با آوردن نام «شهیار قنبری» آن چه در ذهن تداعی می شود ترانه است، اما من در این جا نمی خواهم از ترانه بنویسم که در فرصت مناسب تری به آن خواهیم پرداخت. هدف از این نوشتار، بررسی یک داستان قدیمی ایرانی است، داستانی با عنوان «یا زنگی زنگ یا رومی روم» ... یعنی این که یا سیاه، یا سفید و دیگر هیچ!!!

داستان عجیب و غریبی ست اما در فرهنگ ما شناخته شده و گویا به شکل قانون درآمده است و به همین دلیل اگر بین زنگ و روم سرزمین دیگری را انتخاب کنی که مردمان اش پوستی بین سیاه و سفید داشته باشند، مقبول نمی افتد !! یا حتا اگر بخواهی گاهی به سمت زنگ بروی و گاهی به سمت روم، باز هم مقبول نمی افتد!!! یعنی این که باید حتمن یا این طرفی باشی یا آن طرفی،  و این داستان حیرت انگیزی است.

این داستان برای من نیز با سوژه ی «شهیار قنبری» اتفاق افتاده است. یعنی این که  اگر من همین الان از ترانه ی نون و پنیر و سبزی تعریف کنم، حتمن چندین ایمیل دریافت خواهم کرد با این مضمون که: آیا این شما نبودید که گفتید چرا شهیار قنبری بر خلاف حرف هایی که در باره ی مدیر تلویزیون تپش گفته بود باز هم به آن تلویزیون رفت؟؟

 - خُب، بله، من گفتم، چه طور مگه؟

 - چه طور مگه؟ پس چرا حالا داری از ترانه ی «نون و پنیر و سبزی» تعریف می کنی؟

 - خُب، چه اشکالی دارد؟ اصلن نون و پنیر و سبزی به تپش چه ربطی دارد؟

 - چرا، چرا، خیلی ربط دارد.

 - خُب، حالا بفرمایید چه ربطی دارد؟

 - مهم نیست که چه ربطی دارد، مهم این است که شما در نوشتن ثبات ندارید، در باره ی یک نفر گاهی خوب می نویسید و گاهی بد!!!

 - به نظر خودم که کار بسیار خوبی می کنم و باز هم همین کار را خواهم کرد، حالا از نظر شما چه اشکالی دارد؟

 - چه اشکالی دارد؟ سراسر اشکال است ، یعنی چه این کارها؟ مگر می شود به «تپش» رفتن بد باشد و «نون و پنیر و سبزی» خوب ؟؟ اصلن چنین چیزی امکان ندارد، اگر به تپش رفتن بد است، نون و پنیر و سبزی هم بد است!!!

 

آهان، فهمیدم... پس یعنی این که باید از یک نفر تا همیشه یا فقط مثبت نوشت یا فقط منفی نوشت!!! یعنی این که یک انسان تا ابد یا می تواند فقط خوب باشد و یا می تواند فقط بد باشد و بین این دو، راه سومی هم وجود ندارد!!! شگفت انگیز است واقعن!!!

خطاب به کسانی که به من اعتراض می کنند و می گویند که نویسنده باید حتمن یا سیاه بنویسد یا سفید، می گویم که چنین نیست، این اشتباه است، دستِ کم من چنین کاری نمی کنم.

حال این که گفتم درباره ی عملکرد یک هنرمند و آثار او بود که به باور من، آثار یک هنرمند هیچ ارتباطی به عملکرد او ندارد. ممکن است هنرمندی آثاری بسیار زیبا خلق کند اما عملکرد اجتماعی مناسبی نداشته باشد یا برعکس، عملکرد اجتماعی او مناسب باشد و الگویی خوب برای جامعه محسوب شود اما آثارهنری آن چنان زیبایی نداشته باشد. این دلیل نمی شود که عملکرد اجتماعی خوب یا بد،  بر آثارهنرمند تاثیر مثبت یا منفی بگذارد. آثار هنری یک هنرمند جداگانه و در دایره ی مربوط به آن بررسی می شود و عملکرد اجتماعی او نیز در دایره ی ویژه ی خود ، نتیجه این که این دو موضوع جداگانه را نمی توان با هم عجین کرد و معجونی تلخ و بدمزه از آن ساخت.

آن چه که گفتم در باره ی عدم ارتباط آثار هنری هنرمند و رفتار اجتماعی او بود که وضعیت اش مشخص است. اما مورد دیگر در باره ی  رفتار های مختلف یک هنرمند است. هنرمند نیز ، یک انسان است و می تواند اشتباه کند، مثل من و شما، فقط این که چون هنرمند است باید در رفتار و گفتار خود، امتیازاتی نسبت به من و شما داشته باشد، که اگر نداشته باشد الگوی نامناسبی برای جامعه خواهد بود و به بخشی از جامعه آسیب خواهد رساند.

یک هنرمند ممکن است زمانی رفتار اجتماعی درست داشته باشد، که این رفتارهای صحیح و مناسب باید حتمن عنوان شود، نوشته شود و تقدیر شود. زمانی هم ممکن است همان هنرمند، دچار عملکردهای نامناسب گردد، که آن نیز باید گفته شود. من با پنهان کاری صد در صد مخالف ام همچنان که باور دارم بسیار لازم است که موارد مثبت و منقی در کنار هم یا به دنبال هم گفته شود.  

آن چه که من در مورد یک هنرمند می نویسم، نتیجه ی نگاه من به آن هنرمند، در یک مقطع زمانی معین است. اگر هنرمندی کاری نه چندان خوب انجام بدهد، من حتمن در موردش می نویسم. نوشتن در باره ی کار نه چندان خوب هم نگاه انتقام جویانه نیست، بلکه نگاهی اجتماعی ست، آن چه که به جامعه آسیب برساند و نیز الگوی نامناسبی برای افراد جامعه بسازد، به آن «رفتار نامناسب» گفته می شود. بنابراین باید که مطرح شود، بحث شود، بررسی شود و به نتیجه ی مطلوب برسد.

اما اگر همان هنرمند، که کار نامناسب انجام داده بود، روزی دیگر، کاری مثبت انجام بدهد، سخن مثبتی بگوید یا موضوعی را به حق بیان کند، حتمن آن را هم خواهم نوشت. بهترین روش نوشتن، بیان خوبی ها و بدی ها، مثبت ها و منفی ها در کنار هم است. قرار نیست تا ابد در مورد کسی فقط انتقاد بنویسیم فقط به این دلیل که زمانی کاری انتقاد برانگیز انجام داده بود یا سخنی نامناسب گفته بود، انتقاد حتمن عنوان می شود، همچنین اگر نگاه مان به نکته ی مثبتی بیفتد آن نیز عنوان خواهد شد.

بنابراین مورد «یا زنگی زنگ، یا رومی روم» از دید من یکسره مردود است. وقتی «شهیار قنبری» حرف درستی می گوید، اگرچه که خود بدان عمل نکند، اما حرفش که حرف درستی است، نباید گفت که آقای قنبری حرف درست و بحقی را بیان کرده است؟ چرا نباید گفت؟ باید حتمن گفت. اگر ایشان رفتار یا عملکرد درستی داشته باشند، من نباید از آن بنویسم و آن رفتار را تحسین کنم؟ چرا که پیش از آن از چند رفتار و گفتار ایشان انتقاد کرده بودم؟ به راستی این دو موضوع چه ارتباطی به هم دارد؟

چرا برخی از هموطنان نازنین من فکر می کنند که تا ابد باید با یک نفر بد بود و منفی نوشت، یا خوب بود و مثبت نوشت؟ این عمل به دور از واقع بینی و وجدان انسانی است، به دور از وظیفه ی ژورنالیستی ست و به دور از انسانیت است. من فکر می کنم که رسانه های ما در این مورد بسیار مقصرند و بیش تر مردم ما نیز به همین رسانه ها چشم دوخته اند. رسانه های ما امروز با یک هنرمند خوب هستند و او رابه حق یا به ناحق به عرش می برند، چرا که با هم خوب اند، به هم سود می رسانند و منافع مشترک دارند.

حالا روزی دیگر که منافع مشترک به هم می خورد، اختلاف پیش می آید، همان هنرمندی را که به عرش برده بودند را ناگهان و بی هیچ توضیحی به فرش می نشانند و او را به کلی ندیده می گیرند و برای این که از او انتقام بگیرند هنرمند دیگری را در مقابل او مطرح می کنند و این بار او را به عرش می برند تا آن دیگری حساب کار دست اش بیاید که اگر با ما نباشی چنین خواهد شد!!!

این عملکرد نادرست رسانه ها، تاثیری بسیار منفی بر جامعه می گذارد و یکی از عواملی است که برخی مخاطبان را وامی دارد که دست به ایمیل شوند و به من اعتراض کنند که چرا دیروز از شهیار قنبری منفی نوشتی و امروز مثبت می نویسی؟؟؟

این از نتایج جامعه ی نقد نشده است، جامعه ای که هرگز با رنگ و بو و نام نقد آشنایی نداشته باشد، مردم اش نیز نقد را به معنای دشمنی می گیرند و با اسلحه ی اعتراض به تو حمله می کنند.

من که دشمن آقای قنبری یا هر هنرمند و غیر هنرمندی نیستم که تا ابد منفی بنویسم، یعنی اگر کار مثبتی هم انجام بدهد من منفی بنویسم؟ چرا؟؟ کار من یک کار مستقل است، نه از کسی پول می گیرم و نه بهانه ای نزد کسی دارم که به واسطه ی آن بترسم و از نوشتن حقیقت دوری کنم. من یک ژورنالیستم پاکِ پاک، سالم و درست با وجدانی آسوده و زبانی واقع گو و قلمی حقیقت نویس، من هر آن چه را که درست تشخیص بدهم می نویسم و با هیچ کسی نیز دشمنی ندارم.

لطفن به این موضوع خوب توجه کنید: کسی می تواند تا همیشه از هنرمندی مثبت بنویسد و رفتارهای نه چندان مناسب او را مخفی کند و یا توجیه کند که فن آن هنرمند باشد، یک فن متعصب، حتا فن های منطقی هم چنین کاری نمی کنند، این کار غیر اصولی فقط از فن های متعصب برمی آید ... همچنین، کسی می تواند در باره ی هنرمندی فقط منفی بنویسد و کارهای مثبت او را ندیده بگیرد که دشمن او باشد .. بنابراین دقت کنید که من نه فن هستم و نه دشمن ... من فقط یک ژورنالیستم که هم نکات مثبت و هم نکات منفی را می بینم و می نویسم و از کسی هم واهمه ندارم.

اشاره به نام «شهیار قنبری» در این مطلب، فقط به عنوان یک نمونه بود، یک شاهد مثال روشن و واضح. در واقع، موضع من در برابر همه ی هنرمندان و غیرهنرمندان همین است. امیدوارم مخاطبان نازنین با این توضیحات، عمق داستان را دیده باشند و به سمت مثبت نویسی و منفی نویسی در کنار هم  و در نهایت حقیقت نویسی و نقد، سنگریزه پرتاب نکنند.      

 

آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره بیست و نه

بیست و هشتم دی ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved