پیش گفتار

در روز چهارم ژانویه ی سال 1960، مردی در یک سانحه ی اتومبیل درگذشت. در شناس نامه ی او نوشته شده بود : آلبر کمو ، نویسنده ، متولد به سال 1913. (1)

آلبر کمو نویسنده و اندیشمند بزرگ را در ایران نیز مانند همه جای جهان می شناسند، اما ، شاید که نه ،حتمن نه به آن درستی و خوبی که جهان او را می شناسد.

از ده ها سال پیش که چند اثر او، به ویژه «بیگانه» توسط خبره زاده و آل احمد، به فارسی برگردانده شد ، جامعه ی کتاب خوان ایرانی او را شناخت ، اگر چه این شناخت – شاید مثل جاهای دیگر- اندکی با خطا آمیخته بود ، خطایی که بازشناختن اش در آن زمان آسان هم نبود. کمو را اگزیستانسیالیست یا پیرو مکتب اصالت وجود ، احتمالن از نوع سارتری آن پنداشتند. غیر از این او را نویسنده ای بدبین ، بلکه سیاه بین معرفی کردند ، اما چنین نبود.

راست است که کمو نوعی فلسفه ی پوچی را توجیه و ترویج می کرد اما نه به معنای دقیق فلسفی، اگزیستانسیالیست بود و نه بدبین و سیاه بین. حتا می توان گفت همان اندازه که بدبینی داشت ، خوش بین و افزون برآن ستیزه جو هم بود؛ ستیزه جویی در راه دفاع ازبی نوایان و آزادی و عدالت. وانگهی پوچی به مفهوم کمویی جز آن بود که اگزیستانسیالیست های زمانه عقیده داشتند.می دانیم که سارتر و کمو زمانی از نظر افکار و عقاید با هم در افتادند.(2)

تذکر این نکته بجاست . پوچ و پوچی در فلسفه ی آلبر کمو معنای منفی ندارد و به عکس معنای آن مثبت و ایجابی است. منظور کمو از پوچ و پوچی این است که جهان و زنده گی معنا و هدفی بیرون از خودشان ندارد و جست و جوی چنین هدف و معنایی بیهوده و معانی و اهداف این چنینی که برای جهان و زنده گی عرضه می شوند، فریب یا خودفریبی است. بنابراین انسان پوچ یا پوچ گرا کسی است که بی معنایی جهان و زنده گی را می پذیرد و با آن کنار می آید.

انسان پوچ گرا می داند که جهان به اهداف او بی اعتناست و کار خودش را می کند. شعوری پشت آن نیست و نقشه و طرحی ندارد و این فقط خود انسان است که می تواند به زنده گی اش معنایی ببخشد ، آن هم صرفن با زنده گی کردن اش یا به تعبیر خود کمو با جرعه جرعه نوشیدن اش. (3)

فلسفه ی کمو نسبتن ساده بود : در جهان زشت و زیبا ، نیک و بد، روشنی و تاریکی و... با هم وجود دارند چنان که گاه انسان را به رقص و پایکوبی وامی دارند و سرشار از خوش بختی می کنند و گاه از اندوه و افسرده گی و بی نوایی و سردرگمی جان اش را به لب می رسانند.

کمو گناه زشتی ها و بدی ها یا مسئولیت بسیاری از آن ها را به دوش انسان می گذارد. در فلسفه ی اگزیستانسیالیزم وجود مقدم بر ماهیت و انسان به عبارتی سازنده ی ماهیت خویش است اما این همان مفهومی نیست که کمو می گوید.

شاید بتوان گفت که کمو مسائل را کم تر فسلفی و بیش تر اجتماعی می بیند و تامل درباب هستی و تقدم و تاخر ماهیت و وجود ، اساس اندیشه های او را نمی سازد. گرچه تمام آثارش دارای محتوای فلسفی است اما اثر فلسفی محض به معنی خاص آن ندارد.(4)

در سال های اخیر کمو در کشور خود بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است و او را از نو می شناسند و این گذشته از مقام بلند او در نویسنده گی ، از آن روست که جهان بر صحت عقاید اجتماعی وی دلایل بیش تری یافته است. بحران فزاینده ی جهان سرمایه داری و ناروایی هایی که در کشورهای مدعی داشتن مرام سوسیالیستی، هر روز بیش تر به چشم می خود، نظرها را بار دیگر متوجه کمو کرد که از نخستین روزهای ورود به جهان نویسنده گی با دلایل منطقی کاستی ها و کژی های هر دو اردوگاه را برشمرده بود.(5)

از این رو من هم در نخستین گام پیوندمان با اندیشمندان و بزرگان جهان ادب و هنر، آشنایی با آثار، زنده گی، عقاید و اندیشه های آلبرکمو را برگزیدم که جدای از یک نویسنده یا هنرمند صاحب نام بودن ، یک انسان آزادی خواه و عدالت خواه به معنای واقعی کلمه بوده است.

نظر من براین است که آشنایی با اندیشه های چنین انسانی می تواند همه ی ما را نیز به سمت انسان بهتری شدن و دنیای بهتری برای خودمان و دیگران ساختن سوق دهد.

از دید من هنگامی می توان نویسنده یا هنرمندی را به خوبی شناخت که در کنار آثار ادبی و هنری ، نوشته ها و اندیشه های اجتماعی و عقاید شخصی او درباره ی همه ی جنبه های زنده گی هم مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. از همین رو در این خانه می کوشیم ، جدای از بررسی آثار هنری و ادبی هر هنرمند یا نویسنده ای که به سراغ اش می رویم، نگاهی هم به زنده گی و اندیشه های اجتماعی او داشته باشیم.

پس در این پیش گفتار ، در آستانه سال نوی میلادی و در نزدیکی سال روز سفر ابدی «آلبرکمو»ی بزرگ ، با نگاهی کوتاه به زنده گی و آثار او، پیوستن به جهان ادب و هنر را آغاز می کنیم و در بخش های بعدی نخست به زنده گی نامه یی مفصل تر و سپس بررسی چند تا از مهم ترین آثار کمو می پردازیم.

آلبر کمو که به سال 1913 ، از پدری فرانسوی و مادری اسپانیایی، در شمال افریقا چشم به جهان گشود ، بدون شک یکی از بزرگ ترین اندیشمندان و نویسنده گان قرن بیستم است که علاوه بر فعالیت های چشمگیرش در زمینه های ادبی ، کوشش های او در زمینه ی مبارزه با ظلم و بی عدالتی قابل تحسین و تقدیراست.

محل تولد ، فقر و مرگ زودرس پدر و بیماری ناگهانی او در نخستین سال های جوانی از عوامل موثر در اندیشه و سرنوشت او بوده است ، همه ی نوشته های کمو از احساس اضطراب و گناه ، از وحشت غربت و تبعید ، از سوزنده گی آفتاب و دم کرده گی هوا، از اراده ی محکم به پیراسته گی و وارسته گی – حتا در سبک و اندیشه – حکایت می کنند.

او معتقد بود که سرنوشت بشر ، هم چنان که سیر تاریخ ، پوچ و بی معنی است اما رستگاری و خوش بختی فقط در همین جهان ممکن است و بس.

" ملکوت من همه در روی زمین است." و آدمی می تواند با تن خود به جهان بپیوندد چنان که مثلن از یک آواز عاشقانه ، ولو نومیدانه ، ممکن است موثرترین قواعد عمل و مبارزه حاصل آید ، پس یاری به دیگری تا حد ایثار و از خود گذشته گی شاید بهترین شیوه برای ابراز هستی باشد ..." پیوستن به دیگران در عشق و رنج و غربت که تنها یقین مشترک انسان ها در زنده گی است."... ؛ در عین حال عقیده داشت که عصیان مهم ترین فضیلت و ممتازترین خصلت آدمی است ... "من عصیان می کنم پس هستم." (6)

بی نوایی در کودکی ، آموزگارش ژرمن ، سپس استادش گرونیه که هر دو به استعداد او پی برده بودند ، بیماری سل که زود آشکار شد و با احساس دردناکی همراه بود که خود آن را احساس پوچی می نامید و در نتیجه گرایش یاس آمیزی برای زنده گی در او به وجود آورد ، این ها همه شخصیت او را ساخت. به نوشتن دست زد، روزنامه نگار شد ، گروه های نمایشی و یک خانه ی فرهنگی را سرپرستی کرد ، به سیاست پرداخت ، به دلیل تلاش گسترده اش در روزنامه ی الجزیره جمهوری خواه برای افشای فقر مسلمانان ناگزیربه ترک الجزایر شد ، الجزایری که دیگر در آن به او کار نمی دادند.

در فرانسه ی زمان جنگ جهانی دوم از دبیران روزنامه ی مخفی کومبا شد . پس از آزادی فرانسه ، روزنامه ی کومبا که او سردبیراش بود به سبب لحن گفتار و خواست هایش روزنامه ای شد که در تاریخ فرانسه جایگاه ویژه ای به دست آورد.

به سال 1951 ، آلبر کمو که نادرست به جنبش اگزیستانسیالیزم منسوب شده بود ، کتابی صریح و روشن درباره ی پوچی وعصیان نوشت. شاید فاکنر بهتر از هر کس مفهوم کلی آن را خلاصه کرد :

 " کمو می گفت تنها نقش واقعی انسان که در جهانی پوچ زاده شده ، زیستن ، آگاه شدن از زنده گانی خویش ، عصیان خویش و آزادی خویش است."

کمو خود درباره ی این کتاب می گوید : "خواستم حقیقت را بگویم و هم چنان بلند نظر باشم." و باز درباره ی همین رساله که سبب دشمنی های بسیار به ویژه تیره گی روابط اش با سوررئالیست ها و سارتر شد می گوید:

"وقتی جنایت به دلیل وضع شگرف و واژگونه ی زمانه ی ما جامه ی بی گناهی می پوشد ، بی گناهی باید ثابت شود . هدف از این رساله پذیرش و آزمایش این ستیزه شگفت آور است."

پنج سال بعد ، «سقوط» را منتشر کرد که میوه ی تلخ دوران توهم زدایی و بازنشسته گی و تنهایی است. «سقوط» ، مدعی پوچی جهان نیست که آدم ها در آن می میرند و خوشبخت نیستند . در این اثر، انسان به ذات گناه کار است. "اعتراف یا اتهام کجا آغاز می شود؟" کمو خود درباره ی این داستان که در جمع آثارش بی همتاست می گوید:" به هرحال در این بازی حساب شده ی آیینه ها ، تنها یک حقیقت وجود دارد: درد و نویدهای آن."

سال بعد یعنی در 1957 برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات شد برای مجموع آثار و نیز بی شک برای نبرد کمو با آن چه انگیزه ی ذلت انسان است . پیشرفت های تازه یی در کار او انتظار می رفت که روز چهارم ژانویه سال 1960 در چهل و هفت ساله گی در یک حادثه ی راننده گی جان سپرد. (7)

زندگی او کوتاه اما سخت آکنده بود ، نه شکافی در آن بود و نه دروغی. شاید لازم باشد این جا (این گفته ی کمو را) یادآوری کنیم که : " آنان که خدایان دوست شان دارند ، جوان می میرند."

خدایان دیگر چندان چیزی نداشتند که به کمو بدهند . عروسی او با مرگ ، در سرعت زیاد و بی درد و رنج انجام گرفت.( و همان گونه که خود گفته است) :ر

"چه چیزی را جاودانه گی می توانم نامید جز آن چه پس از مرگ ام ادامه خواهد یافت؟ "

از کموی فانی و جسمانی بگذریم و به کموی جاودانی بپردازیم .(8)

 

 منابع : ر
*
 
1-
نقل از کتاب دلهره ی هستی /آلبر کمو/ محمد تقی غیاثی
 2- نقل از دیباچه ی مترجم، کتاب پشت و رو / آلبر کمو/ برگردان دکتر عباس باقری
 3- نقل از کتاب فلسفه ی کمو / ریچارد کمبر/ برگردان خشایار دیهیمی
 4 - نقل از دیباچه ی مترجم، کتاب پشت و رو / آلبر کمو/ برگردان دکتر عباس باقری
 5- نقل از یادداشت مترجم ، کتاب تعهد اهل قلم /آلبر کمو/ برگردان مصطفی رحیمی
 6- نقل از دیباچه ی کتاب سقوط /آلبر کمو / برگردان شورانگیز فرخ
 7-
نقل از مقدمه ی ناشر فرانسوی کتاب پشت و رو /آلبر کمو/برگردان دکتر عباس باقری
 8- نقل از مقاله ی آندره موروا برگرفته از کتاب
De Proust a Camus اثر آندره موروا / برگردان رضا سیدحسینی

 

 

  مریم - مجله اپیزود ، شماره بیست و نه

بیست و هشتم دی ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved