گراناز موسوی، شاعر و فیلم‌ساز ایرانی مقیم استرالیاست. فیلم او با نام «تهران من حراج» با بازی مرضیه وفامهر زمانی بیش‌تر بر سر زبان‌ها افتاد که بازیگر اصلی‌اش دستگیر شد و چند ماهی را در زندان گذراند.

دویچه‌وله: خانم موسوى! شما در صحبت‌هاي‌تان اشاره كرديد به«جودوی فرهنگى» كه نسل جديد نسبت به آن چيزهايى كه به او تحميل مى‌شود از آن استفاده می‌کند. اگر ممكن است درباره‌ی این واژه بيش‌تر توضيح دهيد.

گراناز موسوی: هيچ نسلى و هيچ نسل جوانى در هيچ كجاى دنيا برنمى‌تابد كه بخواهد فشارى به او تحميل شود. نسل جوان نياز به تجربه کردن و بیان خود دارد و نسل جوان ايران هم از این قاعده مستثنا نيست. منظور من از «جودوى فرهنگى» این است که نسلى كه تحميل فشار را برنمى‌تابد، برای بقا، درست از همان چیزی ابزار مقابله می‌سازد كه از آن محروم‌اش کرده‌اند و یا بر او تحميل مى‌کنند. یعنی مثل يك جودوكار، همان ضربه‌اى را كه به او وارد مى‌شود،  تكنيك برعكس آن را می‌زند. به نظر من نسل جديد همين را به خودش ياد داده است.

 

 - استفاده از اين تكنيك آيا به نظر شما آگاهانه است يا غريزى‌؟

 - به نظر من اين چیزی‌ است که از آن به‌عنوان«ناخودآگاه جمعى» نام می‌برند. من فكر مى‌كنم اين نسل از سر اجبار و به‌خاطر بقا در ناخودآگاه جمعى خودش آموخته كه ناچار بايد در شرايط و در امروز زنده‌گى كند و به جاى اين كه تن به مظلوم‌نمايى و قربانى‌نمايى دهد، اتفاقن از همان بى‌ابزارى و محروميت و غیاب، زبان و ساختارى در لايه‌هاى مختلف اجتماعى ايجاد كند و شكل‌هاى‌مختلف بيانى را به‌کار ببرد كه بخشى از آن بيان هنرى است و بخش ديگرش زنده‌گى شخصى يا خصوصى. این توضيح مفصل‌ترى مى‌خواهد، ولى من شخصن خيلى به اين نسل و توانايى‌هايش باور دارم و اين كه به اين درك و اشراق رسيده كه از اين نبود و كمبود و فشار در يك جودوى فرهنگى، يك حركت مستحيل‌كننده بسازد.

 

 - آيا اين حركت و تلاش براى رسيدن به يك هدف خاص است يا فقط براى گذران اين دوران سخت و نشان دادن یک‌جور انعطاف در برابر شرایط موجود؟

 - نه، من فكر مى‌كنم اين براى استحاله‌ى شرايط ناجور و شرايط تحميل است. يعنى با بيان كردن خودش به هرقيمتى و به هرشكلى و به‌رغم تمام فشارها و كمبود‌ها، در واقع دارد تلاش مى‌كند براى اين كه فشار و تحميل را بهتر استحاله كند و به خودش ياد داده كه براى ساختن فردا نمى‌تواند فقط منتظر شرايط بهتر بنشيند. براى اين شرايط بهتر بايد تلاش كند و قطعن بها دارد و به‌نظر من اين نسل آماده است كه اين بها را بپردازد.

 

 - ولى در تنها فيلمى كه شما ساخته‌ايد (تهران من حراج) و همين‌طور در شعرهاى‌تان اين آينده‌ى‌روشن را آدم نمى‌بيند، به‌خصوص در مورد فيلم‌تان همه چيز خيلى سياه تمام شد، لاقل از ديد مخاطب. اين‌را چه‌طور توضيح مى‌دهيد؟

 - ببينيد من پايان فيلم‌ام باز است. پايان فيلم من از نگاه خودم سياه نيست. نامعلوم هست، ولی سياه نيست. يكى از ويژه‌گى‌‌هاى نسل امروز همين پرهیز از تكليف تعيين كردن است. من در ساختمان فيلم‌ام براي‌ام اين بيش‌تر مهم بوده كه پايان باز بماند و آن را به تعبير تماشاچى واگذار کنم. قطعن فيلم من مثل شعرهايم فضاي‌اش فضاى انتقادى است. چون به نظر من كار هنرمند انتقاد و نقد شرايط موجود است و شرايط موجود وقتى كه تاريك است، خب ما هم تاريكى را نشان مى‌دهيم. ولى الزامن نقد تاريكى به معناى يك فرداى تاريك نيست و يك پايان باز به معناى يك پايان تاريك نيست. پايان باز است، براى اين كه سوال به‌وجود بيآيد در ذهن تماشاچى و براى اين كه هركس به فراخور ذهنيت خودش به اين سوال جواب بدهد. به نظر من مجموعه‌ى پاسخ‌هايى كه ما به‌عنوان جامعه به سوال‌هاى موجود مى‌دهيم، فرداى ما را تعيين مى‌كند.

میترا شجاعی -  دویچه‌وله

 

 آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی صدوبیست‌وسه

هشتم بهمن‌ماه 1390 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved