|
بررسی زندگی «رضا ارحامصدر» را از هر گوشهاش که شروع کنی منجر میشود به بررسی و تحلیل نوعی از تاریخ اجتماعی ایران و نیز بررسی تاریخی نوعی از نمایش در ایران، نمایشی که با او شروع شد و با کارهای او نامگذاری شد، نمایش «کمدی-انتقادی». «... این شیوه ی نمایش کمدی -انتقادی برای تئاتر شهر ما باقی ماند و بنیانگذار و صاحب مکتب این شیوه ی تئاتر بهنام من ثبت شده و مورد استقبال هم قرار گرفت. از آن بهبعد مشکلات و مسایل جامعه را همراه با طنز روی صحنه ی تئاتر اجرا کردیم». (گفت وگو با ارحامصدر) اینرا دیگر همه میدانستند که هر شب اجرای او از یک نمایش، نمایشی تازه است و متفاوت با اجرای شب قبل و اجراهای شبهای بعد. این تفاوت اجرا، ریشه در مسایل روزمره ی جامعه و نیز طیف حاضران در سالن نمایش داشت، این که چه کسانی تماشاچیان و مخاطبان او باشند و چه گذشته باشد، در روزمره ی مردم شهرش. خودش نقل میکرد که با دقت بر شمارههای اتومبیلهای پارک شده در اطراف محل نمایش پیمیبرد که تماشاچیان آن شب از کدام شهرستان آمدهاند و با حضور در ورودی تئاتر، هنگام ورود تماشاچیان، پی به سنخیت تماشاچیان میبرد، اطلاعاتی که قطعن بر اجرای نمایش هر شبه اثر میگذاشت. او با دقت و تمرکز بر رفتار و سکنات مردم کوچه و خیابان، شخصیتهای صحنهای را خلق میکرد و بهاین طریق همیشه گریز داشت از اجرای تیپ بر صحنه. از دیگر خصایص منحصربهفرد او وسواس و دقت در اجرای صحیح لهجه ی اصفهانی است. نمایشهای ضبط شده ی ارحامصدر منبع گران- بهایی است برای بررسی فرهنگ عامه و تحقیق زبانشناسانه ی لهجه ی اصفهانی. در اصفهان، تئاتر با این معنا و مفهوم، با ارحامصدر متولد شد و در اصفهان رادیو هم با صدای «ارحامصدر» متولد شد. اصفهانی جماعت انگار از ارحامصدر رودست خورد. حاضرجوابتر از ارحامصدر مگر پیدا میشد، آنهم چه جوابهایی، نه فقط از سر لودگی و اصلن به حاضرجوابی معروف اصفهانیها چه عمقی بخشید این مرد. او بازیگری در تئاتر را از سال 1319 و در تئاتر المپ شروع کرد و بعد در تئاتر سپاهان ادامه داد، تا این که بالاخره موفق شد در جلفای اصفهان «گروه هنری ارحام» را با اجاره و بازسازی یک سالن سینما راهاندازی کند. ارحامصدر همیشه حرمت پیشکسوتان خود را نگه میداشت و خود را شاگرد مرحوم «ناصر فرهمند»، از پیشکسوتان و بانیان تئاتر جدی اصفهان میدانست. او که مدیر بیمه و مدیر مهمانسرای «عباسی» بود و زندگیش از محل درآمد اینگونه مشاغلش تامین میشد، عهد کرده بود درآمد حاصل از بازی در تئاتر را صرف امور خیریه کند. چه بسیار افرادیکه بهدلیل عدم بضاعت قادر به تهیه ی جهیزیه ی دختر دمبخت خود را نداشتند و دیگر میدانستند که با مراجعه به ارحامصدر با حفظ حرمت و آبروی شان مشکلشان حل میشود. از طرفی با سرمایهگذاری در یک بیمارستان در اصفهان، از محل سود این سرمایهگذاری سهمیه درمان مجانی برای تعدادی را گرفته بود. شروع فعالیت سینمایی او از دل یکی از نمایشهایش بیرون آمد. به طور کلی فیلمهای موفق سینمایی ارحامصدر آن هایی هستند که در آنها به بازسازی شخصیتهای موفق تئاتریاش پرداخته است. او سینما را با فیلم «شبنشینی در جهنم» با کارگردانی ساموئل خاچیکیان و موشق سروری آغاز کرد. «مهدی میثاقیه» تهیهکننده و «حسین مدنی» فیلمنامهنویس، نمایش «صحرای محشر» را که میبینند به فکر تهیه ی فیلمی از این نمایش میافتند. فیلمنامه ی اولیه ی را «حسن مدنی» مینویسد و قرار میشود ارحامصدر نقش حاج جبار را بازی کند. تست گریم جواب نمیدهد. نقش را به عزتاله وثوق، هنرپیشهای که تازه از شوروی آن زمان برگشته بود میدهند و نقش نوکر حاج جبار را ارحامصدر بازی میکند. با مشورت ارحامصدر، این نقش در ضمن کار پررنگ و پررنگتر شده و به نقش کلیدی فیلم تبدیل میشود. بعد از شروع کار، ضرورت همکاری ساموئل خاچیکیان با کارگردان فیلم مطرح میشود. ماجرای ساخته شدن این فیلم، بخش مهمی از تاریخ پرفراز و نشیب سینمای ایران است. در این فیلم به ارحامصدر اجازه میدهند که به همان شیوه ی کار روی صحنه بداههسازی کند و دیالوگ، حرکات و حتا صحنههایی را فیالبداهه خلق کند. با این که بیش ترً شخصیتهای نمایشیاش را در سینما بازسازی میکرد اما هیچگاه فیلم و سینما او را راضی نمیکرد و عشق اول و آخرش، همیشه، تئاتر و بازی بر صحنه تئاتر بود. در هر فیلمی که بازی میکرد یکی از شرایطش این بود که اکیپ را حتمن به اصفهان بکشاند. از میان فیلمهایی که بعد از انقلاب بازی کرد دو فیلم مهمتر از بقیه بود، یکی «افسانه ی شهر لاجوردی» به کارگردانی محمدعلی نجفی و یکی هم «جعفرخان از فرنگ برگشته» مرحوم علی حاتمی. در فیلم «افسانه ی شهر لاجوردی» نجفی با هوشیاری از شخصیتهای موفق تئاترهای ارحامصدر استفاده کرده است. نمایش فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» به مشکل برخورد و محمد متوسلانی با تغییراتی که در آن داد کپی دیگری از این فیلم تهیه کرد. اما ارحامصدر از نسخه ی جدید فیلم اصلن راضی نبود و نسخه ی اولیه را فیلمی موفقتر میدانست. از فیلمهای قبل از انقلابش شبنشینی در جهنم را دوست داشت و به نوعی میتوان گفت نقش ابرام نزدیک تر به نقشهای تئاتریش بود. او مرد حرف و حرکت بود و مرد صحنه بود، ولی کسانی و مشخصن کسی، کسی که با سواستفاده از شرایط پس از انقلاب به ناحق سکاندار عرصه تئاتر و سینمای اصفهان شد، سعی کرد او را از صحنه حذف کند. هرچند بعد از زمانی نه چندان طولانی او خودش با بدنامی حذف شد و ارحامصدر ماند و ماندگار شد. میشد - و چه بجا هم بود- از پس آن رفتارها و در همین سالهای اخیر و در زمان حیاتش از سر قدرشناسی مکانی، سالنی را بهنام او نامگذاری کرد و با این کار حداقل باعث شد تا با لبخندی از رضایت از این جهان برود. مرحوم ارحامصدر از سال 1319تا سال 1357 پیگیر و مداوم بر صحنه ی تئاتر بود و انگار نه تنها خسته و فرسوده نمیشد بلکه از این همه کار نیرو و نشاط میگرفت و دوری از صحنه، آغاز فرسودگی و اضمحلال بود برای او. من نه فقط به خاطر او که بیش تر بهخاطر خودمان و ثبت روایت او از اصفهان و اصفهانیها و ثبت گوشههایی از کارهای صحنهای او در طول چند دهه، در زمانی طولانی با او بهگفتوگو نشستم (از سال 1383 تا سال 1386)، به این نیت که با یاری و نظارت خودش آن را به صورت کتاب چاپ کنم. نمیدانم چرا همه ما که درگیر تهیه این کتاب بودیم هر از گاهی با نگرانی بهزبان میآوردیم که نکند ارحامصدر نباشد و این کتاب منتشر شود. با این نگرانی از همدیگر میخواستیم که عجله کند. اما اجل عجلهاش بیش تر از ما بود انگار او که چه دلبسته ی این کتاب شده بود نماند، نشد، چه میشود کرد. همین است که هست.
- زنده یاد سپنتا در زمانی که روزنامهاش را داشت و کار نویسندگی میکرد آیا نمایشنامهای را هم برای تان نوشت؟ - نه، ابدن، ایشان فقط گاهی در روزنامهاش برای نمایشنامههای ما نقد مینوشت و یک شب هم در تئاتر المپ یا سپاهان که بودیم آمدند و یک تابلوی نقاشی را بعد از اجرا به عنوان یادبود به من اهدا کردند، تابلویی که سه کله اسب کنار همدیگر نقاشی شده بود. تاریخ دقیقش یادم نیست.
- آیا نمایشنامههایی که بازی میکردید متن فارسی بود یا ترجمه؟ آیا قبلن اجرا شده بود؟ - من در ابتدای کار که در خدمت زندهیاد استاد «ناصر فرهمند» بودم کارهای نوشته او را بازی میکردم بعد هم یکی دو کار از کارهای ترجمه نویسندگان روسی را اجرا کردیم مانند «تولستوی» یا «چخوف»، بعد هم نمایشنامههای آداپته شده خارجی را. مثلن توسط زندهیاد «معز دیوان فکری» یا گرمسیری آداپته میشد، کار میکردیم یا با زنده یاد استاد «محمدعلی رجایی» و بعدها هم زندهیاد ممیزان آشنا شدم.
- از نمایشنامهنویسان مطرح ایران به کار چه کسی اعتقاد دارید یا بهتر بگویم میپسندید؟ - من اکثر کارهای ساعدی ، بهرام بیضایی و اکبر رادی و یکی دو کار هم از «نصیریان» خواندهام. پهلوان اکبر میمیرد «بیضایی» را خیلی دوست دارم که در گروه هنری ارحام هم در دهه ی پنجاه کار شده توسط جوانان گروه مثل ارشادی، عماد، کوشان و... .زاون! فکر نکن که من فقط کارهایی را که بازی میکردم دوست داشتم. نه، خب آن ها بیش تر برای من نوشته میشود. زندهیاد رجایی و یا ممیزان و این اواخر هم زندهیاد خندان براساس کاراکتر من و نوع تئاترهای «کمدی - انتقادی» که سرلوحه ی کارهای ما بود نمایشنامهها را مینوشتند و بعد در تمرینهای ما شکل نهایی خودش را پیدا میکرد. مثلن کارهایی مانند «دلقکها» یا «بوقلمونها» یا «هرجایی» را محمدعلی رجایی تحت تاثیر مسایل و شرایط اجتماعی آن روز نوشت، منظورم دهه ی چهل و پنجاه است.
- فیلمهایی که بازی کردید بیش تر راضیتان میکند یا تئاترهایی که بازی کردید؟ آقای ارحام شما حدودن بیست فیلم در کارنامه ی سینماییتان وجود دارد، رقم کمی نیست. البته نمایشنامههای تان را نمیدانم چندتاست؟ یادم است یک دو سریال را هم با «پرویز نوری» بازی کردید؟ - من هم نمایشنامهها را یادم نیست، ولی وقتی ما شروع کردیم یک هفته یک بار نمایشنامههامان عوض میشد بعد شد دو هفته یکبار، ماهی یکبار و تا آخرین کارمان که «من میخواهم» حدودن یک سالی روی صحنه بود و به مسایل انقلاب منتهی شد و ما تئاتر را تعطیل کردیم.
- آیا میتوانید بین شخصیتهایی که بازی کردهاید برای خودتان بهترین را انتخاب کنید؟ - نه، من تمام نقشهایم را دوست داشتم و دوست دارم. اکثر دیالوگهایم را هنوز حفظم. من باید با شخصیتی که قرار بود بازی کنم زندگی میکردم، برای خودم تجزیه و تحلیل کنم و بعد تازه از لحاظ لهجه روی شان کار میکردم، آماده ی اجرا که میشد هم تازه هرشب بسته به جمعیت و نوع برخورد و نوع تماشاگر تغییر میکرد.
- از کارهای سینماییتان بگویید، به خصوص کارهایی که در سالهای بعد از انقلاب ساخته شد؟ - فیلم «افسانه شهر لاجوردی» کار محمدعلی نجفی فیلمی بسیار آبرومندانه، و خاص بود، به خصوص این که راجع به اصفهان هم بود. اما متاسفانه اجازه ی نمایش نگرفت. نجفی، اصفهانی است و اکثر کارهای من را در تئاتر دیده بود و براساس دیدههایش مرا برای بازی در چند نقش فیلم انتخاب کرد. در کار علی حاتمی، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، هم نقش یک پزشک را بازی میکردم. شباهتی با نقش من در پیس «دیوانه» داشت. آن فیلم هم سرانجام خوبی پیدا نکرد. توسط آقای متوسلانی قابل نمایش شد، ولی من نسخه ی «حاتمی» را بیش تر میپسندم. او میدانست چه کار میکند.
- آیا دل تان میخواست در فیلم شخص دیگری هم بازی میکردید، منظورم کارگردانی خاص است؟ - کارگردانان خوب زیاد شدهاند. من فیلم «سگکشی» استاد بیضایی را خیلی دوست داشتم. دلم میخواست در فیلمی از او بازی میکردم. برای او احترام خاصی قایلم و دیگری «علی حاتمی» که متاسفانه دست مان از او کوتاه است. نگاه ملی و خیلی ایرانی «حاتمی» را زیاد دوست دارم.
- برای شما حضور در بین مردم کوچه و بازار چه قدر اهمیت دارد، شما در اکثر جشنوارهها حضور دارید، چه فیلم، چه تئاتر و چه کتاب. هر اتفاق فرهنگی که در اصفهان میافتد شما جزو میهمانان شب افتتاحیه هستید. - من عاشق مردمم، از آن ها نیرو میگیرم. زمانیکه در تئاتر بودم یک جور دیگری بود، این نیرو باعث سرزندگی و شادابی من میشود. من مردم شهرم را دوست دارم. از صمیمیت و محبوبیت آن ها همیشه بهره مند شدهام و عاشقانه آن ها را دوست دارم. شاید همین عشق باعث شده که من هشتاد و پنج سال است که در این شهرم و دلم نمیخواهد که برای یک لحظه اصفهان را ترک کنم.
- آقای ارحام! آخرین کاری که بازی کردید همان کار زندهیاد «امیر شروان» بود که در امریکا اجرا کردید؟ - زاون، تو همه کارهای مرا تعقیب کردهای و دیگر سوالت در این مورد برای چیست. آره آخرین کار تئاتریم که در دهه ی نود اجرا شد به نام «ارحام صدر رییس جمهور میشود، رییس جمهور امریکا» بود که هیچ ربطی به مسایل ایران نداشت. یک اصفهانی برای دیدن فرزندش که در امریکا تحصیل میکند به آن جا میرود، چون او شدیدن شبیه رییس جمهور امریکاست، گروهی تصمیم میگیرند که با ترور رییس جمهور او را به جای رییس جمهور بگذارند. پایگاه اینترنتی فرهنگ آشتی
مجله اپیزود ، شماره بیست و شش هفتم دی ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |