|
آقای امینی درود! گفتوگوی شما را با تلویزیون «تپش» دیدم و سخنانتان را در خصوص هنر و ترانه و میهن و... شنیدم! برای نخستینبار بود که صدا و تصویرتان را در تلویزیون میدیدم و پیش از این فقط با ترانههاتان زیسته بودم! از «رهایی» بگیر تا «شمالی» ، از «من و دل» تا ... همیشه برایام سوال بزرگی بود که در آن ایام با وجود ترانهی عریانی چون «رهایی» چهطور ساواک و عوامل رژیم به ترانههای پراستعارهای مثل «بوی خوب گندم» و «بنبست» و... واکنش نشان داده بودند؟ نویسندهگان ترانههای پراستعاره اینجا و آنجا با شهامت و با سر ِافراشته خود را یاغی و معترض رژیم دانسته و هر یک دیگری را عامل سانسور و... قلمداد میکرد و من هم چون طیف بسیاری از جوانان میهن طرفدار یکی بودم و حالا نیستم! حالا به یُمن عزیزی که "رها" شد قرار است ترانهی رهایی بخوانیم و چون شما صادقانه و با سادهگی بیتوهین به شخصیت و مقامی گذشته را عریان کنیم! حالا پس از سالها دلام پر زد برای شما و ایکاش زودتر شما را شنیده بودیم! شما مرا با لهجه و لحن حرفزدنتان به تهران قدیم بردید و نوستالژی خیابان «مولوی» و «لالهزار» را زنده کردید!
انگاری هیچ از ملت و آن میهن لحظهای جدا نبودهاید و انگار سیسال نیست که بیرون از میهن هستید! آخر من و باقی دوستانام عادت کرده بودیم که وقتی ترانهنویس نوینمان سخن میگوید حتمن و حتمن دو سه کلمهی خارجکی هم با لحن خاصاش بلغور بفرماید که بله اهل جهان بودن یعنی این و... اما انگاری شما تازه از اینجا به قلب و مهد دموکراسی رفتهاید و همچنان لوطی و مشدی هستید! اینگونه بود که با دیدن و شنیدن حرفهاتان در دل درودی میگفتم و به قول امروزیها "ایولی" و بیقراری میکردم! باز هم ایکاش زودتر میگفتید و رازهای دروغزنان را برملا میکردید! همانها که حتا ترانه نوشته اند و گفتهاند: کی بود کی بود؟ من نبودم! من که دروغزن نبودم! همانها که « راه من» نوشتند و لحظهای از «فرانک سیناترای» بزرگ یادی نکردند و به قول آن عزیز(مریم بیدار) مونتاژیست خوبی هستند! البته از دید این ترانهنویسان اگر آن جوان هممیهن(یغما گلرویی) از «جان لنن» اقتباس میکرد و «تصورکن» را مینوشت، بیاستعداد و ... بود!ر سالها من و دوستان و عزیزانام پای برنامههای آقای ترانهی نوین نشستیم و شدیم سرباز ایشان و ایشان هم «امپراتور چموش ترانه»!! گفتیم و گفتیم و گفتیم تا ایشان به عرش نشستند!! غافل که "بچهی شهباز" روایتی دیگر دارد و چرا ندیده بودیم و نشنیده بودیم؟؟
آقای امینی عزیز وقتی از پیشینهتان در خصوص "شعارهای انقلابی" گفتید، مو بر تنام سیخ شد! وقتی از زمانی گفتید که اسلحهی «یوزی» دستتان بوده و... آری باید باور کرد که بچههای شهباز چنیناند! تبلیغ نیست! مگر بچههای جنوب شهر تهران قدیم، جز مرام و معرفت و... چیزی در چنته داشتند؟ شما هر آنچه بودید را در همین قسمت اول گفتید! تا مدعیان آزادی و اعتراض نگویند فاش میکنیم «امینی» را و چنان میکنیم و چنین! حالا هم که با استواری تمام و با سری افراشته میگویید که من بودهام و چنین کردهام و مگر عیبی دارد؟ همانطور که اشاره کردید این یک اشتباه بود و ما برای دموکراسی و علیه استبداد و دیکتاتوری چنین کردیم و نمیدانستیم که فردا چنین خواهد شد و... اما چهگونه است که آقایان ترانهی نوین حاشا میکنند و همیشه پاک و بری از گناه بودهاند؟ به راستی فردا هم حتمن سینه سپر خواهند کرد که در غربت چنین نوشتیم و فلان کردیم و... اما چرا از آنروزها یادی نمیکنند؟ چون به گمان ما امروزه دوباره رژیمی دیکتاتور و مستبد بر مسند است! پس نمیخواهند باور کنیم کار بخشی از انقلاب(کار فرهنگی و انقلابی در زمینهی موسیقی) که به استبدادی به مراتب بدتر انجامید از آن دوستان بوده است! چون برایشان اُفت دارد!ر آقای امینی نازنین درود بر شما که برایتان اُفت ندارد و با افتخار و با منطق از گذشته یاد میکنید و همین است که راستگویی باعث تبرئهتان میشود! اما وای به حال دروغزنان!ر درود بر شما که افتخار میکنید از سرزمینی هستید که فرزندان شریفی دارد! اعتقاد دارد که در «ساواک» هم مردمان شریفی بودند! اعتقاد دارد که هماینک هم هستند مردمانی که برای میهنشان جان میدهند! اعتقاد دارد که اسلحه دست گرفتن در آنزمان از منظر امروز شاید اشتباه بوده ولی در زمانهاش درست بوده است!! اعتقاد دارد که کسی از مثلن «اندونزی» نیامده که انقلاب کند و ما بودیم! ما ایرانیها و همین نویسندهها و طلبهها و چپیها و... ما بودیم!! اعتقاد دارد که «شریعتی»ها آدمهای خوبی بودند و مخالف استبداد دینی و مذهبی! و از منظر من (نگارنده) تودهنی به کسانی که امروزه در ینگهی دنیا نشستهاند و در غیاب کسانی چون «شریعتی» برایاش صفحه میگذارند و میگویند او بود که چنین کرد و...ر
آقای امینی گرامی همین "تاریخهای شفاهی" میماند و روسیاهی نهایتن بر ذغال و قضاوت با آیندهگان! هماینک بسیار خوشحالام که نهایت برای من و ما روشن شد که چه کسی در کجا بوده و چه میکرده و... از شما به نوبهی خود سپاسگزارم.ر پاینده و شاد زی.
محمود بی تا - مجله اپیزود ، شماره بیست بیست و پنجم آبان ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |