همیشه با خودم میگم که امیدوارم خداوند متعال یه لنگه کفش جانانه حواله کنه به سر اون کسی که این تماس تلفنی را در برنامه های تلویزیونی مُد کرد ، خدا ازش نگذره . حتمن می دونین که چه اعصابی از آدم خُرد می شه وقتی بارها و بارها و بارها با این صحنه های روان- پریشی آور مواجه می شی ، یعنی دیگه آدم ترجیح میده که اصلن از خیر برنامه دیدن بگذره و عطایش رو به لقایش ببخشه.

این بساط خنده دار و غم انگیز که سوگخند به لب آدم میاره ، در بیش تر تلویزیون ها، پای ثابت برنامه هاست ، یعنی اصلن ردخور نداره. فقط یکی دو تلویزیونی که تلفن را از اتاق کنترل پاسخ میدن از این قاعده ی عمومی که به شکل قانون اساسی در اومده مستثنا هستند.

تماس تلفنی این شماره از مجله را به تلویزیون جام جم سنجاق زدیم چون با آقای کوروش بی بی یان عزیز رفاقت دیرینه داریم و می دونیم که ایشون بدشون نمیاد. با باقی تلویزیون ها شوخی نداریم که هیچ ، خیلی هم جدی باهاشون برخورد می کنیم. 

به درگاه خداوند متعال ، عاجزانه دعا می کنم که موقع پخش برنامه های زنده ، تلفن استودیو از بیخ قطع بشه که ما از خطر مواجه شدن با چنین صحنه های دلخراشی در امان بمونیم. آمین یا رب العالمین!

    - بیننده ی گرامی! شما روی خط هستین ، بفرمایید!

     - الو!

     - بفرمایید!

     - الو...

     - بفرمایید جانم شما روی خط هستید!

     - الو ، جام جمه؟

     - بله بفرمایید!

     - می خواستم با آقای سپهربند صحبت کنم!

      - بفرمایید جانم ، من سپهربند هستم!

      - الو...

      - بفرمایید بیننده ی محترم ، صداتونو می شنوم!

     - شما آقای سپهربند هستین؟

       - بله جانم، خودمم!

       - من می خوام تو برنامه حرف بزنم!

       - شما رو خط برنامه هستین ، بفرمایید!

       - الو ...

       - بفرمایید آقای محترم!

       - من می خوام صدام پخش بشه!

       - صداتون داره پخش میشه جانم ، همه ی دنیا دارن صداتونو می شنون!

       - ولی الان یه نفر دیگه داره حرف می زنه...

       - عزیزم چون دیلی داریم شما صداتونو  چند ثانیه دیرتر می شنوین!

       - الو...

       - آقای محترم!

       - الو...

       - آقا لطفن صدای تلویزیون تونو کم کنین که راحت تر صحبت کنیم!

       - صدای تلویزیون کمه آقا!

       - ولی آقای محترم من که دارم صداشو می شنوم!

       - من می خوام با آقای سپهربند حرف بزنم!

       - خودم هستم ، سپهربندم ، بفرمایید . سوال برنامه این هست که دوست دارین مربی تیم پرسپولیس ایرانی باشه یا خارجی؟

       - الو...

       - آقا سوالو شنیدین؟

       - صداتون خوب نمیاد!

      - برای این که به تلویزیون توجه می کنین ، لطف کنین صدای تلویزیونتونو کامل ببندین و فقط با تلفن صحبت کنین. هفت ساله که از عمر

          تلویزیون های بیست وچهار ساعته میگذره ، ما هنوزم داریم این جمله را تکرار می کنیم!!

       - الو...

       - صداتونو همه می شنون ، لطفن به سوال برنامه جواب بدین!

       - الو ... آقای سپهربند ؟

       - بله جانم ، بفرمایید!

       - صدای تلویزیونو کم کردم!

       - خیلی ممنون!

       - الو...

       - بفرمایید جانم!

       - با تشکر از برنامه های خوب تون... من همیشه برنامه هاتونو نگاه می کنم ، عالیه ، خیلی عالی...

       - خیلی ممنون ، شما لطف دارین.

       - الو...

       - بفرمایید جانم ...

       - آقای سپهربند من یه ترانه از «مَمد انریکه» پسر «حبیب» می خواستم ... اسمشو نمی دونم ، اون ترانه که میگه :

امشب دلم دوباره

هوای گریه داره

دستی بکش رو ابراش

بذار آروم بباره !!!!!!!!

آنسه امیری - مجله اپیزود

بیست و دوم تیرماه 1387 خورشیدی

 

------------------------------------------------------------------------------

شما نیز اگر مطلبی در این زمینه دارید لطفن مطالب خود را به این ایمیل آدرس بفرستید:

contact@episodemagazine.com

Home

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved