سهل و ممتنع بودن داستان‌های «کافکا» تازگی آن‌ها را حتا پس از چندین بار خواندن تضمین می‌کند.

اگر نظر ولادیمیر ناباکوف را در این مورد که «خواننده ی خوب، خواننده ی اصلی، خواننده ی فعال و خلاق کسی است که اثر را دوباره می‌خواند» بپذیریم و آن را در مقابل گفته آلبر کمو، «تمام هنر کافکا در این است که خواننده را مجبور به دوباره‌خوانی خود می‌کند» قرار دهیم احتمالن نتیجه خواهیم گرفت که آثار «کافکا» از جمله ارزشمندترین گنجینه‌های ادبی جهان است.

 ارزش آثار «کافکا» برای کسانی که آن‌ها را دیوانه‌وار خنده‌دار، نومیدانه غم‌انگیز و بی‌اندازه ارزشمند می‌دانند امری بدیهی است و البته برای کسانی که آثارش را مهمل و مغشوش می‌دانند این‌طور نیست. برای کسانی که دوست دارند بپرسند «این چه معنایی دارد؟» کافکا یکی از بهترین نویسنده‌هاست و البته یکی از بدترین‌ها برای کسانی که دوست دارند به این سؤال پاسخ داده شود.

با همه این‌ها چه کافکا را دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم نمی‌توان او را از بحث‌های داستان کوتاه حذف کرد. به محض این‌که نامی از او برده شود، میل غیرقابل کنترل تفسیر او نیز به دنبال خواهد آمد. همان‌طور که اریک هلر نوشته است او «خالق بیشترین داستان‌های سهل و ممتنع در تاریخ ادبیات است، نمونه‌ای که مانند کلمه‌ای که نوک زبان مانده دایمن تلاش مخاطب را برای فهمیدن معنای خود جذب و دفع می‌کند».

چه طور کافکا به این ملغمه روشنی و تیرگی احاطه‌گر رسیده؟ یک جواب محتمل را می‌توان درون مسخ (1919) یافت. در یکی از معروف‌ترین خط شروع‌های ادبیات جهان:

«وقتی گرگور زامزا یک روز صبح از خواب برخواست متوجه شد که در تخت خوابش  به یک سوسک بزرگ تبدیل شده است».

مشخصه ی تغییر حالت گرگور چیست؟ داستان مانند اکثر داستا‌ن‌های کافکا به نظر سمبلیک و در عین حال بسیار رئال می‌رسد. («من با خود گفتم چه بر سرم آمده؟ خواب نمی‌دید.») مشقت گرگور را می‌توان هم در بستری بسیار سمبلیک و هم در بستری واقعی بررسی کرد، و این دوگانگی در این بررسی یک اصل است.

 عظمت «مسخ» از نبوغی که به وسیله ی آن معنا را پنهان کرده نشأت نمی‌گیرد، بلکه از قدرت و تأثیر جداگانه‌ای که هر یک از این معانی در حین کثرت و شباهتی که با یکدیگر دارند، نشأت گرفته است. وقتی از خود می‌پرسیم تبدیل یک مرد به یک حشره چه معنایی را تداعی می‌کند؟ همان اندازه با اهمیت است که «مسخ» را تنها به عنوان داستان یک مرد که به یک حشره تبدیل شده است دنبال کنیم.

در بیست و نه سالگی در یک شب پرکار سپتامبر سال 1912 بود که به گفته ی مایکل هافمن «کافکا، کافکا شد». این جنون خلاق «محاکمه» را تولید کرد، داستانی که در آن یک مکالمه ی صبحگاهی به محکوم شدن پسری توسط پدرش به مرگ -غرق شدن- ختم می‌شود. این داستان دارای نکاتی است که می‌توان از آن به شخصیت داستان‌پردازی کافکا پی برد: شیوه ی نگارش ساده و پرتلاش، روایتی پویا، جهش‌های ناگهانی لحن، تلفیق واقعیت‌ها و کابوس‌های هرروزه، مجازات‌های مستبدانه و ظالمانه، و دنیایی که بسیار شبیه دنیایی‌ست که توسط من و شما ساخته شده، اما در آن آشفتگی درونی ذهن وانهاده شده است.

داستان‌های تاریخی کافکا آثار مدرنیستی محسوب می‌شوند، اما او رسانه ی مدرنیسم است از دورن ریشه‌های فرهنگی. آلمانی در زبان و فرهنگ، قومن یهودی، و ساکن پراگ، سومین شهر امپراطوری اتریش - مجارستان، با این خصوصیات کافکا سه جانبه منزوی می‌شود. این را در مقابل بی‌مثالی شم ادبی و زندگی پیچیده ی شخصی او بگذارید، موقعیت او به عنوان انسانی تنها درک چگونگی پیدایش چنین تعمق قدرتمندی بر روی هنر و زندگی در «جوزفین آوازخوان یا جماعت موش‌ها» (آخرین داستان او) و «هنرمند گرسنگی» که تصحیحش را در بستر مرگ آغاز کرد، آسان می‌کند.

این کارهای عمیق و روشن آخر که بعد از تشخیص بیماری سل او و بازنشستگی‌اش از کار نوشته شده‌اند، در تضاد با دهشت مطلق آثار اولیه‌اش مانند «حکم» و«در سرزمین محکومان» (که این آخری چنان وحشیانه است که برای خود او مشکل ایجاد کرد) قرار می‌گیرند، اما بدون شک نشانه‌هایی از نگاه هنرمندانه یکسان در هر دو آن‌ها به چشم می‌خورد.

بزرگ‌ترین خطر صحبت کردن از «کافکا» حجم بالای تحلیل‌های موجود از آثار اوست - چیزی که میلان کوندرا آن را به سخره ی«کافکالوژی» می‌نامد و این باعث می‌شود که مردم داستان‌ها را بدانند، بدون این‌که حتا یک‌بار آن‌ها را خوانده باشند یا برای شان تعریف کرده باشند.

پس از خواندن «کافکا» پیام اصلی هر چیزی می‌تواند باشد و با توجه به گفته ی ناباکوف این پیام با هر بار خواندن تغییر می‌کند. بهترین پیشنهادی که من می‌توانم بکنم این است که همه این حرف‌ها را به کناری پرتاب کنیم و همین حالا به سراغ داستان‌ها برویم. چه برای اولین‌بار چه صدمین‌بار، این بار تجربه‌ای یگانه خواهد بود.

 

 مجله اپیزود ، شماره بیست و نه

بیست و هشتم دی ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved