|



بخش سوم
هفتهنامه«سپید وسیاه»، پنجم دیماه 1352
«این سه نفر یکدیگر را قبول ندارند.»

در عکس بالا هایده و مهستی و فیروزه سه خوانندهی مشهور روز را
میبینید که با مهر و دوستی و صمیمیت در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و
جلوی دوربین عکاسی لبخند میزنند. یادش بهخیر، چون دیگر این صحنه هرگز
تکرار نخواهد شد. این عکس مربوط به عروسی هایده است که سال قبل صورت گرفت و
چند ماه بعد هم به متارکه انجامید. در آن زمان فیروزه هنوز رسمن به جمع
خوانندهگان نپیوسته بود، بلکه فقط در محافل و مجامع خوانندهگان آواز
میخواند و به همین جهت به او خوانندهی خوانندهگان لقب داده بودند. خوب
طبعن او در آن زمان ادعایی نداشت و در کنار هر خوانندهیی عکس میگرفت.
مهستی هم که آنروز به هرحال مجبور بود در عروسی خواهرش شرکت کند و در کنار
او عکس بگیرد. اما حالا محال است بتوان این سه نفر را یکجا جمع کرد و از
آنها یک عکس دسته جمعی گرفت، چون دیگر هیچکدام از این سه نفر یکدیگر را
قبول ندارند و به هیچوجه حاضر نیستند در کنارهم قرار بگیرند. فقط این سه
خواننده نیستند بلکه اصلن تازهگیها بین خوانندهگان و هنرپیشهگان مرسوم
شده است که یکدیگر را قبول نداشته باشند و از عکس گرفتن در کنار
یکدیگر به هزارویک بهانه طفره روند.
جوانان،
هشتم اردیبهشتماه 1354
شایع است که هایده خوانندهی
معروف بعد از سه سال زندهگی مشترک از مرد مورد علاقهی خود جدا شده است.
دوستان نزدیک هایده میگویند خوانندهی معروف آهنگ«قشنگه» چنان به این
مرد(یدالله لباف) علاقه داشت که حتا بهخاطرش به خواندن ترانههای کردی روی
آورد، چون یدی از ثروتمندان به نام کرمانشاه بهحساب میآید. میگویند
هایده در همهی محافل و مجالس یدی را با خود میبرد و او را شوهر واقعی خود
معرفی مینمود و مرتب نیز آهنگ معروف شیرین شیرین را برایاش اجرا میکرد.
یکی از آشنایان هایده میگوید ازدواج رسمی بین این دو صورت نگرفته بود بلکه
طی مراسمی آنها صیغه شده و بعد هم خیلی راحت جدا شدند. در این میان خود
هایده راجع به جدایی از لباف و اینکه آیا زن و شوهر بودهاند یا نه، جواب
درستی نمیدهد.
هفتهنامهی جوانان، پنجم خردادماه 1354

ماجرای اتهام هایده و شکایت
خانم شیرین افشار از این خوانندهی معروف وارد مراحل تازهای شد.
منوچهر خانلری که از طرف همسرش متهم به داشتن روابط با هایده شده
بود، علیه همسرش شکایت کرد.
در آخرین روزهای هفتهی گذشته، خبرنگاران ما که در تعقیب حادثه
شکایت خانم شیرین افشار علیه خانم هایده خوانندهی معروف بودند، اطلاع حاصل
کردند که آقای منوچهر خانلری شوهر خانم شیرین افشار که متهم به داشتن
روابطی با خانم هایده بود علیه ادعای همسرش شکایتی تسلیم مقامات قضایی کرده
است. خانم شیرین افشار همسر آقای منوچهر خانلری خانم هایده را متهم کرده
است که با منوچهر روابطی عاشقانه به هم زده و زندهگی خانوادهگی او را
بههم زده است. ما در شمارهی گذشته متن اظهارات و اتهامات خانم شیرین
افشار را علیه خانم هایده و متن دفاعیات و نظریات خانم هایده را علیه خانم
شیرین افشار چاپ کردیم و اینک متن نامهی آقای منوچهر خانلری که عکس وی
برای اولین بار هفتهی گذشته در مجلهی جوانان چاپ شد، به نظر خوانندهگان
عزیز میرسانیم.
جریان ازدواج من با بانو شیرین افشار قاسملو صرفن اجباری و به
اصرار مادر شیرین صورت گرفته است و امتناع من اساسن بهخاطر وضعیت داخلی
زندهگیام و داشتن زن و اولاد بود. مادر بانوشیرین اصرار کرد که شما سه
ماه با شیرین زندهگی کن و بعد او را طلاق بده و در عقدنامه نیز تصریح شده
است که اگر اختلافی بود از طریق داوری مظفر امیری و یا اسماعیل زاهد وکیل
دادگستری حل شود. بدیهی است چنین شرطی در عقدنامه نشانهی کامل و طبیعی
نبودن این ازدواج و عدم تمایل من به قبول آن بوده است. بانو شیرین که طی
شمارهی گذشتهی مجله جوانان به قول خودش علاقهی مفرطی به اینجانب نشان
داده است، بدون توجه به موقعیت شغلی من و لزوم سفر به خارج از کشور و نیز
بدون توجه به این که من باید به دیدار فرزندانام راهی انگلستان شوم، در
تاریخ هفدهم اسفند 1353 که تصمیم به خروج از کشور را داشتم از من شکایت کرد
و نگذاشت من از کشور خارج شوم . وقتی به دادسرا رفتم دریافتم که شیرین علیه
من شکایت چک بلامحل کرده است. بعد از رفع این شکایت روز بعد هنگام مراجعه
مجدد دریافتم که شیرین شکایتی مبنی بر سرقت، عدم پرداخت نفقه و روابط
نامشروع را مطرح کرده است تا نگذارد من ازا یران خارج شوم و به دیدار
فرزندانام در انگلستان بروم. مگر چه چیزی از شیرین سرقت شده بود؟ مگر من
جز انسانیت بهخاطر مادرش چه کاری در حق او انجام داده بودم که او این
تهمتهای ناروا آن هم به صورت پرونده علیه من بهکار گرفت؟ من منتظر تعیین
تکلیف از طرف قانون بودم، درحالی که شیرین مرتب به من تاکیید میکرد که
بهخاطر شکایتاش یک مامور آگاهی مرا زیر نظر دارد. من فقط سکوت کردم. روز
هجدهم اردیبهشت، بانو شیرین به در منزل پدرم آمد و با بیآبرویی علاوه بر
ضربهی جراحتی که به صورتام زده شد، شیشهی اتومبیل مرا هم شکست طوری که
همسایهها من را به خاطر سکوتام مورد ملامت قرار دادند. کارهای غیرعادی
این خانم سرانجام باعث شد که من علیه او دادخواست طلاق به شعبهی 49 تسلیم
کنم و این دادخواست هماکنون در این شعبه تحت رسیدهگی است. بعد از تسلیم
این دادخواست بود که شیرین زندهگی مرا دچار نکبت کنونی کرده است و اکنون
قضاوت را به هموطنان عزیز واگذار میکنم.
هفتهنامهی جوانان، دوازدهم خردادماه 1354

هفته پیش سرانجام هایده
خوانندهی معروف برای پاسخ دادن به اتهامی که خانم شیرین افشار علیه او طرح
کرده بود به دادسرا رفت. خانم شیرین افشار همسر منوچهر خانلری طی شکایتی که
تسلیم دادستان کرده است، مدعی شده است که هایده با شوهر قانونی وی روابطی
برقرار کرده و میخواهد زندهگی خانوادهگی او را به هم بریزد. این شکایت
پس از آن که بهوسیلهی مامورین آگاهی مورد تحقیق قرا گرفت، به شعبهی چهار
دادیاری تحقیق اعاده شده بود . دلیلی بر این که هایده با منوچهر خانلری
روابطی داشته باشد نیامده بود.
هایده چه گفت؟
هایده در دادسرا به خبرنگار جوانان گفت قرار است در این جلسه شیرین
و منوچهر نیز شرکت کنند و هر دو با گذشتن از شکایت خود به این جنجال پایان
دهیم. هایده افزود در تمام هفتههای گذشته شیرین مرتبن به من تلفن زده و
میخواست که از شکایت خود صرفنظر کنم و با رضایت خود به شکلی از این
ماجرای بزرگ و پرهیاهو بگذریم. هایده در اینجا با ناراحتی گفت: من با همین
نیت به دادسرا آمدم ولی میبینید که از شیرین خبری نیست. هایده بعد از دو
ساعت انتظار به خبرنگار جوانان گفت فکر میکنم این جلسهی بینتیجه امروز
ثابت کرد که من بیگناهام و ضمنن منوچهر شوهر شیرین نیز با مصاحبه و شکایت
خود حرفهای مرا تایید نمود و بنابراین من دیگر از این به بعد اهل رضایت و
صرفنظر کردن نیستم بلکه شکایت خود را دنبال میکنم تا این خانم را سر جای
خودش بنشانم. منوچهر خانلری نیز دربارهی این ماجرا گفت: ازدواج
پنج سالهی تحمیلی من و شیرین باید دیگر پایان گیرد، ولی خوشحال بودم که
بالاخره امروز در یک جلسهی سه نفره همه چیز پایان میگیرد، ولی مثل این که
شیرین جنجال های بزرگتر را طلب میکند. هنوز علت عدم حضور شیرین در این
جلسه معلوم نیست.
هفتهنامهی جوانان دوشنبه، نوزدهم خردادماه 1354

چرا برای منوچهر خانلری به
اتهام داشتن روابط با هایده خوانندهی معروف قرار صادر شد؟
ماجرای شکایت شیرین افشار از شوهرش منوچهر خانلری و خانم هایده
خوانندهی معروف در هفتهی گذشته وارد مراحل تازه و بغرنجتری شده و در
میان بهت و حیرت همهی کسانی که این شکایت را تعقیب میکنند، دادیار تحقیق
در مرحلهی اول تحقیقات منوچهر خانلری شوهر خانم شیرین افشار را به اتهام
داشتن ارتباط مخصوص با هایده درحالی که همسر دارد برایاش قراری به مبلغ
سیصدهزار ریال صادر کرد و منوچهر خانلری با سپردن قرار مزبور از دادسرا
خارج شد تا در مراحل بعدی بازپرسی و دادگاه از خود رفع اتهام کند. خانم
شیرین افشار که حدود پنج سال پیش با منوچهر خانلری مدیر یک شرکت خصوصی
ازدواج کرده است از منوچهر و خانم هایده به اتهام ارتباط نامشروع شکایت کرد
و خانم هایده را متهم نمود که با شوهرش تبانی کرده و میخواهد زندهگی
خانوادهگی او را بههم بریزد. این شکایت بهخصوص به دلیل این که پای یک
خوانندهی مشهور در میان است جلب توجه عموم را کرده و همه میخواهند بدانند
این ماجرا به کجا خواهد کشید و بههمین مناسبت خبرنگاران گروه فوقالعادهی
مجله جوانان در تمام مراحل قانونی حضور دارند و خبرهای جالب و دست اولی را
به اطلاع خوانندهگان عزیز میرسانند.
گفتوگو در روز یکشنبه
یکشنبهی هفتهی گذشته ساعت چهارونیم بعدازظهر بود که منوچهر
خانلری همسر شیرین افشار به دادسرای تهران آمد. منوچهر خانلری قبل از این
که به شعبهی چهار تحقیق برود با خبرنگار جوانان یک گفتوگوی اختصاصی انجام
داد و حقایق تازهای را بیان نمود.
منوچهر درحالی که برخلاف عکسهایش در مطبوعات قویهیکل و بلندقامت
و سبزه بهنظر میرسید، گفت زندهگی راستاش برای من هیچگاه با خوشبختی و
آرامش همراه نبوده است. من سالها پیش با یک دختر زیبای انگلیسی ازدواج
کردم که بدبختانه با وجود یک پسر و یک دختر به خاطر اختلاف نظرها و
سلیقهها به جدایی تن دردادیم. من حالا نه تنها از آن ازدواج و طلاق
خاطرهی بدی دارم بلکه دوری از بچههایم که در انگلستان نزد مادرشان بهسر
میبرند مرا رنج میدهد. بعد از این ماجرا من نمیخواستم دیگر به ازدواج تن
دردهم، ولی انگار سرنوشت و تقدیر برایام نقشههایی داشت و میبینیدکه
اینگونه گرفتار و اسیرم ساخته است. وقتی من با شیرین آشنا شدم تنها به یک
دوستی ساده و بدون هیچگونه عشق و نقشهی ازدواجی فکر میکردم و مدتی نیز
اینچنین گذشت. ناگهان نمیدانم چه شد که ما تصمیم به ازدواج گرفتیم. شاید
مهربانی و ادب خاص شیرین با آن ظاهر دلفریب مرا در اتخاذ تصمیم جلو راند و
در این میان مادرش نیز دست بالا کرد، درحالی که یکی از دوستان بهعنوان
داور در اختلافات خانوادهگی تعیین شده بود با هم ازدواج کردیم.
متاسفانه این ازدواج نیز از همان روزهای نخست با ناکامی همراه شد
چون اختلاف نظرها، حساسیتها و خلاصه خیلی مسایل دیگر ناگهان ما را در این
بنبست بزرگ قرار داد. همهی آشنایان و دوستان پا به میان گذاشتند ولی فقط
دوری و جدایی میتوانست ما را آرام سازد و بدین جهت درحالی که شیرین و من
با طلاق موافق نبودیم، زندهگی مستقل و جدا از هم را شروع کردیم. هرکدام به
راه خود رفتیم. اصلن ماه به ماه و سال به سال یکدیگر را نمیدیدیم و این
زندهگی پنج سال طول کشید. من شغل و خانهی جدایی داشتم. شیرین چون یک زن
مجرد و آزاد همهی این اختیارات را داشت و ما اصلن کاری به هم نداشتیم. گاه
من و یا او به مسافرت خارج میرفتیم.
ناگهان این آرامش با یک شکایت و ادعای شیرین درهم ریخت، درحالی که
همه میدانستند که هایده دوست خانوادهگی ماست، شیرین او را متهم ساخت که
با من روابط عاشقانه دارد و حتا میخواهد مرا از چنگ شیرین درآورد. البته
من به این جنجالها در دو سه هفتهی گذشته کاری ندارم، ولی میدانم که
شیرین قلبن از این ماجرا ناراحت و پشیمان است، البته من فکر میکنم از روزی
که در مورد جدایی از شیرین اقدام کردم و تاریخ این طلاق برای خرداد ماه
تعیین شد، ناگهان به فکر انتقام افتاد و این جنجال را به راه انداخت.

هایده چه گفت:
هایده این بار نیز مانند دفعهی قبل با همان چهرهی خندان درحالی
که عینکی زده بود وارد دادسرا شد و در میان راه با دوستداراناش خوش و بش
میکرد. وقتی وارد اتاق انتظار شد از منوچهر سراغ شیرین را گرفت. وقتی
فهمید که هنوز نیامده گفت عجب بازهم نیامده، انگار با ما شوخی داره.
هایده به خبرناگار جوانان گفت شنیدم که شیرین بهخاطر ناراحتی عصبی
در بیمارستان بستری شده و علت نیامدناش نیز همین است که البته امیدوارم هر
چه زودتر بهبود یافته و همهگی در این مشکل همکاری کنیم.
لحظهای بعد سرانجام هایده نزد دادیار شعبهی چهار رفت و بعد از یک
ساعت وقتی خارج میشد گفت امیدوارم توضیحات من تاحدی مسئله را حل کند البته
من از شکایت خود نمیگذرم. من آنقدر این شکایت را دنبال میکنم تا بالاخره
شیرین را به زانو در آورم. شیرین مرتب به من تلفن میزند و میخواهد
حرفهایی بزند و مرا وادار کند جواباش را بدهم و یا اعصابام درهم و خرد
شود، ولی راستاش من دست او را خواندهام، سکوت را ترجیح میدهم و دیگر اهل
آشتی نیز نیستم و فکر میکنم علت روبهرونشدن شیرین با من این است که
میترسد مچاش باز شود و دروغهایش بر همه مسلم گردد.
در اتاق دادیار
به دنبال هایده، منوچهر خانلری روانهی اتاق دادیار میشود و بعد
از یک ساعتونیم او نیز خارج میشود. هنگامیکه منوچهر خانلری از اتاق
دادیار تحقیق خارج میشد، با آقای علی اکبر آذربال وکیل شیرین روبهرو شد و
آذربال خطاب به منوچهر گفت: آقای خانلری مگر ما قرار نگذاشته بودیم شما و
شیرین شش ماه با هم زندهگی کنید و در صورت عدم سازش به دادگاه حمایت
خانواده بروید؟ به هر حال فکر میکنم هنوز هم وقت دارید که این پیشنهاد را
عملی کنید و به این ماجرا خاتمه دهید. منوچهر نگاهی به وکیل شیرین
میاندازد و میگوید: ای بابا فکر میکنم دیگر بس است.

سیصد هزار ریال قرار
خبرنگاران ما بلافاصله تحقیق کردند ببینند در اتاق دادیار تحقیق چه
گذشته است و اطلاع حاصل کردند که دادیار برای منوچهر خانلری به اتهام داشتن
روابط خاص با هایده و گواهی شهود قراری به مبلغ سیصد هزار ریال صادر کرده
است که البته خانلری با سپردن مبلغ مزبور آزاد شده است.از نکات پشتپردهی
این پرونده این بود که اولن سه نفر علیه خانلری به نفع شیرین رای دادهاند
و نکتهی دیگر این که یکبار خانم شیرین افشار، منوچهر و هایده را با هم
دیده و حتا در آن لحظه قصد داشته است با سیخ کباب خودکشی کند و نکتهی دیگر
استفاده از اتومبیل ب.ام.و هایده بهوسیلهی منوچهر است.
شیرین هم آمد
بالاخره شیرین افشار نیز روز سهشنبه و چهارشنبه با یک عینک دودی
بزرگ به دادسرا آمد. شیرین که زنی ظریف و بلندقامت میباشد بدون اینکه
شناخته شود نظرها را به خود جلب مینمود. شیرین که هنوز بهخاطر ماجراهای
اخیر غمگین و عصبانی است به خبرنگار ما میگوید : من نمیخواستم خودم به
دادسرا بیایم چون من برخلاف خانم هایده و آقای منوچهر علاقهای به هیاهو
ندارم و دلام نمیخواهد مرتب جلوی خبرنگاران عکاس ژست بگیرم. فکر میکنم
دیگر همه حرف مرا فهمیده و میدانند که من آدم راستگویی هستم چون در غیر
این صورت منوچهر با قراری به مبلغ سیصدهزار ریال جلوی دادیار سر خم
نمیکرد. این قرار نشان میدهد که مدارک و شواهد من قانعکننده و حقیقی
بودهاند و شوهرم باید همراه خانم هایده جوابگوی قانون باشند. البته من
بعد از این جنجالهای هفتهی اول میخواستم با منوچهر آشتی کرده و حتا
زندهگی زناشویی خود را آغاز کنم، ولی بعد متوجه شدم که شوهرم هنوز طاقت
دوری از هایده را ندارد و مرتب به دیدار او میرود و حتا با هم قرار
گذاشتهاند تا دو سه هفتهی دیگر راهی اروپا شوند. برای این منظور ما در
منزل وکیل منوچهر اجتماع کردیم و من به همهی شرایط آنها گردن نهادم، چون
دلام نمیخواست حیثیت کسی از بین برود یا خودم انگشتنما شوم و قرار شد
باز با هم زندهگی کنیم، ولی متاسفانه همانطور که گفتم همه چیز را خود
منوچهر درهم ریخت و حالا میفهمم که او اصلن مرد زندهگی نیست و همچنان در
مقام شاکی خواهم ماند تا حقام را بگیرم و به همهی مردان هوسران درسی
بدهم.
هفتهنامهی
جوانان، دوشنبه پنجم آبانماه 1354
«هایده به محض بازگشت به وطن، به شایعات جواب داد»

هایده خوانندهی معروف پس از سه ماه
مسافرت و دوری از کشور اواخر هفتهی گذشته به تهران مراجعت کرد و در اولین
روز بازگشت در یک مصاحبهی اختصاصی با خبرنگار مجلهی جوانان پیرامون
جنجالها و مطالبی که دربارهی سفرش با منوچهر خانلری بر سر زبانها افتاده
است سخن گفت. هایده به محض روبهرو شدن با خبرنگار ما اتمام حجت کرد که
حاضر نیست دربارهی شایعات مختلف صحبت کند، اما بهتدریج دربرابرسوالات
خبرنگار ما ناچار به پاسخگویی شد. هایده در آغاز گفت: از قول من بنویسید
که با اعصاب خوب و راحتی برگشتهام و تصمیم دارم فعالیتهایم را با جدیت
دنبال کنم. هایده گفت در مدت دوری از وطنام چنان دلتنگ شده بود که شبها
نوار آهنگهایم را میگذاشتم و بعد به یاد وطنام اشک میریختم. من در
بازگشت سه چهار ترانهی بسیار خوب از آهنگسازانی مثل تجویدی، فریدون
خشنود، مهوان و پازوکی دارم و اجرا خواهم کرد.
هایده در مورد فعالیت در کاباره گفت: تا آنجا که امکان دارد به کاباره
نخواهم رفت، ولی برای حفظ ارتباط با مردم حتا حاضرم در استادیومهای بزرگ
برای مردم آواز بخوانم.
خبرنگار: شنیدیم در خارج از ایران اتومبیل شما را دزدیدهاند؟
هایده: این شایعه را حسودان برایام درست میکنند که مرا میلیونر جلوه دهند
و از چشم مردم بیاندازند.

خبرنگار: میگویند مسافرت شما به اروپا صرفن بهخاطر دیدار با منوچهر
خانلری بوده، مردی که از طرف همسرش شیرین افشار مورد اتهام قرار گرفته که
با شما رابطه دارد؟
هایده: من هر سال به این مسافرت دست میزنم.
خبرنگار: ولی بعضیها شما را در لندن با هم دیدهاند؟
هایده: این دلیل نمیشود. من در خارج خیلی از ایرانیها را دیدم. شاید آن
شخص را هم بهطور اتفاقی دیده باشم.
خبرنگار: حتا گفته میشد شما به اتفاق با کمپانیهای معتبر وارد مذاکره شده
و میخواستهاید نمایندهگی محصولاتی را عهده دار شوید؟
هایده: من نه تاجرم و نه مغز اقتصادی دارم. به عقیدهی من یک هنرمند
نمیتواند تاجر باشد. من با هیچ کمپانی تجارتی وارد مذاکره نشدم و قصد خرید
و فروش کالا یا جنسی را هم ندارم.
خبرنگار: مثل این که قدری لاغر شدهاید؟ خدا نکرده بیماری داشتید.
هایده: بله من پنج کیلو لاغر شدم و تصمیم دارم پنج کیلوی دیگر هم خود را
لاغر کنم. هیچگونه بیماری نداشتم و در بیمارستان هم نخوابیدم.
خبرنگار: ولی شایعه بود که شما دو ماهه حاملهاید و برای کورتاژ در
بیمارستان بستری بودهاید؟
هایده: من سه بچه دارم که از خدا میخواهم آنها را برای من حفظ کند و از
طرفی اگر چنین وضعی پیش بیاید هیچوقت دست به چنین جنایتی مثل کورتاژ
نمیزنم.
خبرنگار: شنیدیم خانم شیرین افشار اظهار داشته بهخاطر شما خودش را از
ماجرای دعوا کنار میکشد، از شوهرش جدا میشود تا مانعی برای رسیدن شما به
منوچهر وجود نداشته باشد. اگر چنین شود شما و منوچهر با یکدیگر ازدواج
خواهید کرد؟
هایده: بنده هیچگونه اطلاعی از تصمیم خانم افشار ندارم و اصولن این حرفها
و شایعات تاثیری در زندهگی خصوصی و داخلی من نخواهد داشت و اما در مورد
ازدواج باید بگویم آیندهی هر کسی نامعلوم است و کسی نمیداند فردای
زندهگیاش چهگونه خواهد بود. من فعلن جز دنبال کردن فعالیتهای هنری کار
دیگری نخواهم داشت.
هفتهنامهی جوانان،
دوشنبه بیستویکم تیرماه 1355
«هایده: من به عشق اعتراف
میکنم و میخواهم با مردی که دوستاش دارم ازدواج کنم.»

هایده خوانندهی معروف ایرانی در یک مصاحبهی جالب و مفصل برای اولین بار
به عشق و وجود مرد زندهگی خود اعتراف کرد و به ده ها سوال جواب گفت. این
مصاحبه که در منزل هایده انجام گرفت بهطور کامل در زیر نقل میکنیم.
خبرنگار: میگویند هایده تازهگیها
شوخ و شنگ شده و حتا گاهی نیز زمان خواندن قر میدهد؟
هایده: دلیلاش این است که وزن کم
کرده و به سلامتی دست یافتهام. اعصابام تا حدی راحتتر شده و احساس سبکی
میکنم. از طرفی بچههایم خوب، سربهراه و سلامت هستند و من زندهگی مرفه و
آرامی دارم و همهی اینها میتواند مرا شوخ و شنگ کند. در مورد قر دادن هم
باید بگویم من معمولن هنگام خواندن حرکاتی به سرو گردن خود میدهم که به
قول شما به قر تعبیر شده که البته ناراحت هم نیستم و اگر قر معنی میدهد،
بله قر هم می دهم.
خبرنگار: میگویند هایده ضمن این که با پرداخت پول هنگفتی خود را شدیدن
لاغر نموده برای زیباتر شدن به جراح پلاستیک مراجعه کرده است؟
هایده بله درست است که من خیلی لاغر
شدهام، یعنی از 94 کیلو به 80 کیلو رسیدهام و با این کسر وزن نه تنها
چروکی در پوستام بهوجود نیامده بلکه کلی شادابتر و کم سن و سالتر
شدهام. اما باید توجه داشته باشید که من هنوز 34 سال بیشتر ندارم و به
کلی از جراح پلاستیک گریزان بوده و خود را به طبیعت سپردهام و شما
میتوانید برای اطمینان بیشتر صورت و گردن مرا معاینه کنید ببینید جای
جراحی پلاستیک وجود ندارد؟
خبرنگار: خیلی از خانم دلشان
میخواهد بدانند شما چهگونه لاغر شده و محتاج به جراح پلاستیک نبودهاید و
ضمنن توصیهی شما به زنان چاق ایرانی چیست؟
هایده: رژیم من زیاد هم پیچیده و عجیب نیست و تنها با خوردن سبزیجات و گوشت
پخته و یا کباب شده و پرهیز از مواد و غذاهای چربیدار و قند و نشاسته به
ایدهآل رسیدهام.
البته هر روز بعد از خواب به ورزشهای مخصوص شکم نیز میپردازم و هفتهای
سه روز هر بار یک ساعت خود را به خانم ماساژوری میسپارم و همین رژیم بدون
خرج هنگفت و جراح پلاستیک میتواند زنان چاق را از دردسر برهاند.
خبرنگار: میگویند شما زن شب
زندهداری هستید و به همین جهت سالهاست نه تنها سپیده دم، بلکه ساعات
آفتابی صبح را ندیدهاید؟
هایده: من بهخاطر برنامهی کاباره و
مراسم دیگر زودتر از ساعت 2 یا 3 نیمه شب نمیتوانم بخوابم ولی به هر حال
سعی فراوان میکنم همیشه اقلا تا ساعت 3 به رختخواب بروم و حداقل 8 ساعت
بخوابم. خودتان حساب کنید میبینید که ساعت 2 بعداز ظهر معمولن بیدار
میشوم و خود به خود نه سپیدهدم را میبینم و نه صبح آفتابی را. البته
بهخاطر علاقهی فراوان به سحرخیزی هنگام تعطیلات سالانهی خود به کنار
دریا رفته و حسابی آفتاب میخورم. سپیدهدمها پیاده راه میروم.
خبرنگار: عدهای میگویند هایده شدیدن
به ثروتاندوزی علاقه دارد و چون میداند که کابارهداران و صاحبان جشنها
تا حد زیادی ناز او را میخرند قبل از اجرای برنامه، پول خود را میگیرد
وگرنه حاضر نمیشود روی صحنه بیاید و آواز بخواند؟
هایده: شایعات فراوان است ولی من
قضاوت را به همهی آنها که تا بهحال با من سروکار داشته و یا برای جشن و
مراسمی دعوتام نمودند واگذار میکنم و تنها اضافه مینمایم که پول برای من
چندان ارزشی ندارد و گاه اتفاق افتاده که بدون دریافت کمترین پول برنامهای
اجرا نمودهام و البته گاهی نیز نگذاشتهام سرم کلاه برود.
خبرنگار: ما میدانیم که شما درآمد
خوبی از راه خوانندهگی بهدست میآورید ولی خیلی دلمان میخواهد بدانیم
این همه پول را چهگونه خرج میکنید؟
هایده: شما که این سوال را مطرح
میکنید حتمن به زندهگی هنرمندان نیز آشنایی دارید و میدانید که واقعن
خرج کمرشکنی بر دوش ماست و توقعات و مسئولیتها و حفظ ظاهر خرج زیادی را
همراه میآورد. بچههایم در لندن به تحصیل مشغولاند. کامران پسر بزرگام
نوزده ساله و سال اول دانشکده رشته برق، کیوان هجده ساله آمادهی ورود به
دانشگاه و کیانوش دخترم در مدرسهی شبانهروزی تحصیل میکند. من فقط برای
مکالمهی تلفنی با این سه تا ماهی هفتهزار تومان میپردازم و به این خرج
سنگین خرج خانهام در تهران، خرج لباس، ارکستر، آهنگ و شعر، راضی کردن
دوستان و آشنایان محتاج و خیلی خرج های دیگر که گاه از پنجاههزار تومان به
صدهزار تومان در ماه نیز میرسد. بچههایم مرتب اتومبیل، لباسهای
جورواجور، خرج کارهای مختلف و معلم خصوصی و غیره میخواهند، آنها هر سال
دو سه بار به تهران آمده و برمیگردند و خود به خود ماهی سیهزار تومان
حداقل خرج دارند. البته من زیاد گوش به حرفها و خواستههایشان نمیدهم.
این را هم اضافه کنم من بچههایم را ننر بارنیاوردهام و همیشه به آنها
میگویم زیاد به نام مشهور من و حرف اطرافیان توجه نکنید، شما باید با
زندهگی معمولی نیز خو بگیرید چون همیشه زندهگی بر وفق مراد نیست.
خبرنگار: میگویند هایده این روزها
شدیدن عاشق و شیداست و حتا ترانهی« دلام میخواد» را نیز به عشق بزرگ
زندهگیاش با دل و جان میخواند و حتا قصد ازدواج دارد؟
هایده: برای اولین بار دلام میخواهد
از زبان من بنویسید که عاشق مردی هستم، دیوانهوار دوستاش دارم و ترانهی
دلام میخواد را نیز با همهی وجود برای او میخوانم چون مشکلاتی بزرگ سر
راه داریم البته نمی توانم دربارهی ازدواج حالا حرفی بزنم چون آینده ممکن
است همه چیز را در هم بریزد ولی به هر حال بدم نمیآید که باز با ازدواج
عاشقانهای زندهگی آرام و بدون جنجال را آغاز کنم و شاید روزی به خاطر
همین عشق و ازدواج از خوانندهگی دست بکشم، چون من هم مثل هر زن ایرانی
اصیل عاشق زندهگی آرام هستم. امیدوارم این جواب من برای همهی آنها که
سوالاتی دربارهی عشق و ازدواج از من دارند تا مدتها و شاید تا روز ازدواج
کافی باشد.
خبرنگار: شما تا به حال خیلی محافظه
کار بودهاید، ولی ممکن است برای اولین بار کمی رکگو باشید و راجع به همه
چیز صریح حرف بزنید. مثلن بهترین آهنگسازان را نام ببرید؟
هایده: اول این که من همیشه آدم
رکگویی بودهام، ولی چون دلام نمیخواست کسی از من دلگیر شود کمتر
اظهارنظری میکردم، ولی حالا دل را به دریا میزنم و مثلن جواب میدهم که
بین آهنگسازان از نظر تکنیک و تحصیلات موسیقی«تجویدی» و سپس جهانبخش
پازوکی، انوشیروان روحانی و فریدون خشود و محمدحیدری را انتخاب میکنم.
خبرنگار: بین خوانندههای جدید و
تازهنفس، صدای کدامیک را میپسندید و به آهنگهایشان گوش میدهید؟
هایده: من به صدای ستار خیلی علاقه
دارم و معتقدم «مازیار» خوانندهی جدید و جوان یک استثنا در میان
تازهنفسهاست و او بهزودی بر جای واقعی خود خواهد نشست در میان زنهای
جوان تنها «بتی» را با آهنگ خوشبختی تایید نموده و به صدایاش علاقه دارم.
بقیه را راستاش زیاد نمیپسندم گرچه ممکن است خیلی هم خوب بخوانند.
خبرنگار: وقتی در خانه هستید چه
آهنگهایی گوش میدهید؟ چه آهنگی را زیر لب زمزمه میکنید؟
هایده: اغلب نوار گلها را بهخصوص
صدای محمودی خوانساری و بنان را گوش میدهم و اغلب زیر لب آهنگهای خودم را
زمزمه میکنم. ولی لازم به یادآوری است که آهنگ«آرزوی فردا» با صدای مازیار
را هم یا مرتب گوش میدهم و یا خودم زیر لب میخوانم.
خبرنگار: میگویند شما با خواهرتان
مهستی به خاطر روال مشابه کارتان رقابت دارید و حتا گاه با هم درگیری پیدا
میکنید؟
هایده: من ومهستی روابط صمیمانهای
داریم و من سعی فراوان دارم نسبت به هیچکس بهخصوص مهستی رقابت توام با
حسادت نداشته باشم امیدوارم مهستی نیز چنین باشد، چون راستاش عدهای سعی
دارند بین ما را شکرآب کنند و به همین جهت مرتب میآیند حرفهایی را پیش
میکشند، بدگوییهایی میکنند که اگر صمیمیت و یکرنگی ما نباشد، خیلی زود
به دشمنی کینهدار تبدیل میشویم. من و مهستی اغلب روزهای تعطیل را با هم
میگذرانیم و هر روز تماس تلفنی با هم داریم و خلاصه نمیگذاریم حسودان
روابط خوب ما را از هم بپاشند.

خبرنگار: راستی چرا مادرتان همیشه با
مهستی زندهگی میکند و هیچوقت به منزل شما نمیآید، شاید با هم اختلاف
ریشهداری دارید؟
هایده: برعکس ما روابط خوبی داریم و
مادرم بهخاطر سحر دختر مهستی در منزل او ماندگار شده چون سحر دلبستهگی
عجیبی به مادرم پیدا کرده و حتا یک لحظه نمیتواند از او دور باشد.
خبرنگار: شما به سینما هم میروید؟
اگر میروید ممکن است توضیح بدهید چه فیلمها و چه هنرپیشهگانی را دوست
دارید؟
هایده: دو سه سالی است که کمتر به
سینما میروم ولی بعضی دوستان سینمادار آخرین سکانس در محل خوبی از بالکن
جایی برای ما میگذارند و من با خیال راحت به تماشای فیلم مینشینم. البته
آخرین فیلمی که دیدم پدرخوانده بود که در اکرانهای اول موفق به دیدناش
نشدم.
پایان
http://www.delvarehaa.blogspot.com
حمید دلوارهها
- مجلهی اپیزود، شمارهی
صدوبیستوسه
هشتم بهمنماه 1390 خورشیدی
Home
|