بسیاری از تماشاگران ، فیلم های «خانه ی دوست کجاست؟» ، «زنده گی و دیگر هیچ» و «زیر درختان زیتون» را به عنوان مجموعه ای پیوسته و مرتبط و به عبارتی «تریلوژی» نگریسته و تلقی کرده اند. آیا چنین است؟

طبق تعریف ، از آن جایی که موضوع این سه فیلم نوعی پیوسته گی و توالی دارد ، شاید بتوان آن ها را در طبقه بندی تریلوژی ها جای داد. اما به طوری که خواهیم دید ، انقطاع و دو گونه گی در این فیلم ها بیش از پیوسته گی و یگانگی روال است ، تا آن جا که به نظر می آید ضرورتی نداشته باشد آن ها را تریلوژی تلقی کنیم.

 

بهترین و اصلی ترین کار «کیارستمی» به مفهوم مطلق ، به نظر من «خانه ی دوست کجاست؟» است. جدا از این که مفهوم نهفته در شعر «سهراب سپهری» چه اندازه در شکل گیری فیلم سهم داشته باشد ( که گمان نمی رود بیش تر از تم سهمی داشته باشد) ، خانه ی دوست کجاست؟ از ظرافت و لطافت و اصالتی خودانگیخته و ساده برخوردار است، ساده گی بی کرانه ای هماهنگ با فضای روستایی آن.

مهارت کیارستمی در بازسازی یا انتقال فضاهای کودکانه در این جا ابعاد جدی و عمیقی پیدا کرده که دیگر نمی توان آن را کودکانه دانست. اندوه و عمق ناشی از همه ی دشواری ها و تکلفات مادی زنده گی  در روستا ، حتا این جا که مربوط به چار چوب کودکانه می گردد ، بر تمامیت فیلم سایه افکنده است.

مقتضیات دوستی کودکانه در روستا ، چیزهای دیگری سوای نوع شهری آن است. فداکاری در این جا ، مستلزم گذشت و صرف وقت و تحمل سختی هایی بیش از حد طاقت یک کودک است. سر و کله زدن با اولیایی که حتا  به حرف بچه گوش نمی دهند و ارتباط شان مانند رادیو ، یک طرفه است، نه مانند تلفن ، تحمل  سایه ی تهدیدهای معلم و پدربزرگ که کاملن جدی است و خبر از تنبیه بدنی می دهد و مانند این ها ...

حتا اگر قسمت هایی از فیلم را غیر ضروری یا بیش از حد لزوم تشخیص دهیم باز ظرافت معنا و ساده گی فیلم ، آن را فیلمی اساسی و دوست داشتنی می نمایاند برخوردار از زیبایی و طنز و جوهر سینمایی و شعری ، و سخت سرچشمه گرفته از پندارهای شرق در بزرگداشت عشق و دوستی در خالص ترین و پاک ترین شکل آن ، در نتیجه سازگار با استانداردهای اخلاقی حاکم بر سینمای کنونی کشور.  و در ضمن ، تماشا و آگاهی بر آن مطلوب و مطبوع جهانگردان سینمایی غربی که از نظر جهان بینی و تلقی شرقی ، در ظرف و قالب سینمایی مطلوبی عرضه شود ، البته بسیار ستوده خواهد شد.

 

«زنده گی و دیگر هیچ» فیلمی است بسیار کیارستمی وار . «خانه ی دوست کجاست؟» چنان که انتظار می رفت بسیار ستایش شد و ارزش هایی حاشیه ای که به هر حال برخاسته از عملکرد کیارستمی است در نزد مردم پیدا کرد ، از جمله محبتی بی شائبه به هنرپیشه ی نوجوان و خوشروی آن که سیمایی معصوم و شیرین داشت.

هنگامی که خاطره ی خوب و فیلم و هنرپیشه ی آن در یادها زنده بود ، ناگهان زمین لرزه ای شدید ، بخش هایی از گیلان زیبا ، از جمله محل فیلمبرداری «خانه ی دوست کجاست؟» را زیر و رو کرد. هزاران نفر کشته شدند و مردم بسیاری صمیمانه نگران جان هنرپیشه ی اول فیلم که در یکی از روستاهای «رودبار» می زیست ، شدند و این سوال در ذهن همه نشست که آیا او زنده است؟

عباس کیارستمی که دارای ذکاوتی مبتنی بر شاخص های زیبایی شناسی و سینمایی است با سرعت از این عاطفه و اضطراب الهام گرفت و طرح فیلمی را ریخت که تنها به شرط سرعت در ساخت ، موفقیت اش تضمین می شد. ( البته جدا از شرط برخورداری از استانداردهای سینمایی لازم).

آن چه بر اساس این ذکاوت و تصمیم گیری ساخته شد ، «زنده گی و دیگر هیچ» بود . یک سینما ، حقیقت مخصوص  ، مستند گونه ای وابسته و بر اساس «خانه ی دوست کجاست؟» : جست و جوی کارگردان ( کیارستمی) به دنبال نوجوان «خانه ی دوست کجاست؟» در روستاهای شمال ، جست و جویی معنی دار در چارچوب جغرافیایی و پُرکشش سرزمین زلزله زده ، با مردم غمگین و هستی از کف داده که بر ویرانه های خانمان خویش خیمه زده اند ، با مناظری بس جذاب برای کسانی که مصیبت را فقط از راه تصویر می بینند.

فیلم چون به دنبال و بر بنیاد «خانه ی دوست کجاست؟» است ، ناگزیر باید همان تماشاگران را هدف بگیرد ، در نتیجه البته بهتر است بروشورهای تبلیغاتی «خانه ی دوست کجاست؟» که عکس نوجوان هنرپیشه را دارد و برای نشانی جستن به مردم روستاها داده می شود ، به زبان فرانسه باشد تا ارتباط با تماشاگران جهانی بهتر و مطمئن تر برقرار شود.

پس گرچه «زنده گی و دیگر هیچ» با «خانه ی دوست کجاست؟» مرتبط است ولی از یک جنس نیستند ، اولی داستانی خیالی است و دومی ، واقعیت گونه ای است در باره ی آن خیال ... که از قضا در آن رویداد فرعی ضبط می شود ، جوانی ، فردای روز زلزله در ویرانه های آشیان خود و در کنار جنازه های کسان خویش با دختر دلخواهش ازدواج می کند.

 

 

«زیر درختان زیتون» هم زاییده ی همان ذکاوت سینمایی و زیبا شناختی «کیارستمی» است. در این جا ، او آن واقعه ی فرعی را با دیدی گزارش گرانه عمده می کند.

 کیا رستمی با کمک گروه خود ، با بازیگرانی عمومن غیر حرفه ای به جز یک نفر که نقش کارگردان را دارد ، واقعه را دراماتیزه می کند و محتوی طنز آمیز شیرین بسیار ساده و شگفت و جذابی به آن می دهد و داستان تم عشقی می گیرد ، اما البته از حکمت زنده گی هم خالی نیست و درس پایداری و اصالت عشق و عاطفه در زنده گی از آن گرفته می شود، که درسی مهم است.

آن جا هم همه ی هنر و مهارت «کیارستمی» در ساختن فضای تفکر و جهان بینی ساده و روستایی در تقابل با دنیای متفاوت شهری که به فاصله ی کمی در قالب اکیپ فیلم برداری نشان داده می شود ، احساس می گردد.

بدین ترتیب می بینیم که در تریلوژی مورد نظر ، خط پیوسته و مشترک فقط شخصیت محوری کارگردان ، یعنی خود عباس کیارستمی است و بدین قرار «سه گانه» ی او می تواند چهارگانه و بیش تر شود.

مجله اپیزود

بیست و نهم تیرماه 1387 خورشیدی

 

Home   

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved