«بينوايان» ويكتو هوگو مورد توجه «ماريو بارگاس يوسا» است چرا كه: بينوايان آخرين رمان كلاسيك برجسته ی جهان است، درست همان گونه كه«مادام بواری» اولين رمان برجسته ی مدرن است. اين ها بسيار به‌هم نزديك هستند هرچند كه مادام بواری پيش تر از بينوايان منتشر شد.

 بينوايان به‌واقع دايره ی رمان كلاسيك را كامل كرد و بست. بينوايان مرا به‌واسطه ی افكار واحساسات بنيادين و وسوسه‌های انسانی كه در طول داستان به‌كار گرفته شده‌اند، به‌شدت متأثر می‌كند. در اين رمان از آن نوع پاكی، تعالی يا فلسفی گری غريب كه برای نمونه در دنيای فلوبر شاخص است، خبری نيست. من دنيای «هوگو» را بنيادی‌تر می‌بينم، دنيايی به‌قاعده، جايی كه خير و شر در نهايت كمال از يكديگر متمايز می‌‌گردند اما در عين حال، با نوعی زبردستی و قريحه ی درونی بی‌همتا اداره و هدايت می‌شوند.

 به‌علاوه «هوگو» از اين نقطه نظر نيز برايم جذاب است كه از تاريخ به‌مثابه‌ماده‌ای داستانی استفاده می‌كند و نتيجه اين فرآيند به‌ديد من بسيار درخشان است، شايد از آن رو كه خودم هم از تاريخ به‌عنوان ماده ی خام داستانی بسيار استفاده كرده‌ام.

اين گوشه‌ای از نظرات نويسنده معروف پرويی ضمن گفت وگويی است كه در وقت استراحت ميان كلاس‌های درسی دانشگاه سانتاندر(اسپانيا) با وی داشتم. بخشی از گفت وگوی من با ماريو بارگاس يوسا را بخوانيد تا بيش تر با ديدگاه‌های وی درباره ی ادبيات، هوگو ، فلوبر و نيز نوع نگاه ايشان در رمان‌های شان آشنا شويد:

 

 - فلوبر شايد يك انسان‌گريز و نويسنده‌ی اقليتی از جامعه بود و برعكس «هوگو» اين قابليت را داشت كه با بزرگ ترين خواسته‌ها و دادخواست‌های جامعه‌اش ارتباط برقرار كند.

 - هوگو بی‌شك از امتياز و جايگاهی رفيع به‌خصوص در عصرمدرن برخوردار بود. ادبيات والا و قوی به‌مشكل بودن خو دارد و از اين‌رو برای خواننده ی عام، دشواری‌هايی به‌بار می‌آورد و درست به‌همين خاطر بسياری از رمان‌های قوی مدرن برای اقليتی خاص قابل استفاده هستند و يا درواقع، عده ی خاصی آن ها را می‌خوانند.

 اين قضيه در مورد«اوليسِ» جويس و يا «در جست وجوی زمان از دست رفته»ی مارسل پروست كه در چهارچوب و محدوده ی عامه ی جامعه جريان دارند، ولی از نظر عمق تفكر به‌كار گرفته شده در آن ها، به‌غايت دشوارند، كاملن صادق است، رمان‌هايی كه توان به‌وجودآوردن نيرو و برجاگذاردن تأثير عميق روحی كه از آن ها انتظار می‌رود را دارايند. اما در عوض، در مورد «ويكتور هوگو» اين قضيه كاملن متفاوت است، يعنی او نويسنده ای بزرگ، اصيل، خلاق و . . . است كه با رمان‌های اجتماعی اش به‌بالاترين سطح مقبوليت در نزد عوام دست می‌يابد.

 

 - شما در « شكوه جاودانی » نه تنها به‌نوشتن مقاله ی  تحقيقی بزرگی درباره ی فلوبر، بلكه به‌شيوه ای شاعرانه به‌ادبيات وی می‌پردازيد، شما برای او در ادبيات جهانی چه جايگاهی را متصور هستيد؟

 - او اولين نويسنده ی مدرن بود، از اين جهت كه درست ترين و واقعی ترين معيارهای مورد نياز و قابل اعتنا برای آن كه داستان از قدرت فريبايی بهره مند شود، نيز باورپذير و وجودی مستقل داشته باشد را ارایه داد، هم آن چه كه همه ی نويسندگان تا امروز، تنها به‌شيوه ای خودبه‌خود انجام می‌دهند و نه براساس شناختی كامل و جامع. وی اولين و بزرگ ترين تئوريسين نوعی از رمان بود كه ما امروز آن را به‌نام «رمان مدرن» می‌شناسيم، عرصه ای كه در آن می‌توانيم تشريح كنيم چه كسی راوی داستان است يا چه رابطه ای ميان شخصيت‌های داستان وجود دارد. همچنين او نويسنده ی برجسته ی رمان‌های ارزنده ای است كه آشكارا مبين باورهای اوست در مورد آن چه كه ادبيات بايد باشد. من گمان نمی‌كنم هيچ نويسنده ای در عصر او، چنين ديدگاه نظری روشن و عميق درباره ی رمان داشته است.

 

 - به‌عنوان يك نويسنده، «بارگاس يوسا» از زمان نوشتن آن مقاله تاكنون چه تحولی پيدا كرده است؟

 - خُب از آن زمان سی سال گذشته است. تاكنون من آثاری فراوان ، سخنرانی‌ها ، ماجراها ، تجربه‌ها و ضدماجراهايی داشته‌ام و به‌نوعی از همه آن ها هنگام نوشتن بهره می‌برم. ماده ابتدايی كار يك نويسنده، زندگی شخصی و تجربه‌های اوست و گمان می‌كنم همين موضوع به‌من ديدگاهی بسيار درخور و متناسب با زندگی و واقعيت داده است.

 

 - بنابراين در رمان‌های شما، زندگی تان به‌نوعی در پس پرده داستان حضور دارد؟

 - در مورد من، بله همين طور است. هستند نويسندگانی كه از تجارب زندگی شان خيلی كم استفاده می‌كنند، ولی معتقدم هر آن چه كه تا امروز نوشته ام، همه تجربه‌های شخصی ام بوده اند. البته اين نه به‌آن معناست كه رمان‌هايم اتوبيوگرافی‌هايی زيركانه باشند، چرا كه در آن ها سهم ابداع و خلاقيت بسيار بيش از حافظه است.

 

 - رمان نويس معاصر به‌چه شكل با معضلات اجتماعی كه وی را در برگرفته، رو در رو می‌شود؟

 - همانند دوران «ديكنز» يا «ويكتور هوگو»، رمان به‌طور اخص، و ادبيات به‌طور عام، نمی‌توانند دور از مشكلات و مسایل مردم هم‌عصرشان باشند و به‌گونه‌ای نويسندگان مجبورند كه اين مشكلات را در آثار خود بازتاب دهند. نمی‌خواهم بگويم همه ی رمان‌ها می‌بايد درونمايه‌ای سياسی داشته باشند، و نه اين كه تنها بايد رمان‌های مصالحه‌آميز نوشته شوند. نويسنده بايد انسانی مستقل و مختار باشد و تنها درباره ی آن چه وی را برمی‌انگيزد يا تحت تأثير قرارمی‌دهد، بنويسد. اما به‌هر شكل، رمان بايد در زندگی‌ای كه نويسنده با مردم پيرامونش در آن سهيم است ريشه داشته باشد، چون در غير اين صورت رمان از واقعيت دور و با آن بيگانه می‌شود و وقتی چنين شد به‌ادبياتی نامانا بدل می‌گردد. زمانی يك جامعه، ادبياتی را برمی‌تابد كه بازتاب خود را در آن ببيند و به‌او در درك مسایل و مشكلاتش كمك كند.

 

 - در رمان‌های «ديكنز» يا «هوگو»، عوارض آزاردهنده ی ناشی از به‌وقوع پيوستن انقلاب صنعتی بسيار مورد توجه قرار گرفته‌اند. يكی از مشكلات امروز، مسئله ی مهاجران است، شما در مورد ايشان خواهيد نوشت؟

 - نمي‌دانم، به‌طور قطع نمی‌توانم بگويم كه در آينده راجع به‌اين موضوع می‌نويسم يا نه. اما اين موضوع بسيار مهمی در عصر ماست كه برای همه كشورها اهميت دارد، چه كشورهايی كه مهاجر صادر می‌كنند و چه آن ها كه مهاجران را می‌پذيرند. البته اين مسئله‌ای ست كه بايد در ادبيات بازتاب يابد. اين مشكلی است كه بايد بدون پيشداوری‌های رايج بررسی شود، چون در پاره‌ای از جوامع پيشرفته،  نوعی نفرت و كينه نسبت به‌مهاجران وجود دارد، آن هم از سوی كسانی كه ايشان را سرچشمه ی همه مشكلات و بدی‌ها می‌دانند: می‌آيند و كار را از مردم خودمان می‌گيرند، با خودشان آداب اجتماعی نامأنوس با جامعه ما به‌ارمغان می‌آورند و...در صورتی كه به‌دور از اين پيشداوری‌های منفی، مهاجرت پديده‌ای مغتنم است و بيش از همه برای جوامع اروپايي كه آمار زاد و ولد در آن ها سير  نزولی دارد. از اين رو می‌بايد مهاجرت از سوی نهادهايی كه تأمين و تنظيم‌كننده ی زندگی دموكراتيك هستند و در چهارچوب قوانينی كارآمد، مورد تجزيه و تحليل قرارگيرد.

 

 - سوای مسئله ی مهاجران، مشكل ساز بزرگ ديگر برای اروپايی‌ها و امريكايی‌ها «اسلام» است! چه گونه می‌توانيم با اين مسئله كنار بياييم؟

 - تنها راه، كمك به‌مدرنيزه شدن اسلام و تجربه ی ‌همان روند سكولاريزاسيونی است كه به‌جوامع مسيحی اين امكان را داد تا به‌جوامعی باز و دموكراتيك تبديل شوند. بزرگ ترين مسئله در كشورهای اسلامی اين است كه دموكراسی در اين كشورها امكان نهادينه شدن و ريشه دواندن ندارد، اين امر هم ناشی از آن است كه اجازه داده نمی‌شود دولت، منفك از دين باشد، و اين درست همان ويژگی مطلقن ضروری جامعه‌ای دموكراتيك است.

 

مجله اپیزود ، شماره بیست و شش

هفتم دی ماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved