|
جامعه ی هنری ایران، جامعه ای ست که به گفته ی بیش تر هنرمندانی که در این جامعه فعالیت می کنند، جامعه ی متحد و یکدلی نیست. هنرمندان هر کشوری، چه بخواهند و چه نخواهند، نماد و الگوی مردم شان هستند و رفتار و کردارشان زیر ذره بین جامعه قرار دارد. بنابراین هر حرکت منفی از طرف هنرمند، روی اذهانی که دنباله روی او هستند، تاثیر منفی می گذارد. همان طور که بارها گفته شده، جامعه ی هنری ایران از یکپارچگی و اتحاد بی بهره است. ریشه ی این امر شاید به جامعه ی هنری پیش از انقلاب برگردد، اما به هر دلیلی که هست، همین ست که می بینیم ، عدم اتحاد وپشت پا گرفتن برای هم، نقشه و توطئه و گروه بازی. اگر بخواهیم منطقی نگاه کنیم، جامعه ی هنری خارج از ایران باید حتمن با هم اتحاد و یکپارچگی داشته باشند و در سایه ی این اتحاد، حامی یکدیگر هم باشند، برای این که در غربت به سر می برند و لزومن باید بیش تر مراقب هم باشند. ولی متاسفانه در عمل چنین نمی بینیم. وقتی هنرمندان مختلف، جلوی دوربین تلویزیون ها می نشینند همیشه از عدم اتحاد هنرمندان شکایت می کنند، اما این شکایت ها به هیچ جا نمی رسد مگر آن که هر هنرمندی، خود را به دادگاه وجدان اش ببرد و سعی کند که اول از خودش شروع کند و بعد جلوی دوربین از دیگران شکایت کند. تا آن جا که ما می بینیم و می شنویم در جامعه ی هنری، گروه های مافیا مانندی تشکیل شده که مثلن می خواهند مافیایی عمل کنند، اما از آن جایی که فقط ادای گروه های مافیایی را درمی آورند، نتیجه ی کارشان بسیار مضحک و حقیر است. یکی از این گروه های شبه مافیای حقیر که با نیرنگ و کلک تلویزیونی هم دست و پا کرده و کت و شلواری می پوشد و کراواتی هم می زند و تلویزیون اش را نیز خانه ی هنرمندان می نامد، همواره مشکلاتی برای هنرمندان سرشناس مان به وجود آورده است. عملکرد این مافیا کوچولو هم دیدنی است، وقتی روابط اش با هنرمندی به هم می خورد، به سراغ رقیب آن هنرمند می رود و از او حمایت می کند. البته عامل اساسی جان گرفتن و رشد این سوسک مافیاها، خود هنرمندان هستند. هنرمندان ما اگر برای خود و کارشان و هواداران شان ارزش قائل بودند، هرگز به این کوچولوها فرصت رشد کردن نمی دادند. بنابراین وقتی هنرمندان ما به این سوسک مافیاها میدان می دهند، معلوم است که از اتحاد هم خبری نیست، پس اگر جلوی دوربین از عدم اتحاد و حمایت هنرمندان از یکدیگر گله وشکایت نکنند، سنگین تر هستند. خیلی متاسفم که امروزه، عوامل کنسرت گذار، کمپانی های تولید و پخش سی دی و بیش تر رسانه ها اعم از تلویزیون و رادیو و مطبوعات، به شغل تجارت مشغول اند، تجارت موسیقی. و این بزرگ ترین ضربه ای است که می تواند کمر هنرموسیقی هر کشوری را بشکند. اما در همین جامعه ی هنری غیرمتحد، اتفاق فرخنده ای رخ داد که این اتفاق نشان داد که اگر خود هنرمندان، تک به تک بخواهند، این توانایی را دارند که یک جامعه ی هنری ایده آل بسازند. شبه مافیای کوچک، چند سال قبل در مقابل خانم«گوگوش» قرار گرفت و چون خانم گوگوش نخواست که در برابر خواست های آنان سر تعظیم فرود بیاورد، راه را بر ایشان بست. به همین راحتی!!! خانم گوگوش دو راه پیش رو داشت: یا باید تسلیم آنان می شد، و یا برای رسیدن به حق اش ایستاده گی می کرد. خانم گوگوش راه دوم را انتخاب کرد، چرا؟ چون می دانست که یک حامی واقعی دارد. مهرداد آسمانی که او نیز هنرمند همین جامعه ی هنری بی قانون است، از هنرمند پیش کسوت اش حمایت کرد، حمایت معمولی که نه، از زنده گی اش مایه گذاشت. شاید که گفتن و شنیدن اش آسان باشد، اما هر کسی اگر کمی وجدان داشته باشد خوب می فهمد کاری که مهرداد انجام داد، کار هر کسی نبود، کاری براستی دشواری بود که از خود گذشتگی می خواست. دوستی می گفت: اگر مهرداد از گوگوش حمایت کرد، خُب، گوگوش هم با او ترانه های دو صدایی خواند!!! با او کنسرت برگزار کرد!!! منظور این دوست این بود که اگر مهرداد کاری انجام داد، گوگوش هم این کار او را جبران کرد!! من این حرف را قبول ندارم. خانم گوگوش در اوج شهرت و محبوبیت، با هنرمندی به نام«مارتیک» ترانه های دو صدایی خواند، «مارتیک» آن زمان هنرمند معروفی نبود، آیا مارتیک کاری برای خانم گوگوش انجام داده بود که خانم گوگوش برای جبرانش حاضر شد با او دوصدایی بخواند؟؟ یا با او بر روی صحنه برود؟؟ برای من جای تعجب است که بعضی دوستان چرا این قدر یک طرفه به ماجرا نگاه می کنند و فقط یک نفر را می بینند؟ مهرداد آسمانی هنرمندی ست که در آن بلبشوی بزرگ، پیش کسوت خودش را تنها نگذاشت، خیلی محکم پشت خانم گوگوش ایستاد و از او حمایت کرد و با این که از بعضی هواداران خانم گوگوش، بی مهری ها دید، اما خم به ابرو نیاورد ، هیچ وقت گله نکرد و همچنان به کارش ادامه داد چرا که می دانست چه کار درستی انجام می دهد. کاری که مهرداد انجام داد، کاری بسیار بزرگ بود. به خاطر بیاورید آن روزها را که هیچ کدام از هنرمندان حاضر نشدند از خانم گوگوش حمایت کنند، حتا حمایت لفظی، چرا که هنوز به این فکر می کردند که خانم گوگوش در بدو ورودش به کانادا و امریکا به آنان توهین و بی احترامی کرده است!!! مهرداد تنها کسی بود که قرص و محکم در برابر آن مافیایی که بیش تر هنرمندان ما از آن می ترسند، ایستاد واز گوگوش حمایت کرد. مهرداد که خودش با امیرقاسمی و تپش مشکلی نداشت، ویدیوهایش هم از تپش پخش می شد. به خاطر خانم گوگوش بود که او با امیرقاسمی درگیر شد، من متعجبم چرا بعضی از مردم ما چشم خود را به روی واقعیت ها می بندند و مسائل به این مهمی را ندیده می گیرند؟ مهرداد هنوز هم با آن آقای محترم به خاطر خانم گوگوش درگیر است، آن آقای محترم حتا تازگی ها سعی می کند در حرف هایش از خانم گوگوش خوب بگوید و مهرداد را هدف بگیرد. (برنامه آنکات با شهیار قنبری را که دیدید) هر کسی که فقط کمی هوش داشت، متوجه شد که جریان این مصاحبه چه بود. شما کدام هنرمند ایرانی را دیده اید که خود را به خاطر همکارش با دیگران درگیر کند؟ با کسانی که قبلن هیچ اختلافی با آن ها نداشته است؟؟ آیاهیچ هنرمندی تاکنون چنین کاری کرده؟ به خاطر همین اتحاد گوگوش و مهرداد بود که این ماجرا به نفع خانم گوگوش تمام شد، خانم گوگوش که خودش به تنهایی نمی توانست با این مافیا بجنگد، تازه به امریکا آمده بود و تنها بود و محیط آن جا را نمی شناخت، با کسی هم که دوستی نداشت و همکارانش هم که عقیده داشتند که او به آن ها بی احترامی کرده و به او پشت کرده بودند، تلویزیون های سیاسی هم که همه با خانم گوگوش بد بودند، آن ها هم برای خودشان دلایلی داشتند آیا با چنین شرایطی خانم گوگوش می توانست تنها به جنگ با امیرقاسمی برود؟ هفدهم سپتامبر که روز پیروزی خانم گوگوش بود، در واقع ثمره ی شیرین این اتحاد بود. من خودم هوادار خانم گوگوش هستم، و خیلی متاسفم که بعضی هواداران نادان خانم گوگوش، پیروزی هفدهم سپتامبر را جشن می گیرند، اما یک لحظه هم نمی خواهند به خاطر بیاورند که این پیروزی به چه دلیلی به دست آمد؟ نمی خواهند چشم شان را باز کنند و حقیقت را ببینند. شاید تعصب کور ناشی ازگوگوشی بودن زیادی، آن ها را به این روز انداخته است. هفدهم سپتامبر، روز تولد آلبوم زیبای«مانیفست» بود. آلبومی که حاصل زحمات گوگوش، مهرداد آسمانی و شهیار قنبری بود. آلبومی که مهرداد طی مدت کوتاهی آن را آماده کرد، و این به خاطر حمایت بی دریغ و خالصانه اش از خانم گوگوش بود که توانست بیش تر زحمات این آلبوم را برعهده بگیرد و شبانه روز روی این آلبوم کار کند تا یک آلبوم با هشت ترانه در مدت کوتاهی منتشر شود و به شب جشن هفدهم سپتامبر برسد. این فقط حرف من نیست بلکه خانم گوگوش هم بارها این موضوع را بیان کرده اند. شما ببینید که آلبوم ها در حالت عادی چه قدر طول می کشد که به بازار بیایند؟ بعد فکر کنید و ببینید که چرا آلبوم مانیفست طول نکشید و سریع در دسترس علاقه مندان قرار گرفت؟ هفدهم سپتامبر، نه فقط شب پیروزی خانم گوگوش وتولد دوباره ی صدایش بود که شب پیروزی اتحاد و همدلی دوهنرمند گوگوش ومهرداد بود. این اتحاد وحمایت های بی دریغ مهرداد آسمانی بود که توانست طعم خوش این پیروزی را به هواداران خانم گوگوش بچشاند. بدون تعارف بگویم که هواداران خانم گوگوش که من هم جزء کوچکی از آن ها هستم، همه ی ما این پیروزی را مدیون مهرداد و زحماتش هستیم ومن همین جا از مهرداد آسمانی بسیار تشکر می کنم. من این روز را به همه ی کسانی که اتحاد وهمدلی را دوست دارند تبریک می گویم و آن رایک تابلوی بسیار زیبا از جامعه ی هنری ایران می دانم. امیدوارم که این نوع اتحادها در جامعه ی هنری شیوع پیدا کند و همه از این ماجرا درس بگیرند که فقط با اتحاد است که می توان به هدف رسید.
کامیار فرمندیان - مجله اپیزود ، شماره دوازده سی ام شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |