو پیکاسو» نیز نقشی برای این هنرمند یگانه ایفا کرد.
ماهنامه ی بین المللی تخصصی«آرت»
مجله اپیزود ، شماره سی پنجم بهمن ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |