مارلین دوما یکی از تواناترین و بحث برانگیزترین نقاشان فعال امروز است. وی متولد آفریقای جنوبی است، ولی زمانی طولانی در هلند مستقر شده. او به یاری سوژه‌هایی با مفاهیم عمیق سیاسی-اجتماعی، نهایت تاریکی را روایت می‌کند و با مطرح کردن مضامینی چون جنسیت، مذهب و تمایلات جنسی در میان پرتره‌هایی درخشان، شگفت‌آور و برجسته روی خط قرمز راه می‌رود، که همگی نتیجه ی تلاش زیاد وی هستند.

برآوردی از نیم دوره زندگی حرفه‌ای وی در نمایشگاهی زیر عنوان «اندازه‌گیری گور خودت» به تاریخ بیست و دوم ژوئن در موزه ی هنرهای معاصر در لس انجلس گشایش یافت. مجله آرت‌کراش به سردبیری شانا نیس دمروت ، در این فرصت، از دوما راجع به افکارش پرسش‌هایی کرد:

 

 

آرت کراش: برای سازمان دادن به نمایشگاه «اندازه‌گیری گور خودت»  بیش تر بر اساس موضوع، نه ترتیب زمانی تابلوها، چه جور گرفتاری‌هایی داشتی؟

مارلین دوما: کلی گرفتاری کشیدم، سختی کارهام را می‌شناسم. من گفت وگویی با متصدی موزه  «کانی باتلر»، انجام دادم و ما روی معماری خود موزه و مشخصه‌های تابلوهام کار کردیم. وقتی آثارم در اتاق‌ها کنار هم قرار می‌گرفتند، شروع می‌کردند به ایجاد رابطه، و انگار بعضی‌ها همدیگه را دوست نداشتند و با هم خوب نبودند، در حالی که بعضی‌های دیگه وقتی ( گاهی بر حسب تصادف) با هم آشنا می‌شوند، روابط نو و بهتری می‌سازند.

 قبلن در آمستردام، من و «جولی ون لیوون»، دوست و مدیر آتلیه‌ام، با کمک نقشه ی سالن، به صورت سه بعدی، ترکیب‌هایی را امتحان کرده بودیم، همیشه چیزهایی، دوباره، تغییر می‌کنه. همین طور وقتی که تردید دارم از گروهی که کار نصب تابلوها را بر عهده دارند می‌خوام پیشنهادات شان را بگویند. آدمی نیستم که در ساختن و فکر کردن خودش رو معطل کنه. اتفاق را می‌پذیرم.

 

 - شما به طور مفصل راجع به جست وجوی معنی در کارهاتون و به طور کل هنر نوشتین، مخاطب تون کیه؟ هنرمندان یا بینندگان؟

 - من معنی را «جست وجو» نمی‌کنم. معنی همراه با فرایند دیدن می‌آید. یک فرایند مشترکه، نه یک هویت ساکن. نظریه ی اگزیستانسیالیسم را می‌فهمم که ذات‌باوری معنی را رد می‌کنه. می‌دانیم که ما مسئول آن چه که می‌گوییم هستیم.

 

 - آیا از این که کارتان را، به طور واضح، سیاسی بدونن راحتی؟

 -  بستگی داره منظور از «سیاسی» چی باشه. اگه تنها به سیاست «آپارتاید» آفریقای جنوبی محدودش کنی، من این را ریاکارانه و تفسیری احمقانه می‌دونم. پس آخه سیاست‌های امریکایی و اروپایی و نژادپرستی و امپریالیستی چی می‌شوند؟ اگه «سیاسی» شامل این واقعیت باشه که همه ی عقاید هنری به صورت فرهنگی زیر نفوذ و قرینه ی حسی هستند، خب، داری نزدیک می‌شی.

 

 - خودتان رو فمینیست می‌دونید؟

 - حالا، در سال 2008 ، در زمانه‌ای که تجاوز و سوءاستفاده از زنان بیش تر از هر وقت دیگری هست، و با تمام جنگ‌های رسمی و غیر رسمی که دورمان را گرفته، همگی ما، به عنوان انسان، باید فمینیست باشیم. ولی از نظر حرفه ی نقاشی، به عنوان یک اصل، با هیچ «ایسمی» کار نمی‌کنم.

 

 - برای شما کشیدن مردان با زنان تفاوت داره؟

 - به اون شخص به خصوص یا عکسی که در حال کار کردن هستم بستگی داره. اگه اون مرد معشوق من باشه، نسبت به این که روی تیپ مشخصی از جنس مذکر، به عنوان مثال، تصویر بدن سازی همجنس‌گرا، که ممکنه شیفته‌اش بشم ولی مجذوب نه، کار کنم رفتار متفاوتی خواهم داشت. دیگه زنان کلیشه شده مجله ی پلی‌.بوی برام هیجان‌انگیز نیستن. اغلب دو‌جنسی‌ها رو بیش تر شهوت‌انگیز می‌بینم. خب، می‌شه ادامه داد، ولی جواب کوتاه اینه که برای یه نقاش، هر نقاشی خوب باید متفاوت از دیگری باشه، فرقی هم نمی‌کنه تصویر زن باشه یا مرد.

 

 - سوژه‌ها رو چه طور انتخاب می‌کنین؟

 - اونا من را انتخاب می‌کنن.

 

 - متوجه شدید که کلکسیونرها و منتقدان و مدیران موزه، چه مرد و چه زن، از حرفه شما حمایت می‌کنن؟

 - هر دو جنس حمایتم کرده‌اند، ولی نه به یک دلیل مشترک، این طبیعت کارمه. مردم با دیدگاه‌های متفاوت کارام رو ارزیابی می‌کنن و می‌فهمن.

 

 - با این که شما تقریبن همیشه از روی منابع عکسی کار می‌کنین، نقاشی‌های شما به صورت انتزاعی هستند و سعی نمی‌کنند، به تنهایی، شبیه کاری که پرتره‌ها به طور نمونه، انجام می‌دهند باشند. آیا به نقش آثارتون به عنوان پرتره‌هایی خیالی از سوژه‌ها فکر می‌کنید، یا آن ها بیش تر ناچار به انجام تاریخچه ی اجتماعی گسترده‌ترند و انگار نمونه ی اصلی هستن؟ یا صرفن ملاحظهی ظاهری برای شما جالبه، مانند تفاوت‌های بین عکس و نقاشی؟

 - تمام این ملاحظات برای من اهمیت دارن، و برای من، بهترین پرتره‌های زمان ما رو مشخص می‌کنند. از نظر من، اشکال کشیده شده‌ام، در پایان، بعد از تمام چیزهای گفته شده و انجام شده، ظاهری مشخص و نقاشی شده‌ای قطعی هستند. سبک نقاشی بین ایلیوشنیسم و یکنواختی‌ای که راجع به رنگ و پویایی تأثیر بصری هست در نوسانه.

 

 - تا چه اندازه اثر نوشتاری شما مکمل مجموع کارهاتون هست؟ آیا موازی یا مرور هنر تجسمی شماست یا در مقابلش قرار می‌گیره؟

 - بعد از همه ی این ها نوشته ی من بیش تر اظهار عقیده است، ولی تا اندازه‌ای هم پیش در آمد درش وجود داره.

 

 - آیا اساسن خودتان را هنرمندی هلندی می‌دونین؟ اگر این طوره، از چه زمانی؟

 - من واقعن به این مسایل فکر نمی‌کنم، ولی وقتی فهمیدم ورمیر، در نهایت برای من مرحله‌ای از تحسین/باز آفرینی سرگرم کننده را به جا گذاشته، برایم خیلی زنده شد، و زمانی که موندریان در نهایت از کتاب هنر سبقت گرفت و شروع به تکان دادنم کرد، ناچار به پیروی از هنر هلند بودم که بیش تر از آنی بود که وقتی بار اول وارد اروپا شدم، فکر می‌کردم.

 

 - جایگاه هنر دنیا را به طور کلی در وطن اختیار شده‌تان چه طور می‌بینید؟

 - هلند امروز جایی برای جادو و درخشش هنر نیست، و مناعت هنری‌شان هم چندان بالا نیست. و در این جا امریکایی‌ها حتا هنر آخرین نسل باقیمانده رو نمی‌شناسند. ولی تعدادی هنرمند خیلی خوب در هلند هست و مملکت تنها به تعدادی منتقد و نویسنده ی قوی هلندی احتیاج داره تا از ارزش شان حمایت کنه و عمق آشکارش را در رابطه با هنر بین‌الملل نشان بده. مدیران موزه باید مقالات بیش تری راجع به هنرمندانی که این جا زندگی می‌کنند بنویسند. اگه نویسنده ی بهتری بودم و زمان بیش تری می‌داشتم...

 ********

 (این نمایشگاه، سپس، در موزه ی هنر مدرن نیویورک از چهاردهم  دسامبر تا شانزدهم فوریه 2009 و در «منیل کلکشن» در هوستون از بیست و ششم مارس تا بیست و یکم ژوئن 2009 دایر خواهد بود.)

منبع: artkrush.com

پایگاه اینترنتی پروانه های کاغذی

 

 مجله اپیزود ، شماره بیست و نه

بیست و هشتم دی ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved