|



«هارولد پینتر» نمایشنامه نویس بریتانیایی برنده ی جایزه نوبل، از جمله معدود برندگان این جایزه مهم ادبی است که برنده شدنش مورد توافق بیش تر اهالی ادبیات بود. شاید این انگلیسی تلخ و همیشه معترض را بتوان یکی از آخرین نمایشنامه نویسان مدرنیست دنیا دانست که پرونده ی کاری اش در هزاره ی سوم میلادی نیز هم چنان گشوده باقی مانده است.
درباره ی آثار «پینتر» در ایران منابع زیادی در دسترس نیست و بسیاری از نمایشنامه های او نیز در کشور ما امکان رفتن روی صحنه را نداشته اند. با این حال او یکی از تاثیر گذارترین شخصیت های جهانی در تئاتر امروز ما به حساب می آید و ردپای آثار او را در بسیاری از نمایشنامه هایی که در دو دهه ی اخیر در ایران نوشته شده است، می توان یافت.
در گفت و گویی که در ادامه می خوانید «هارولد پینتر» از نمایشنامه هایش سخن می گوید و به نوعی این نمایشنامه ها را با دیدگاه های سیاسی اش در تاریخ انجام این گفت و گو که سال 2001 میلادی است، پیوند می دهد.

- اوایل کارتان درباره نمایشنامه هایی مانند جشن تولد، پیشخدمت گنگ ( بالابر غذا) و غیره به عنوان آثاری سیاسی حرفی نزده بودید، اما به تازگی درباره آن ها به این صورت حرف می زنید، چرا؟
- خب آن ها سیاسی بودند. من هم می دانستم آن ها سیاسی هستند. اما آن وقت در سنی که من بودم یعنی دهه ی بیست زندگی ام، آدم بزرگسالی به حساب نمی آمدم. همان طور که می دانید در هجده سالگی تبدیل به معترضی فعال شده بودم، اما در واقع جوان مستقلی بودم و دلم نمی خواست بالای سکوی سخنرانی بروم، دلم می خواست نمایشنامه ها خودشان حرف شان را بزنند و اگر مردم نفهمیدند اهمیتی نداشت.
- آیا فکر می کردید اگر بالای سکوی سخنرانی بروید از هنر دور می شوید؟
- بله، واقعن فکر می کردم این طور می شود. همان طور که گفتم فکر می کردم نمایشنامه ها خودشان باید حرف شان را بزنند اما این طور نشد.
- تجربه ی شما به عنوان یک معترض فعال چه بود؟
- یکی کار کاملن شخصی بود. یادآوری می کنم که سال 1948 بود و من خیلی ساده به هیچ وجه حاضر نبودم به خدمت سربازی بروم. چرا که من آغاز جنگ سرد را پیش از پایان جنگ گرم دریافته بودم. این را می دانستم که بمب اتم، هشداری برای اتحاد جماهیر شوروی بوده است. من دو بار احضار شدم و هر دو بار به دادگاه رفتم. خودم را آماده کرده بودم که به زندان بروم. می دانید که این کار یک سوء رفتار اجتماعی بود نه یک جرم جنایی. من هر بار همان دفاع را از خودم کردم و هر بار هم قاضی جریمه ام کرد. پدرم مجبور بود پول تهیه کند و آن زمان پول کمی هم نبود، اما او این کار را کرد. با این حال هر دفعه من مسواکم را با خودم به دادگاه بردم. خودم را آماده کرده بودم که زندان بروم. امروز هم ذره ای عوض نشده ام. این را باید تاکید کنم.
- خانواده س شما چه طور؟
- آن ها خیلی به این خاطر پریشان بودند. خدای بزرگ، بله، منظورم این است که این بی آبرویی بزرگی بود. اما به هر ترتیب آن ها کنار من ایستادند. می دانید که آن روزها مردم گوش به فرمان بودند. این خدمت وظیفه عمومی بود و یک دین ملی به حساب می آمد، کاریش نمی شد کرد، باید می رفتی به سربازی.
- چه چیزی باعث شد رویکرد شما نسبت به نمایشنامه هایتان عوض شود؟
- خودم را عوض کردم. هر چه می گذشت با بیان آن چه احساس می کردم، مشکل کمتری داشتم. این بود که توانستم درباره ی نمایشنامه ها هم به شکل دیگری حرف بزنم. من واقعن در سال هزار و نهصد و هفتاد و سه که «پینوشه» با کودتا «آلنده» را سرنگون کرد، به لحاظ روحی تکان خوردم. همان طور که می گویند شش در شده بودم. این موضوع مرا پریشان و حیران کرده بود و خیلی خوب می دانستم چه طور سیا و امریکا پشت این اتفاق لعنتی بوده اند. البته حالا در کمال تعجب پرونده ها رو شده اند و این باور مرا تایید می کنند.
اما به هر حال در سال 1973 آن اتفاق مرا به سوی نوع دیگری از فعالیت سیاسی هل داد. حالا چه بر سر نمایشنامه هایم آمد دیگر نمی دانم. من در خلال دهه ی هفتاد، نمایشنامه هایی هم نوشته ام که هیچ ربطی به سیاست نداشتند، لااقل یکی دوتا . من چند خط فکری داشته ام که همه ی عمر آن ها را پی گرفته ام و می دانید که نمایشنامه ای هم به خاطر سلیقه هیچ حزب سیاسی ننوشته ام. باید از یکی از همان استادان دانشگاه بپرسید که من در نمایشنامه هایم چه کرده ام، چون برای خودم سخت است که توضیح بدهم.
- اما شما در عین حال نسبت به قدرت و بی قدرتی حساس هستید. این خودش سیاسی است مگرنه؟
- آه، بله، قطعن هست. اگر بخواهید بگویید مطالعه ی قدرت و بی قدرتی هم در ذات خودش سیاسی است، فکر می کنم به این اعتراضی ندارم. یعنی فکر می کنم درست است.
مجله اپیزود ، شماره بیست و هفت
چهاردهم دی ماه 1387 خورشیدی
Home
|