|
چرا باید فقط از مشهورها نوشت؟ چرا از کسانی که به واقع زحمت می کشند و با عشق وافری که به کارشان دارند بدون چشمداشت به رقمی و عددی، و بدون این که پولی برای کار دشوارشان دریافت کنند، نامی نیست؟ چرا چیزی درموردشان نوشته نمی شود؟ اینترنت، دنیایی مجازی ست بی درو پیکر و بی رحم. کسانی که در اینترنت به واقع کاری جدی را با عشق و بدون دریافت مبلغ انجام می دهند و نه تنها که چیزی دریافت نمی کنند بلکه از جیب خود نیز مایه می گذارند، کم نیستند. اگر بخواهیم از افرادی از این دست مثالی بارز بیاوریم می توانیم به هواداران هنرمندان مختلف اشاره کنیم که بیش ترشان با عشق و علاقه ای وافر بر روی اینترنت وقت و هزینه می گذارند که نشان بدهند هنرمندشان را دوست می دارند، یا برای هنر سرزمین شان ارزش قائل هستند. در همین حیطه نیز بعضی ها موفق و به قولی برنده هستند و گروهی نیز ناموفق که این عدم موفقیت دلایل مختلفی دارد. کم نیستند هنرمندانی که هواداران اینترنتی شان، مانند ادیان نازل شده از آسمان، در ابتدا یک گروه بودند، اما بعد به شاخه های مختلف تقسیم شدند و هر کدام، کلانتری خودشان را به راه انداختند و خود را از سایر همتایان شان برتر و بالاتر و عاشق تر تصور کردند. هیچ کدام از این شاخه های مختلف هواداران هنرمند، به جایی نرسیدند چرا که هنرمندشان، هنرمند هوشیاری نبود. من که از هشت سال پیش بر روی اینترنت فعالیت مستمر دارم، بارها و بارها شاهد و ناظر چنین منظره هایی بوده ام و مدتی ست که در مورد هواداران هنرمندان مختلف، تحقیقاتی نیز انجام داده ام. بر اساس این تحقیقات، بهترین و واقعی ترین گروه هواداران اینترنتی، که کارهای بسیار مثبتی نیز بر روی اینترنت انجام داده اند و بسیار زحمت می کشند، گروه هواداران خانم «لیلافروهر» هستند. «یلدا» و «محسن» مدیران گروه «شمیم» ( انجمن هواداران لیلافروهر) و نیز مدیران سایت رسمی خانم «لیلافروهر» هستند که با یاری و راهنمایی خود هنرمند، بهترین سایت و گروه اینترنتی را اداره می کنند. می خواهم از این بچه های عاشق بنویسم، از «یلدا» و «محسن» و بچه های دیگری از جنس یلدا و محسن. بچه هایی که خالصانه و عاشقانه کار می کنند. کار بر روی اینترنت، کار سهلی نیست که بسیار نیز دشوار است، به ویژه برای کسانی که در ایران هستند، این دشواری هزارچندان است. تفاوت بچه هایی از جنس یلدا و محسن با رسانه های تصویری و شنیداری و نوشتاری در این است که این رسانه ها پول می گیرند و می نویسند یا می گویند، اما این بچه ها بدون دریافت پول و حتا با پرداخت هزینه ی سنگین و زحمت زیاد، از هنرمند خود حمایت می کنند. رسانه های نوشتاری و شنیداری و تصویری اگر از هنرمندی حمایت می کنند، اگرآگهی کنسرت شان را پخش می کنند، اگر در موردشان حرف می زنند، میزان حمایت شان بسته گی به پول دریافت شده دارد، یعنی این که اگر پولی در کار نباشد، حمایتی هم نیست. در واقع کلمه به کلمه ی گفتار و نوشتارشان به هر دلیلی، بوی پول می دهد، آگهی های کنسرت ها، آگهی های پولکی ست، بنابراین عشقی در آن نیست. پس معیار سنجش چنین رسانه هایی نمی تواند عشق و حمایت باشد که حمایت شان، حمایت واقعی نیست. اما بچه هایی از جنس یلدا و محسن، نه تنها که به خاطر دریافت پول از هنرمندشان حمایت نمی کنند که خود نیز هزینه ی گزافی را برای این حمایت می پردازند و زحمتی بس بسیار سنگین را نیز بر عهده دارند. به چنین بچه هایی چه باید گفت؟؟ این حق است که حتا نامی هم از آن ها نباشد؟؟ این درست است که مطلبی در موردشان نوشته نشود؟ «محسن» بیست و هفت ساله، مهندس عمران ، و «یلدا» بیست و هفت ساله، مهندس منابع طبیعی و محیط زیست، هر دو ساکن ایران هستند و هردو مدیر سایت رسمی خانم «لیلافروهر» و مدیر گروه «شمیم». فقط آن هایی که در ایران هستند و روی سایت های اینترنتی کار می کنند، می دانند که این کار با شرایط وحشتناک اینترنت در ایران و با کمترین امکانات، تا چه حد دشوار است. به باور من، کسانی که در خارج از ایران و با امکانات بالا و سرعت آنچنانی اینترنت، سایتی به راه می اندازند، کار مهمی انجام نمی دهند، کار مهم را کسانی انجام می دهند که در ایران، زحمت چنین کار دشواری را متقبل می شوند.
«یلدا» در باره ی گروه شمیم و چه گونه گی راه اندازی این گروه می گوید: برای اولين بار يك Homepage به نام ليلافروهر در سال 1378 در سايت برنامه ی روز هفتم راديو «بی بی سی» باز كرديم، سپس به طور مستقل سايت «انجمن هواداران ليلا فروهر» با همكاری علی عزيز كه در آن سال ها به ما در زمينه ی طراحی وبسايت ياری می رساند بر روی آدرس زير فعال شد: wWw.LeilaJoon.8m .Com و پس از مدتی با همكاری دوست عزيز آقای «روزبه» سايت به شكلی كامل تر و تحت عنوان گروه«شميم» بر روی آدرس زير قرار گرفت: wWw .LeilaMusic .150m .Com در سال های قبل چون دسترسی كاربران برای خريد «هاست» و راه اندازی سايت ها به شكل امروزی سهل و آسان نبود و از طرفی تجربه ی كافی برای اين كار نداشتيم، در ابتدا برای طراحی سايت ها از فضاهای Free استفاده می شد. تا زمان راه اندازی «ليلاميوزيك.نت» كه كار را با همكاری محسن عزيز به شكل حرفه ای شروع كرديم. سايت «ليلاميوزيك.نت» به خوبی پيش می رفت و اين آدرس همه جا جا افتاده بود و حتا روی ميوزيك ويدئوها و يا كاور آلبوم های ليلا جان هم می آمد، وليی متاسفانه شركتی كه دامين رو اونجا ثبت كرده بوديم با وجود اين كه تا سال 2010 دامين ما ثبت شده بود ولی دامين را بستند و با تلاش هايی كه كرديم موفق به پس گرفتن اين آدرس نشديم. به همين خاطر مجبور شديم دامين LeilaMusic .Org را ثبت كنيم كه پس از فيلترينگ سايت ها، اين دامين و همين طور Leila Music .Com فيلتر شدند ولی هموطنان و دوستان خارج از كشور می توانند روی اين دو آدرس سايت را ببينند. پس از سايت «. نت» با عملكرد نسبتن خوبی كه سايت داشت، خانم «فريبا فروهر» لطف كردند و مديريت سايت رسمی را به ما محول كردند. در ابتدا اصلن تصور نمی كرديم كه بتوانيم سايت رسمی خانم فروهر را طراحی و مديريت كنيم، ولی يادمان نرود كه ليلای عزيز از معدود هنرمندانی هستند كه برای دوستداران شان و مردم شان ارزش قائلند و اين نشان لطف و محبت ايشان و فريبا جان هست كه اين اجازه را به ما دادند و اميدوارم بتوانيم در اين مسئوليتی كه به ما محول شده، سربلند باشيم. معمولن من و محسن جان و يا برخی از دوستان كه در فعاليت های سايت همفكری می كنند، ايده ها و نقطه نظرات را مطرح می كنيم و طرح هايی كه برای سايت داريم را بررسی می كنيم و به خانم فريبا فروهر اعلام می كنيم و بعد در صورت تاييد، طرح را اجرا می كنيم و يا به صورت نمونه ی كار، برای فريبا جان می فرستيم و سپس روی سايت قرار می دهيم. ولی به طور كلی، كليه برنامه های سايت زير نظر خانم «فريبا فروهر» انجام می شود و البته با نظارت ليلا جان چون هدف اين ست كه ضمن اين كه مردم و دوستداران ليلا جان راضی باشند، خود خانم فروهر هم از ديدن اين فعاليت ها راضی و خشنود باشند. «محسن» می گوید: به شخصه وقتی فریبا از من می خواهد کاری را انجام بدهم سرشار ار شور و انرژی می شوم و تمام فکر و ذکرمان بر این است که چه گونه این خواست شان را به بهترین نحو ممکن عملی کنیم! ابتدای کار که سایت هواداران را اداره می کردیم به خیلی از نکات توجه نمی کردیم ، اما حال حساسیت و توجه فراوان فریبای عزیز، دقت ما رو هم بیش تر کرده است. فریباجان خیلی دقت بالایی دارند و گاهی نکات ریزی را یادآوری می کنند که نشان از دقت فراوان ایشان دارد. این توجه فراوان فریبای عزیز، برای ما دو نفر خیلی لذت بخش است و در کارهای ما تاثیر مثبتی گذاشته . همیشه سعی می کنم از تجربیات زیاد این عزیز استفاده کنم، جدای از علاقه ای که به ایشان داریم راهنمای خوبی هم برای ما در کارهامان هست. یک دلیل بارز موفقیت این سایت ، حمایت و مدیریت مدبرانه ی شخص فریبای عزیز است و من دقت و نکته سنجی ایشان را دال بر سخت گیری ایشان نمی دانم. من به شخصه پایه ی همه ی این فعالیت ها را عشق ناب به لیلای عزیز می دانم ، از ابتدا خیلی تلاش کردم جوی صمیمی در این فعالیت ها حاکم باشد و حس همکاری حفظ شود . ابتدای کار، تعداد وبلاگ ها و سایت ها انگشت شمار بود ، اما حس همکاری قوی ای بین ما و دوستان بود و مطمئنم همه وبلاگ های قدیمی بر این مسئله صحه می گذارند. الان به شخصه ضعفی در این موضوع می بینم، حس می کنم بیش تر فعالیت های وبلاگ ها در این سال های اخیر مخصوصن با راه اندازی چند وبلاگ دیگر، بیش تر به سمت کار مستقل پیش می رود تا یک کار گروهی که اصل و سنگ بنای گروه بوده است. البته نمی توانیم اجبار کنیم ، اما این روند را اصلن شایسته ی این گروه نمی دانم. بیش تر شاهدیم که وبلاگ ها به هر نحوی سعی در جذب مخاطب بیش تر برای خودشانند تا انسجام گروهی. خیلی خلاصه این که مثل برخی فن کلاب های دیگر، ما هم داریم به کمیت ها توجه می کنیم تا کیفیت، بدین معنا که روز به روز بر تعداد بلاگ هامان افزوده می شود، اما از کار گروهی داریم دور می شویم. فراموش نکنیم که ما هوادار لیلای عزیز هستیم. بهتراست به منش و رفتار لیلا رجوع کنیم و از قالب چهار تا عکس و پوستر و خبر و وبلاگ و سایت رنگ و لعاب دار بیرون بیاییم و فراموش نکنیم که حال سایت رسمی لیلای عزیز را در اختیار داریم و این انسجام بیش تر را می طلبد، کیفیت بالا بدون همراهی همدیگر به نظر من پشیزی ارزش ندارد حتا اگر نهایت هنر را هم صرف بلاگ ها و یا سایت هامان کنیم . من کم لطفی برخی از این دوستان را عدم شرکت در کار گروهی می دانم و نه زیبایی و کیفیت کارها... بهتراست به مفهوم کامل «لیلایی» باشیم ... یکی از دلایلی که بلاگ ها رو در سایت لیست کردیم و بعضی ها کم لطفی می کنند و به آن دقت نمی کنند، نوعی تشویق و ترغیب دردوستان و ایجاد دلگرمی و بها دادن به فعالیت های این عزیزان است. سایت رسمی، یک سایت کاملن مستقل و قانونمندی ست اما وبلاگ ها به واسطه ی استقلالی که حس می کنند، از قانون پیروی نمی کنند و گاهی جداگانه کار می کنند. به منظور حفظ هماهنگی و به خصوص در راستای خواست های شخص لیلا و فریبای عزیز، قوانینی را با کمک و همفکری دوستان تدوین کردیم که کمتر از جانب برخی بلاگ ها رعایت شده است. برای مثال، قرار دادن هرگونه آهنگ و ... در بلاگ ها ممنوع اعلام شده و جالب است صریحن اعلام کنم در آخرین مشورتی که با فریبای نازنین در ارتباط با ترانه ها در سایت داشتم، در آخرین ایمیل این هفته این طور جواب دادند: ما امتیاز فروش این آلبوم ها را به کلتکس و .. دادیم و چنین کاری خلاف قانون و شان اخلاقی است و...، اگر نیاز به چنین کاری بود حتمن باید طوری طراحی کنیم که حقوق اثر حفظ شود و مبلغ مرتبط با آهنگ ها به شرکت دارنده ی امتیاز آن پرداخت شود! و این در حالی ست که کسی این سخن را بیان می کند که مالکیت این آثار به نام خود عزیزان است. حال که این عزیزان این گونه به این مسائل نگاه می کنند چرا ما که هوادار آن ها هستیم این مسایل را فدای آمار و ارقام خود می کنیم؟ کمی بیش تر بیندیشیم ... «یلدا» می گوید: هميشه محبت های ليلا جان و پشتيبانی فريبای عزيز و ايميل های محبت آميز دوستان، باعث دلگرمی ما در كار بوده و هيچ وقت از كار خسته نشديم و نمی شويم چون با عشق اين كار را انجام می دهيم. نمی توانم بگویم چه قدر وقت برای این کار گذاشتيم چون اين هميشه بخشی از زنده گی مان بوده .. «محسن» می گوید: وقتی اساس کار بر عشق استوار باشد خسته گی معنا ندارد، هر شادمانی لیلا از نتیجه ی کار، همواره انرژی بخش ما در ارائه ی کارهای بعدی بوده و همواره محبت های ایشان دلگرمی بخش ما بوده است. نمیتوانم بگویم دقیقن چه قدر برای این کار وقت صرف کردیم چراکه این کار جزئی از زنده گی روزمره ی من و یلدا شده ... در مورد این که «محسن» و «یلدا» این کار را به رایگان و بدون دریافت مزد انجام می دهند، محسن می گوید: فکر می کنم یکی از مهم ترین دلایلی که کار به دل همه می نشیند مصداق این مثل معروف است که از دل بر می آید. هر دوی ما خشنودی و لبخند رضایت لیلای عزیز را بعد از دیدن کارهامان با هیچ چیز عوض نمی کنیم . اگر ارزش این شادی ایشان را درک کنید و برایش ارزش مالی قائل باشید باید بگویم بله مزد دریافت می کنیم و آن هم همین لبخند رضایت این نازنین هست که به آن دل شادیم و ازهر سرمایه ای برای ما با ارزش تر هست. «یلدا» نیز می گوید: به نظر من زمانی اين كار ارزش دارد و زمانی كار موفق خواهد بود كه صرفن از روی عشق باشد. من و محسن و مطمنئن همه، عاشقانه ليلا را دوست داريم و اين احساس زيبا و اين ارتباط زيبا را هيچ وقت با مسائل مادی آلوده نكرديم و نخواهيم كرد، چرا كه ليلای عزيز خيلی بيش تر از اين ها به گردن من و شما و تك تك مردم ايران حق دارند و ما فقط آرزو می كنيم بتوانيم گوشه ی كوچكی از لطف و بزرگواری ایشان را جبران كنيم و دين خودمان را به هنر ليلا ادا كنيم ..همين...
«محسن» در باره ی خاطرات تلخ و شیرین این کار می گوید: تلخی ها و شیرینی های این کار همیشه نمک کار بوده ، بدی هایش را در سایه ی شادمانی هایش فراموش کردیم. فکر می کنم برای من و یلدا، بسته شدن دامین «دات نت» ضربه ی سختی بود و فکر می کنم شادمان ترین روزمان هم روزهایی ست که متوجه می شویم لیلای عزیز شخصن در سایت به گشت و گذار پرداخته و نتیجه کارمان لبخند رضایت ایشان هست، چنان که بارها در مصاحبه ها، این مسئله را نیز بیان کردند و از آن به روزهای به یادماندنی آن سال شان تعبیر کردند و همه ی ما هواداران شان را مورد محبت خود قرار دادند. «یلدا» می گوید: برای اولين بار كه رفتم دوبی نمی دانستم دقيقن ليلا جون در كدام هتل هستند، به همين خاطر تقريبن يك روز تمام هتل های بزرگ دوبی رو دنبال ليلا جون گشتم! همش تو اين فكر بودم كه آيا ليلا جون شبيه همون كاراكتری هستند كه ما در تلويزيون می بينيم .... وقتی ديدم شان، خيلی هيجان زده شدم دقيقن همان ليلايی بودند كه هميشه در ذهنم تصور می كردم. ولی جالب است كه ليلا جان برخلاف زمانی كه روی استيج يا جلوی دوربين هستند، در حالت عادی بسيار آرام هستند و اين برای من خيلي جالب بود. هنوز هم مثل سال های قبل، با ديدن شان تنم می لرزد! امسال به اتفاق چند نفر از بچه های فن كلاب به ديدن ليلا جان رفتيم ،هفتمين سال يا هفتمين باری بود كه به ديدن ليلا جان می رفتم. توی فرودگاه با ديدن ليلا جون بدن مان شروع كرد به لرزيدن....مثل دفعه ی اول.... و باز مثل دفعه ی اول هنوز وقتی می بينم شان، حتا حرف زدن يادم می رود! «محسن» می گوید: من تا کنون نتوانستم لیلا جان را از نزدیک ببینم، اما سعادت صحبت کردن تلفنی با ایشان را داشتم. قابل توصیف نیست! لیلا تماس گرفت، بعد از ظهر یک سیزده بدر. اوایل لال شده بودم، کم کم با کلی توپوق به حرف آمدم، هیچ وقت یادم نمی رود. ولی بعد از چند لحظه، آن قدر در صحبت احساس راحتی کردم که قابل توصیف نیست و این تاثیر همان مهربانی لیلاست که مرا مجذوب خودش کرد. بعد هم با آقا«اسی» عزیز همصحبت شدم و ایشان هم آن قدر با متانت و صمیمانه برخورد کردند که انگار سال هاست با هم صحبت می کنیم ... هرگز یادم نمی رود. خدا را شکر آخر کار، باران لذت بخشی شروع به باریدن گرفت وگر نه با گونه های خیس از اشک شوق، آبرویم در آن شلوغی می رفت!!! فکر نمی کردم این اولین صحبت، این گونه ایده آل و به یادماندنی تمام شود ، خوش حالم ... و «یلدا» می گوید: من سه يا چهار سال فقط دنبال شماره تلفن ليلا جان می گشتم. دفعه ی اول ودوم كه تماس گرفتم تلفن روی پيامگير بود و برای شان پيغام گذاشتم. ولی برای سومين بار كه تماس گرفتم موفق شدم با فريبا جان و ليلا جان صحبت كنم. هيچ وقت خاطره ی خوب آن شب كه برایم مثل يك تولد تازه بود يادم نمی رود. از شدت اشتياق تا صبح خوابم نبرد ... هنوزم كه هنوزه همين طوره و هربار كه بتوانم با ايشان صحبت كنم تا مدت ها به صحبت هايی كه كرديم، فكر می كنم و جالب است بگویم من تمام مكالمه های تلفنيم را ضبط مي كنم و هر وقت دلم تنگ شود، بارها و بارها آن مكالمات ضبط شده را گوش می دهم. من یک نفر این موفقیت را به «یلدا» و «محسن» از صمیم قلب تبریک می گویم. دقیقن می دانم که چه قدر زحمت کشیدند و می کشند، به دلیل این که خودم هم در این کار بودم، کاملن زحمات شان را درک می کنم و امیدوارم که هر روز بر موفقیت های شان افزوده گردد. به خانم «لیلافروهر» نیز بسیار تبریک می گویم که کار به این درستی انجام دادند. در حالی که می توانستند برای اداره ی سایت شان از بچه های خارج از ایران که امکانات شان با امکانات بچه های داخل ایران اصلن قابل مقایسه نیست، استفاده کنند، اما عشق بچه های داخل ایران و محسن و یلدا را خیلی خوب گرفتند و چه انتخاب بجایی انجام دادند. این نشان می دهد که در این زمینه ایشان هنرمند هوشیاری هستند. خانم«لیلافروهر» در شرایطی که هرگز ادعا نکرده اند که اهل جهان هستند و به سه زبان جهان صحبت می کنند، اما دقیقن کاری را انجام دادند که هنرمندی مانند«سلن دیان» انجام می دهد. «سلن دیان» با این همه شهرت و محبوبیت جهانی، همچنان برای هواداران خود ارزش و احترام خاصی قائل است و خود را از آن ها جدا نمی کند. لیلا فروهر هم همین رویه را دارد که این به دلیل هوشیاری ایشان است. درست بر خلاف ترانه سرایی به نام شهیار قنبری که دوست نازنین من، به مدت هفت سال، همه ی زنده گی اش را بر روی اینترنت برای او گذاشت تا کامل ترین و بهترین سایت را برای ایشان آماده کرد، سایتی که حتا در خواب هم نمی دیدند. سراسر این سایت مملو از نقد ترانه های ایشان بود، یعنی کاری که هنرمندان دیگر در رویا هم نمی توانند ببینند، نقدهای تخصصی و حرفه ای که نوشتن شان کار هر کسی نبود و حتمن نیاز به سواد بالا و آگاهی کافی از دنیای ترانه داشت. اما آقای قنبری با آن اخلاق و رفتار عجیب و غریب شان، همه ی زحمات دوست نازنین مرا هدر دادند و آن همه هزینه ای که صرف این کار شده بود و آن همه زحمت و تلاش را با بی رحمی ندیده گرفتند و این نشان می دهد که آقای قنبری بهره ی هوشی چندانی ندارند. به راستی شما فکر می کنید که اگر خانم«لیلا فروهر» به این بچه های عاشق بی توجهی می کردند و برخوردی بیرحمانه با آنان داشتند، آیا برای این بچه ها رمق و انگیزه ای برای ادامه ی کار باقی می ماند؟ پس خانم فروهر در این رابطه ی عاطفی زیبا، نقش اساسی دارند. حالا به آن سوی سکه نیز نگاه کنید: اگر این بچه های عاشق، مثلن از اعتماد خانم فروهر سوءاستفاده می کردند و مثلن روی سایت، ایشان را ناسزا باران می کردند، آیا برای خانم فروهر، انگیزه ای و علاقه ای به کار این بچه ها باقی می ماند؟ پس هر دو طرف، خوب و انسانی عمل کردند. در یک ارتباط دو سویه، هر دو سوی ماجرا باید خوب و طبیعی باشند. وقتی آقای قنبری به دلیل خودشیفته گی محض، طبیعی عمل نکردند و آن گروه بچه های عاشق را، از آن همه عشق پشیمان کردند، بچه هایی که با رهبری دوست نازنین من، عاشقانه ترین ها را به ایشان تقدیم کرده بودند، مشخص است که آقای قنبری دچار مشکل هستند که چنین بچه های لایق و عاشقی از اطرافش پراکنده شدند. پس نقش هنرمند در برقراری این رابطه ی عاطفی زیبا، بسیار مهم است. حال به این نکته توجه کنید: شاید شنیده باشید که خانم فروهر در نوروز 1387 پس از اجرای کنسرت، هواداران خود، که از ایران برای دیدار ایشان و حضور در کنسرت به دوبی رفته بودند را به یک میهمانی شام بر روی کشتی دعوت کردند. می دانم که این بچه های عاشق چه حالی داشتند و چه خاطره ی زیبایی در زنده گی شان به ثبت رسید. «یلدا» گزارش جالبی از این میهمانی نوشته که می توانید این گزارش را در لینک زیر بخوانید: گزارش یلدا از میهمانی شام لیلا فروهر
توضیح: -------------------------------------------------------- متن گفته های یلدا و محسن برگرفته از سایت زیباستاره - فراز
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره دوازده سی ام شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |