|
با درود مخاطب گرامی!
در نوزدهمین روز تابستان ، چهارشنبه ظهری گرم از تیرماه 1387 ، رها ماندگار هستم ، 37 ساله، فعلن ساکن تهران. چندماهی است که از اروپا به ایران برگشته ام و این افتخار را دارم که دراین مدت که هنوز سرگرم کار و مشغله های زند ه گی در ایران نشده ام و هنوز این جا مهمان ام، در کنار آنسه ی عزیز دوست خوب ام در نشریه ی اپیزود قلم بزنم. عمده ی فعالیت من در این نشریه در زمینه ی مطالعات روان شناسی که رشته ی تخصصی خودم هست ، خواهد بود و صد البته دوست دارم مسائل و مشکلات جامعه ی ایران را در همین چندماه که از نزدیک شاهد چه گونه گی زنده گی در ایران بوده ام از دید خود بررسی کنم. قصد تئوری صادر کردن و نظریه پردازی ندارم که بیش تر و بیش تر دوست دارم یک راوی یا گزارشگر باشم تا هرچیز دیگر. یکی از مهم ترین مسائلی که تا امروز در ایران نظر مرا به خود جلب کرده ، بی هدفی و بی برنامه گی جوانان ایران است که بی هیچ انگیزه و برنامه ی خاصی برای زنده گی ، شب و روزشان را به هم می دوزند. البته مسائل و مشکلات اقتصادی و زنده گی سخت مردم ایران در این روزگار گران و پرهزینه را انکار نمی کنم و صد البته می دانم که بخش عمده ی این بی برنامه گی ها و بی هدفی ها ، از همین مشکلات ناشی می شود اما از دید من جوانان ایران هم دیگر بدجوری وا داده اند و خیلی از مسائل مهم زنده گی اجتماعی که ربطی به مشکلات اقتصادی ندارد را هم نادیده می گیرند و خیلی سهل انگارانه و بی اعتنا و بی هیچ تفکری ، از کنارش می گذرند. مثلن برای من خیلی جالب است که می بینم دراین عصر اینترنت و ماهواره که عصر اطلاعات نامیده شده، خیلی از جوانان ما از آن چه که در دنیای هنر و دانش اجتماعی و مطبوعات جهان می گذرد بی خبر هستند و بیش ترشان علاقه یی به کسب اطلاعاتی دراین زمینه ها ندارند و عده ی کمی هم که تا حدودی علاقه مند به کسب اطلاعات در این زمینه ها هستند ، همه ی اطلاعات شان محدود است به چند نشریه ی داخلی که اخباری نه چندان موثق و صد البته با سانسور منتشر می کنند و یا چند برنامه ی تلویزیونی ایرانی (عمدتن هم بی محتوا) که از طریق رسانه های فارسی آن سوی آب ها به ایران می رسد. درحالی که کافی است گشتی در اینترنت بزنند و مقاله های مختلف را بخوانند و دریابند که در دنیا چه می گذرد . که اگر چنین کنند دیگر ساعت ها وقت نمی گذارند تا برنامه های تاریخ مصرف گذشته ی کسانی را ببینند یا بشنوند که همچنان یا در نوستالژی دهه ی شصت میلادی سیر می کنند و فکر می کنند نقطه ی اوج شکوفایی هنر و تمدن جهان در دهه ی شصت بوده و بس و یا چنان غرق اخبار جنجالی طلاق فلان خواننده و چندمین ازدواج فلان رقاصه و لباس فلان هنرپیشه در شب اسکار هستند که هیچ چیز دیگر را در جهان نمی بینند و نمی شنوند و صد البته که نمی خوانند. نگاهی عمیق تر و دقیق تر به جهان امروز، که درحقیقت همان "فردای" دهه ی شصت دیروز است به ما می گوید که دهه ی شصت و همه ی اتفاقات هنری و اجتماعی اش حاصلی جز جهان ویرانی که امروز به ما به ارث رسیده ، نداشته است. دهه ی شصت با الگوهای عمدتن بیمار روانی و معتادش که بعضن در نقش هنرمندان صاحب نام عده ی بسیار زیادی از جوانان دنیا را به بیراهه و نیستی و تباهی کشاند ، "فردا"یی را رقم زد که "امروز" ِ ماست "جهانی پر از جنایت" که عفونت "مواد مخدر" و "فحشا" و " قاچاق انسان" همه جایش را در بر گرفته و طبیعی است که در این دوره ، تنها کسانی می توانند هنوز در نوستالژی دهه ی شصت سیر کنند که خودشان هم چون همان الگوهای مورد پسندشان تا ابرو در مواد مخدر و روابط آزاد ناسالم فرو رفته باشند و چون همان "مراجع تقلید" دهه ی شصتی شان رفتار کنند. نگاهی حتا گذرا به آمار طلاق، اعتیاد و بیماری های خطرناک آمیزشی در دنیا این زنگ خطر را در گوش هر انسان هوشیار امروزی به صدا در می آورد که " حال جهان خراب است و برای بهبود این اوضاع باید کاری کرد. " این حقیقت که در کشوری مثل امریکا (فقط) سالانه سه میلیون نوجوان به بیماری های آمیزشی و مواد مخدر دچار می شوند، (کشور ما ایران که نه آماری دارد و نه پژوهشگری در این زمینه ، وگرنه شک ندارم که در این زمینه رکورد امریکا را می شکستیم ) هر آدم دلسوزی را به این فکر فرو می برد که به راستی بیندیشد و ببیند از چه وقت حال جهان رو به وخامت گذاشته است ؟ مطالعات جامعه شناسان و روان شناسان در این زمینه می گوید : از دهه ی شصت میلادی که انقلاب بی بند و باری به سردمداری عده ی زیادی الگوهای غلط که عمدتن به عنوان "هنرمندان مهم دنیا" ایفای نقش می کردند ، در امریکا و چند کشور اروپایی باعث شکاف عظیم بین برقراری آمیزش بی بند و بار و نهاد ازدواج شد. پیام این انقلاب این بود که برای برقراری آمیزش آزاد نیازی به نهاد ازدواج نیست و همه آزادند که آزادانه با هرکس که می خواهند و به هر نوعی که می توانند بیش ترین لذت را ببرند، رابطه برقرار کنند. این انقلاب قرار بود برقرار کردن رابطه ی بی بند و بار را انتشار دهد. چهل سال بعد ، یعنی اکنون ، یکی از دانشجویان محقق در این زمینه می گوید : " انقلاب بی بند و باری دهه ی شصت به پایان رسیده و همه از دست رفته اند." 1 اصلاح طلبان مطرح کردند که این انقلاب فشارهای سرکوبگرانه ی عصر ویکتوریا را از بین خواهد برد. اما درست برعکس این انقلاب برده گی خاص خود را خلق کرد. در نتیجه ، زنده گی با آمیزش بی بند و بار رضایت بخش، بیش از هر زمان دیگر از دسترس نسل حاضر به دور است و همه ی تحقیقات امروزی حاکی از آن است که " تک همسری و ازدواج مبتنی بر وفاداری مادام العمر طرفین به یکدیگر بیش از هرچیز افراد را از نظر جسمی و عاطفی ارضا می کند. این نوع آمیزش متاسفانه ، صمیمت ایجاد نمی کند و آمیزش خارج از ازدواج اغلب اوقات روند ایجاد صمیمیت را به بیراهه می کشاند و خودش منبع درد عظیم جسمی و عاطفی می شود."2 این ها نمونه یی از مسائلی است که جوانان امروز ایران باید از آن آگاه شوند تا به غلط و تحت تاثیر گروهی از برنامه سازهای فسیل و تاریخ مصرف گذشته ی این تلویزیون های بیست و چهارساعته که خودشان تا خرخره غرق در همین مسائل هستند، الگوهای رفتاری نادرستی که از دهه ی شصت میلادی امریکا و اروپا به یادگار مانده و این همه ویرانی به بار آورده است را تقلید و تکرار نکنند و به فکر ساختن دنیایی بهتر و فردایی بهتر برای ایران و همه ی جهان باشند. من در این مجال که فرصت قلم زدن در این نشریه را دارم با معرفی کتاب های خوبی که خودم در این زمینه مطالعه کرده ام و نوشتن مقالاتی پیرامون این موضوع تلاش می کنم تا خواننده گان " اپیزود" را با این حقیقت که " حال جهان خوب نیست و باید برای بهبودش کاری کرد" بیش تر و بیش تر آشنا کنم . با سپاس از همراهی تان دکتر رها ماندگار - مجله اپیزود بیست و دوم تیرماه 1387 خورشیدی
توضیحات: ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- 1. نیل ها و ویلیام اشتراوس ، ژن سیزدهم ( نیویورک : ونتیج بوکس، 1993) ص 14 2. گلن تی . استانتون، چرا ازدواج مهم است ؟ ( کلرادو اسپرینگز: پینتون 1997) ص 34
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |