|
مجموعه ی «ایتالیا ایتالیا» را بیش تر مردم ایرانی دیده اند و شخصیت والای «قاطبه» ی عالی محترم را به خوبی می شناسند. اما حیرت آوراست که این شخصیت، بر بخشی از جامعه ی ایرانی، تاثیری شگفت انگیز گذاشته است. «قاطبه» با یک دنیا نیرنگ و حیله و دروغ های بی پایان، و با زبان بازی و زبان درازی، در واقع می خواست خود را به مردم آن گونه بنماید که نبود، وعده ی انجام کارهایی را می داد که قادر به انجام اش نبود، و در حالی که در نیرنگ و دروغ ذوب شده بود، سرانجام خود فریب دیگری را خورد و با خریدن بی وقفه ی پودر پتوشویی، خواست که برنده ی جایزه ی بزرگ آن باشد و عاقبت هم برنده شد، اما جایزه اش یک وانت قابلمه ی به درد نخور بود. با این همه، زمانی که به زندان افتاد، باز هم دست از کلک و دروغ برنداشت و به زندانیان دیگر وعده می داد که با یک زنگ زدن به مقامات می- تواند آزادشان کند، اما خرج دارد!!! در فرهنگ عامه، به شخصیت هایی مانند «قاطبه»، صفت مناسبی داده اند، «پُررو» ... یعنی این که وقتی هم این بشر دروغ هایش آشکار می شد، باز هم از رو نمی رفت و همچنان به دروغ گویی و نیرنگ ادامه می داد، انگار نه انگار که مردم متوجه شده اند که چه قدر دروغ می گوید!!! حتمن به یاد دارید که یکی از صدها دروغ «قاطبه» این بود که با هنرمندان تماس نزدیک دارد و با آن ها دوست و رفیق و محرم اسرارشان است. زمانی که با تلفن، تلفنی که دوشاخه اش در پریز نبود با «گوگوش« و «هایده» صحبت می کرد، جلوی مشتری وانمود می کرد که از دوستان نزدیک «گوگوش» و «هایده» است تا مشتری را تحت تاثیر قرار بدهد و مشتری او را به چشم محرم اسرارهنرمند ببیند. به مشتری وعده می داد که «گوگوش» یا «هایده» یا هنرمندان دیگر را به جشن عروسی تان می فرستم و از این بابت دستمزد بالایی می گرفت ، اما گوگوش و هایده ای در کار نبود و به جای «گوگوش، «صغرا» را می فرستاد و به او توصیه می کرد که ترانه ی «مرا کُشتی» را حتمن بخواند و به جای هنرمندان دیگر نیز از هنر«مونس» بهره می گرفت!!! اما در نهایت دروغ اش آشکار می شد و صدای مشتری درمی آمد و کار به دعوا و مرافعه و کلانتری می کشید، اما باز هم از رو نمی رفت و همچنان به نیرنگ بازی اش ادامه می داد. در واقع هدف اصلی «قاطبه» این بود که با نزدیک نشان دادن خود به هنرمندان، از نام آن ها، برای خود پول بسازد یا اعتبار کسب کند. ... «گوگوش جان! "کامی" را بیاور خونه ی ما، با "قلی"ما دوچرخه سواری کنند!!!!» در حال حاضر نیز در جامعه ی ایرانی، تا دل تان بخواهد «قاطبه» داریم، قاطبه های تلویزیونی ، قاطبه های اینترنتی و خلاصه، انواع و اقسام قاطبه ها، به طوری که تاثیر این آدم در جامعه ی ایرانی بی نظیر و شگفت انگیز است. امروزه می بینیم که عده ای چه گونه خود را «یارغار» و «محرم اسرار» هنرمندان نشان می دهند، و چپ و راست اعلام می کنند که با فلان هنرمند در ارتباط نزدیک هستیم و هر آن چه شما بخواهید را ما به او می رسانیم، فقط ما می دانیم که او دیشب شام چه خورده است و ساعت چهار بعداز ظهر چه لباسی پوشیده است و خلاصه این که از ما پسرخاله تر و دخترخاله تر نمی توانید پیدا کنید!!!! اما واقعیت این است که این جماعت، «قاطبه زده» شده اند و فقط کلمات را ردیف می کنند و خود را محرم اسرار هنرمند نشان می هند که بگویند: «منم هستم!!»، در حالی که سیم تلفن شان داخل پریز نیست، یعنی این که تماس قطع است. اما مشکل این جاست که ساده دلان، دوشاخه و پریز که پشت «قاطبه» های امروزی پنهان است را نمی بینند و آن چه که در ظاهر می بینند این است که «قاطبه» ها دارند تلفنی با هنرمند مورد نظر صحبت می کنند و وعده و وعید می دهند. و غم انگیزتر این که عده ای نیز دروغ و تظاهر را می بینند، اما نمی خواهند باور کنند، در حقیقت دوست می دارند که خود را فریب بدهند و دل شان را به وعده و وعید خوش کنند. به هر شکل تا زمانی که ساده لوحان وجود دارند، قاطبه های ریز و درشت نیز به کار خود ادامه می دهند و هر روز پُرروتر از روز قبل می شوند. به نظر می آید اهل فن و متخصصین، با سوژه ی قاطبه های امروز می توانند نه تنها «ایتالیا ایتالیا» ، بلکه «امریکا امریکا» ی جالب انگیزی بسازند!!!
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره پانزده بیستم مهر ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |