|
«سهراب سپهری» را بسیار دوست دارم. در اداره ی هنرهای زیبای کشور با هم همکار بودیم. اداره ای داشتیم که کارش انتخاب نقوش صنایع ظریف ایران بود و انتخاب بهترین نقوش برای سفارش دادن به کارگاه های هنری اداره. این نقوش را من در مجله ی «نقش و نگار» که مدیر و مسئول اش بودم به چاپ رساندم. «سهراب سپهری» و «شکوه ریاضی» در انتخاب بهترین نقوش به من کمک می کردند، اما «شکوه» و من روی حرف «سهراب» حرف نمی زدیم. هر دوشان رفتند و من سومی اش هستم. سهراب به سرای شعر هم اسباب کشی کرد و چه اسباب کشی فوق العاده ای! شعرش یک نوع نقاشی و نقاشی اش یک نوع شعر شد. سهراب تیپ شهودی بود ( شاید بتوان گفت نیما تیپ فکور بود) و طبع شهودی سهراب بی این که او را متوجه ی گنجینه ی گسترده ی عرفان ایران بکند، به خاور دور و ژاپن کشاندش. ره آورد این سفر هم در نقاشی و هم در شعر سهراب اثر گذاشت. برایم گفت که نقاشی های پیروان فرقه ی «ذن بودیسم» را دیده و ترجمه ی شعرهای شان را به فرانسه خوانده. از شعر «هایکو» (شعر ذنیست های ژاپن) بسیار خوش اش آمده بود. توجه اش را جلب کردم که رباعیات خیام هم شباهتی به شعر هایکو دارد، چرا که خلاصه ای است از معرفی محتوا، توضیح آن و نتیجه گیری. سهراب می گفت: نه، هایکو تنها پیش درآمدی است بر محتوایی که در ذهن شاعر است و درست می گفت، شعر هایکو با هجاهای محدودش، حالت سنگریزه ای را دارد که در استخر ذهن خواننده انداخته بشود و تداعی های بسیاری را برانگیزد. شعر خیام برای من همین حالت را دارد و شعر سهراب برای من، هایکوی ادامه یافته و گسترده ای است که تک تک مصراع هایش برایم تداعی برانگیز است. تداعی برانگیز و حالت گرا. جای خالی ای که در تابلوهای اخیر سهراب می بینیم ، بیننده را به مراقبه می انگیزد. سیر جزئیات تابلو، به سلوک می خواندش. حالت گرایی و شکار لحظه های گذرا و حال انگیز، به طبیعت رو آوردن و طبیعت را با یکی دو کلمه یا تعبیر نشان دادن یا با خط و رنگ محدودی منعکس کردن می توان گفت از اثرات هنر خاور دور بر آثار سپهری است. البته بیش تر این مشخصات، ویژه گی های امپرسیونیسم غربی هم هست، اما امپرسیونیسم هم کم لحن تاثیر هنر خاور دور قرار نگرفته. ... سهراب از صمیم قلب، خود را وقف شعر و نقاشی کرده بود. ابتدا در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران درس خوانده بود که اصول غربی هنر نقاشی (منحصرن) تدریس می شد. طبیعی است که بنیاد کار سهراب، هنر غربی باشد، اما بعد به نظر من سهراب با وقوف، تلفیقی کرد میان هنر شرق و غرب و با الهام گرفتن از محیط پیرامون اش یعنی ایران و زادگاه کویرش «کاشان». در شعری هم همین کار را کرد و گفت: «اهل کاشان است و پی قد قامت سرو نماز می گذارد.» ... شاید سهراب فرصت زیادی نداشته تا به مطالعه ی ادبیات سنتی ما بپردازد. آخری ها کم می دیدم اش. دور و بر ما، بیش تر هنرمندان متعهد بودند که طرز تفکر «جلال» را یا داشتند یا می پسندیدند. سهراب چنین طرز فکری نداشت، در انتظار موعود بود اما متعهد نبود، بنابراین نمی دانم کوششی برای دستیابی به میراث گذشته گان کرده است یا نه؟ در شعرش اثر چندانی از این میراث نمی بینیم. به هر جهت شعر سهراب ، شعر مطلق است، شعر ناب است.
مجله اپیزود - شماره بیست بیست و پنجم آبان ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |