|
میز چسبناک است. تخته گوشت، بوچرز بلاک، مفهوم تازهای برای دوران. هر چند ماه یکبار باید روغنکاری کنی که تازه بماند. یک چیزی ماسیده روی آن، یک لایهای که ورنمیآید و کنده نمیشود. اگر مدتی آرنجات را روی آن بچسبانی، موقعی که میخواهی بکنی، صدایی نرم میدهد. ساعت از بالای در خیره نگاه میکند. تیک صدا میدهد. یخچال صدای نرمی دارد. مادر یخچال را پُر میکند و دختر آن را خالی میکند، اساسن. دختر وارد آشپزخانه میشود، نُه بار از ده باری که به آشپزخانه میرود در یخچال را باز میکند، نگاهی میاندازد، بلکه چیزی بردارد، در را میبندد و رو برمیگرداند. انگار میخواهد تخممرغها را وارسی کند که گذاشتهاند جوجه شود. حتمن که نباید گرسنه باشد. بیرون پنجره، جلو سینک دستشویی، باغچه و بخشی از حیاط بهچشم میآید. گاهی سگ را میبینی که توی چمنها غلت میزند. یا یکی از گربههای خانهگی که روی ریلهایی راه میرود که کرت توتفرنگیها را از سبزیها و خیارها جدا میکند یا نشسته و سرش را خم کرده و منتظر است روی چیزی بجهد.
آشپزخانه
یکپارچه نارنجی است. کف آجری نارنجی و پیشخوان نارنجی روشنِ روشن از جنس
لینولئوم. همهی اعضای خانواده از نقشهی کابینتها خبر داشتند، میدانند
مویزها
کجاست،
یا قاشق چایخوری، پودینگ یا کبریت را کجا گذاشتهاند.
مجلهی اپیزود، شمارهی صدوبیستوسه هشتم بهمنماه 1390 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |