شب از ستاره و سکوت و رقص سایه ها پُر است

نسیم مثل یک پرنده

از میان شاخه ها

به روی بوته ها و سبزه های خواب و خسته می پرد

شهاب قاصد از میان تیرگی

گلوی دیو پیر را

که راه بسته به ستارگان

به تیر خویش می دَرَد

ببین، ببین چه گونه در گریز

با شتاب

پیام این ستاره را

به سوی آن ستاره می بَرَد!

سکوت ایستاده گوش، بی صدا

نسیم

باز پَر کشیده لا به لای شاخه ها

شب

از سکوت و

از نسیم و

و از پیام روشن ستاره ها

پُر است!...

 

آسمان یادت هست؟

آن همه نقره که می ریخت

سحر از دَم صبح!

 

نقره ی سرد

خزان

یخ زده گی

زوزه ی باد

شیون گل لب پرچین زمان

یادت هست؟

گفتی آن روز کلامی

به زبان گل سرخ

که مرا خسته و تب دار رها کرده و باز

 

آسمان یادت هست؟

می روی

تا جهش تازه ترین خلوت یاد

این همه

بی مُژه برهم زدن

افسون صراحت به جهان

یادت هست؟

 

این منم

آمده از راه وَ با دستی پُر

دیگر از باد نمی ترسم

نه!

 

همه ی پنجره ها را با نگاهم شستم

گل بادام

و گیلاس امیدم خالی است!

آسمان

آمدنم یادت هست؟!...

 

پرنده با تحقیر

به برکه نگاه کرد و گفت با ماهی:

چه کوچک است و حقیر

چه گونه خواهی زیست؟

چه حاصلی کاین سان

دلت به موج سپاری و چشم بر تصویر

بیا به دشت که تا بنگری بهاران را

شکوه و هستی و انبوه چشمه ساران را

بیا به کوه و در اوج قله شاهین را

ببین که حاکم مطلق بر آیه های خداست

بیا که در جنگل

هزار قامت سبزی که چشم در ره ماست

رها کن این اندک

بیا به وسعت ها

ز روی شوق بزد تن به آب و ماهی گفت:

نه بیم صیادان، نه مرغ ماهی خوار،

نه شور هفت رنگ کمان و نه رازهای زمین

مرا از آب و ز برکه جدا نخواهد کرد

که هستی ام این جاست!

حباب هر نفسم قصه ای بر این گویاست

برون از این برکه

به روی خاک سبز چمنزار و دشت خواهم کرد

و تشنه گیم را کسی نخواهد دید

چرا رها سازم؟

نشانه ام این جاست

حضور یاد کهن یا مدار آینده

بهانه ام این جاست

کلید مهر به قفلی دگر نمی چرخد

چو خانه ام این جاست!...

 

 مجله اپیزود ، شماره بیست و هفت

چهاردهم دی ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved