چه بی مقدمه در من شروع تو پیداست

و صادقانه بگویم که در دلم غوغاست

چه دیر دیدمت اما چه زود دل بستم

به لحن شرقی چشمت که این چنین گویاست

هزار شعر نگفته به گوش من خواندی

و شاعرانه شنیدم که لهجه ات شیداست

رسیده ای ز ندانم کجای کشور عشق

که ماورای مدار کبود غربت ماست

چه کودکانه تو را بیقرار می خواهم

اگر چه گفتن ِ خواهش، خلاف عادت ماست

شگفت آوردت این صراحتم، اما

نمانده فرصت کتمان و شعر بی پرواست

و بی مقدمه، آن سان که خوب می دانی

از استعاره ی سرخ اش نگفته ها پیداست.

 

 

ای عشق چرا خانه خرابم کردی

ای درد کشیده پاک آبم کردی

بر بارگه تو سرفرود آوردم

سامان نگرفته سر، جوابم کردی

من قطره ی آب و تو سراپا آتش

ای شعله ی ناب، تو گلابم کردی

ای مرحمت سرخ، شکفتی در من

نازک دل و تُرد، چون حبابم کردی

با زمزمه ی اثیری و جادویی

مبهوت ترانه های خوابم کردی

ای آبی دل فریب، دریا دریا

تو خیره به چشمه ی سرابم کردی

ای آتش بی امان پنهان در من

ای دشمن خانگی کبابم کردی

اما...که...هزار باره شُکرت ای عشق

من کی غزلم...تو در حسابم کردی!...

 

 

باز از پنجره ی عشق ندا می آید

آیه ی روشنی از نور و صدا می آید

می رسد مژده ای از سبزترین سوی نسیم

تور نوری که زخورشید طلا می آید

چشم دل باز گشودیم که این مرغ رها

در اگر بسته شد، از روزنه ها می آید

فصل یخ بست ولی آتش دل سرد نشد

دوده از کُنده برون رفت و به جا می آید

بنده ی عشق منم، خلوتم از حرمت اوست

که به دیدار من ِ بنده خدا می آید

ما به تنهایی خود وصله ای از عشق زدیم

آری، این رختِ برازنده به ما می آید

خاطر آسوده نگه دار که او محرم ماست

آشنایی که به دیدار شما می آید

دل بی یاورم از باور خود حیران است

چه کسی گفت که او آمده یا می آید

ساعت عشق نگه دار که باید برسی

آخرین وعده اش این جاست، بیا، می آید

هان ببینید که این سایه ی سرسبز بلند

اوست، از بنده خود آزاد و رها می آید

غزلم رنگ ز درد دل عشاق گرفت

خسته ی عشق، به امید دعا می آید

 

 مجله اپیزود ، شماره بیست و شش

هفتم دی ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved